بازی بزرگ در آسیای مرکزی

دریای خزر همواره منشاء مناقشات میان کشورهای پنجگانه حوزه این دریا و مداخلات کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای بوده است.
کد خبر: ۶۶۱۰۵

آنچه این دریا را به عرصه منازعات و کشمکش ها تبدیل کرده ، منافع اقتصادی کشورهای ساحلی آن است که هنوز در مورد بهره برداری صحیح از آن به توافقی دست نیافته اند و به جای رژیم حقوقی ، رژیم امنیتی و نظامی بر آن حاکم شده است.
این عوامل سبب شده که مسائل امنیتی ایران در این منطقه نیز دچار چالش شود و حتی بیم آن می رود که منافع ژئوپلتیکی ایران روز به روز محدودتر شود.
صاحب نظران اقتصادی و سیاسی معتقدند که امریکا با تغییر شیوه حکومتهای این منطقه سعی در تامین منافع مورد نظرش دارد.
به بیان دیگر ، هدف اصلی امریکا ایجاد ثبات و همکاری در منطقه نیست بلکه تلاش می کند تا با ایجاد بحران های تصنعی داخلی یا منطقه ای از وضعیت آشفته آنها بیشترین بهره را ببرد و ایران را از این منطقه بی نصیب سازد.


ایالات متحده امریکای برای نوسازی 2پایگاه اصلی هوایی خود در افغانستان پایگاه هوایی بگرام در شمال کابل ، و پایگاه هوایی قندهار در جنوب تاکنون بیش از 83میلیون دلار هزینه کرده است . هر دو پایگاه مجهز به باند فرودگاه ، تسهیلات جدید هوانوردی و سایر ملزومات مورد نیاز است . این اقدام نشان می دهد که واشنگتن قصد دارد حضور نظامی خود در افغانستان را به منظور مطمئن ساختن دیگران در این خصوص که امریکا از تلاشهای خود در زمینه کسب ذخایر عظیم نفت و گاز آسیای مرکزی و منطقه دریای خزر دست برنمی دارد، حفظ کند. ترکمنستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان و قزاقستان بخش شرقی ، آذربایجان بخش غربی و ایران بخش جنوبی حوزه دریای خزر را شامل می شوند؛ 7کشور آسیای مرکزی که روی دریایی از ذخایر عظیم نفت و گاز خوابیده اند و در این میان ، با عربستان سعودی و روسیه ، به عنوان ثروتمندترین کشورهای دارای ذخایر گاز طبیعی ، هماوردی می کنند. ایران ، دومین تولیدکننده بزرگ عضو سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) ، دومین دارنده بزرگ گاز طبیعی در دنیا نیز به شمار می رود. در واقع ، می توان گفت که ذخایر نفت و گاز جمهوری های سابق شوروی و اصولا کشورهای حوزه دریای خزر، میلیاردها دلار را در خود جای داده اند و شاید این نکته ، همان موتور محرک ورود به آسیای مرکزی برای شرکت در این «بازی بزرگ» باشد. غالبا چنین گفته می شود که تنها تجارت امریکایی ، یک تجارت خوب محسوب می شود و سیاست خارجی این کشور در دوران پس از جنگ سرد نیز بیشتر حول همین محور (تجارت) بوده است تا عوامل دیگر. بنابراین ، قطعا به همین خاطر است که بسیاری از اعضای دولت جورج بوش ، رئیس جمهور امریکا، بویژه شخص خود رئیس جمهور و دیک چنی ، معاون سابق وی ، ارتباطی نزدیک و تنگاتنگ با شرکتهای بزرگ و به طور خاص با گردانندگان اصلی در حوزه انرژی و بازوان اصلی صنایع بزرگ دنیا مانند نفت و گاز داشته اند. قدر مسلم گماشتن دیک چنی ، رئیس سابق هالیبرتون ، به سمت معاونت ریاست جمهوری امریکا نه تصادفی بوده است و نه نخستین سمت او برای بررسی و نظارت براوضاع انرژی جهان . در اواخر سال 1999، چنی به عنوان عضو هیات رئیسه اجرایی هالیبرتون ، متن سخنرانی خود را به موسسه نفت لندن فرستاد. در این متن ، وی به این نکته اشاره کرده بود که ذخایر نفت دنیا رو به کاهش است ، هر چند که میزان تقاضا با توجه به رشد اقتصادی در چین ، هند و امریکا سیرصعودی می پیماید. چنی همچنین براین نکته تصریح کرده بود که به مرور و طی سالها، ذخایر نفت و گاز حوزه خزر به یکی از اصلی ترین منابع تامین نفت و گاز جهان در می آید. در واقع ، دیک چنی که از سال 1995 تا سال 2000 ریاست هالیبرتون (شرکتی که در زمینه انرژی و مهندسی نفت فعالیت دارد) را به عهده داشت ، تمامی تلاش خود را در این دهه به گرفتن امتیاز میدان های نفتی دریای خزر از کشورهای این حوزه معطوف ساخت ؛ جایی که طرح ساخت خط لوله ای 4میلیارد دلاری از طریق افغانستان و پاکستان به سوی دریای عرب ، انتظار وی و شرکایش را می کشید. آنچه که بیش از همه جالب می نماید، آن است که این نوع تجارت که به «تجارت نفتی» معروف است ، برای خاندان ریاست جمهوری امریکا و دوستانش بسیار سودآور بوده است . به همین دلیل ، در گشایش نخستین حلقه طلایی میان دولت و تجارت ، امریکا بار دیگر نشان داد که برای رهایی از وابستگی به نفت خاورمیانه ، تا چه حد مشتاق ورود به حوزه دریای خزر و ذخایر بیشمار آن است . تجارتی پرسود که نمی توان از آن گذشت !! راهکارهای ارائه شده از سوی امریکا که کم و بیش ساختار نظامی دارد، تنها به منظور اطمینان بخشیدن به دوستان خود در خصوص دست نکشیدن از ذخایر عظیم نفت و گاز این منطقه است . این در حالی است که می دانیم اتحاد جماهیر شوروی سابق که اکنون مجموعه ای از جمهوری های تازه به استقلال رسیده به علاوه روسیه را شامل می شود، به دلیل در اختیار داشتن بیشترین ذخایر گاز طبیعی ، دومین دارنده زغال سنگ و هشتمین دارنده نفت ، اهمیت ویژه ای دارد. این کشور همچنین بزرگ ترین صادرکننده گاز طبیعی در دنیا ، سومین صادرکننده نفت و سومین مصرف کننده انرژی است.

امتیاز برای آغاز بازی

در واقع ، پس از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی ، از اوایل دهه 90 ، «بازی بزرگ» دیگری در منطقه دریای خزر آغاز شد. از آن هنگام آسیای مرکزی و ماورای قفقاز، به میدان کارزار شرکت های بین المللی نفت و گاز، برای به دست آوردن امتیاز استخراج نفت و انتقال آن به بازارهای جهانی تبدیل شد.اکتشافات دریای خزر، در قلمرو کشورهایی قرار دارد که گرایشهای غربی دارند و در حال حاضر عضو اوپک نیستند. از نقطه نظر امریکا، سرازیر کردن نفت دریای خزر به بازارهای جهانی ، می تواند از جنبه انحصاری اوپک بکاهد و اهرم بزرگ تری برای اعمال قدرت در برابر سیاست های عربستان سعودی و دیگر کشورهای عضو اوپک ایجاد کند که این امر سرانجام به کاهش بهای جهانی نفت منجر خواهد شد. از سوی دیگر، قفقاز و آسیای مرکزی ، امروزه یکی از شاهراه های عمده اتصال خطوط ارتباطی جهان ، خطوط ترانزیت و اقتصاد در دنیا محسوب می شوند. واقع شدن این منطقه میان اروپا و آسیا و قرار گرفتن درمیان آبهای آزاد از 2سو و هم مرزی این منطقه با قدرت های بزرگ سیاسی و اقتصادی و نواحی ای که در دهه های متمادی از تامین کنندگان مهم انرژی در دنیا بوده اند، به موقعیت جغرافیایی آن اهمیت ویژه ای بخشیده است . اکنون با گذشت بیش از 10سال از استقلال یافتن جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز، بحث عمده ، بیش از اصل منابع نفت و گاز منطقه ، بر سر چگونگی انتقال آن و خطوط لوله مرتبط با آن است . قدرتهای بزرگ ، نقشه خطوط لوله مورد نظر خود را نه براساس واقعیت های جغرافیایی که در چارچوب راهبردهای اقتصادی ، سیاسی و امنیتی خود ترسیم می کنند؛ در حالی که مسیرهای مختلف ایران ، افغانستان و پاکستان ، چین ، ترکیه و خطوط سنتی روسیه برای انتقال انرژی مطرح هستند، این موضوع به شدت تحت تاثیر سیاست های امریکا در منطقه و اثر بخشی آن بر تصمیم گیری های رهبران منطقه قرار دارد. سیاست امریکا همان گونه که برژینسکی گفته بود، بالکانیزه کردن قفقاز است . به این معنا که در منطقه میان روسیه ، اروپا و چین نباید هیچ اقتصاد یا سیاست ثابتی در منافات با استیلای جهانی امریکا در آینده پدید آید. ایده اصلی بوش در ارائه دکترین «جنگهای پیشگیرانه» در سپتامبر 2002 ، از همین سیاست ناشی می شود. (جنگ عراق نمونه بارز پیاده کردن این دکترین است). سیاست واشنگتن ، کنترل مستقیم صنعت نفت و گاز منطقه دریای خزر تا ترکمنستان و مقابله با تاثیر منطقه ای روسیه از گرجستان تا اوکراین ، آذربایجان و ایران است . پیشینه ذهنی امریکا در چنین تصمیم گیری ای ، کاهش تدریجی ذخایر نفت ارزان و با کیفیت بالای جهان و فرا رسیدن زمان وقوع «اوج تولید نفت» است . براساس این نظریه در 5تا 10سال آینده ، اقتصاد جهان با شوکهای جدید در عرصه منابع انرژی روبه رو خواهد شد. این شوکها، میدانهای نفتی قدیمی تر از جمله میدانهای نفت دریای شمال تا آلاسکا و لیبی و حتی میدانهای مهم عربستان نظیر «قوار» را متاثر خواهد ساخت . بسیاری از این میدانها مانند دریای شمال چندی پیش به اوج تولید خود رسیده اند و شاید همین امر سبب تمایل انگلستان به عراق باشد. تاکنون هم هیچ میدان نفتی جدیدی برای جانشینی میدان نفت دریای شمال یافت نشده است . باید در نظر داشت که ورود امریکا به مسائل مربوط به منابع انرژی این منطقه به اوایل قرن بیستم باز می گردد. در این دوره ، دولت واشنگتن همکاری های گسترده ای را با دولت وقت ایران که در نزدیکی مرزهای شوروی قرار داشت ، با هدف گسترش دستیابی به چاه های نفتی کشورهای شمالی ، آغاز کرد. این سیاست پس از این ، به دلیل وابستگی فزاینده اقتصاد این کشور به نفت فعال تر شد. در همین حال ، نباید نادیده گرفت که سیاست خارجی امریکا همیشه و همزمان از اصول آرمان گرایانه و عمل گرایانه پیروی کرده است . امریکا هم اکنون نیز ضمن پنهان نکردن علاقه مندی خود به منابع انرژی در منطقه آسیای مرکزی ، خزر و قفقاز، دلایل حضور خود در این منطقه را گسترش دمکراسی در جمهوری های تازه استقلال یافته ، جلوگیری از گسترش تسلیحات کشتار جمعی از طریق تجارت غیرقانونی اسلحه ، حمایت از ثبات سیاسی و اقتصادی در منطقه و جلوگیری از منازعات قومی اعلام می کند. باید اعتراف کرد که ایالات متحده امریکا در منطقه ، همزمان هدفهای مختلفی را دنبال می کند و از تحولاتی که در قفقاز نیز به دلایل ژئوپلتیکی رخ می دهد، نمی تواند فاصله بگیرد، زیرا دولتهای قفقاز در همسایگی مستقیم کشورهایی هستند که دیر زمانی است دارای منافع مشترک با امریکا در منطقه و متحد این کشور هستند. لزوم ایجاد ثبات در مسیر انتقال نفت از طریق قفقاز نیز، ضرورت حضور بیشتر امریکا در تحولات قفقاز را سبب شده است . بدین ترتیب ، با در نظر گرفتن علاقه امریکا به نفت و گاز نباید از نظر دور داشت که ثبات نسبی رژیم ها در آسیای مرکزی تا اندازه ای مرهون تلاش امریکا برای دستیابی به منابع انرژی این منطقه است . (هرچند، اکنون مدتی است که انقلاب های نارنجی در جمهوری های تازه به استقلال رسیده ، ثبات این کشورها را تا حدی تحت الشعاع قرار داده است). جالب آن است که دولتهای آسیای مرکزی و قفقاز به نوبه خود، با بهره گیری از تجربه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ، از عامل نفت و گاز هم برای توسعه اقتصادی خویش و گسترش روابطشان با ایالات متحده و اروپا استفاده کرده اند و هم از این روابط در نظام روابط منطقه ای و برای ایجاد تعادل در روابط با فدراسیون روسیه بهره گرفته اند. این کشورها به رغم آن که با گسترش فعالیت ناتو در حوزه های مختلف نظامی و حتی فنی و زیست محیطی در منطقه کشورهای آسیای مرکزی و حوزه خزر، وارد سیستم امنیتی غرب و ناتو شده اند و از این عامل برای تضعیف روسیه بسیار استفاده شده است ، با این حال ، بعید به نظر می رسد که ایالات متحده امریکا علاقه مند باشد روسیه به طور کلی آسیای مرکزی را ترک کند زیرا باید در نظر داشت که امریکا به نوعی از حضور روسیه در منطقه برای ایجاد تعادل در زمینه نفوذ چین و دیگر کشورهای منطقه ذی نفع است . پیچیدگی روابط روسیه و چین به عنوان 2همسایه بزرگ به همراه کشمکش ها و منازعات موجود، به بهره برداری از این امکان کمک می کند. برخی تحلیلگران معتقدند که اکنون خاور دور و اروپا برای امریکا اهمیت کمتری دارند و مرکز عمده رقابت های ژئوپلتیک منطقه ای میان خلیج فارس و دریای خزر و آسیای مرکزی است که دوسوم منابع شناخته شده نفت جهان را در خود دارد. تلاشهای امریکا برای تسلط بر این منطقه از اوایل دهه 90تاکنون ، تحکیم حضور نظامی امریکا در خلیج فارس و واکنش شدید به تسخیر کویت از سوی صدام حسین که تا پیش از آن مورد حمایت این کشور قرار داشت ، عقد قراردادهای نظامی و امنیتی با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در طول یک دهه گذشته ، حمله به افغانستان ، تحکیم همکاری های نظامی با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز و ایجاد پایگاه های نظامی در این منطقه ، تغییر جهت مبارزه با تروریسم ، حمله به عراق برای ساقط کردن رژیم صدام حسین و سرانجام اعلام منطقه آسیای مرکزی خزر و قفقاز به عنوان منطقه منافع حیاتی امریکا، همه حکایت از این واقعیت دارند که بخش جنوبی و مرکزی آسیا در رقابت های آینده ژئوپلتیک در دنیا نقش برجسته ای یافته است.

تلاش برای نفوذی جدید

امریکا تلاش می کند با تمرکز بر عامل اصلی قدرت یعنی انرژی در این منطقه و تسلط بر تعیین مسیر خط لوله انتقال آن ، مهمترین منطقه ژئوپلتیک معاصر را زیر نفوذ خود داشته باشد؛ روسیه و چین را همزمان مهار کند و از این طریق ، امکان ایجاد پیوستگی میان 2قدرت را کاهش دهد ، از وابستگی خطوط لوله نفتی این منطقه (که اهمیت حیاتی دارد) به روسیه و ایران جلوگیری و ادامه برتری و رهبری خویش را در دنیا تضمین کند. کشورهای دیگر منطقه مانند ایران ، ترکیه ، پاکستان و هند نیز به ضرورت وارد این بازی منطقه ای شده اند. ایران و ترکیه بیشتر از پیشینه روابط تاریخی و اشتراک های فرهنگی ، سنتی ، دینی و زبانی خود با این منطقه بهره می برند و حضور آنها در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز به شکل بازگشت به حوزه تمدنی و تاریخی خودشان نیز هست. این در حالی است که هند و پاکستان علاوه بر این بهره برداری ها، دست به فعالیت های گسترده اقتصادی در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز نیز زده اند. همه این کشورها به نوعی با موضوع منابع انرژی در منطقه دست به گریبان هستند و از طریق روابط دوجانبه شان با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، همچنین جایگاه این کشورها در معادله چند مجهولی قدرت های بزرگ ، در این بازی تاثیرگذار هستند. به هر حال ، قدر مسلم آن که حمایت از اجرای طرح خزر ، از پیشنهادات و ابتکارات دیک چنی ، به عنوان مدیر اجرایی هالیبرتون بوده است ؛ زیرا پیشینه این شخص در به دست گرفتن امتیاز قراردادهای نفتی بر همگان مشخص است . براساس اطلاعات و آمار موجود، چنی در سال 1994 موفق شد سد بزرگ مذاکرات میان شرکت نفتی «شورون» و دولت قزاقستان را شکسته و قرارداد توسعه بزرگترین میدان نفتی این منطقه را بین این دو، نهایی کند.... به هر حال ، از نقطه نظر امریکا ، مهمترین و اصلی ترین وجه تمایز موردنظر شرکتهای نفتی بین المللی در منابع نفت و گاز دریای خزر نهفته است . جمهوری های آذربایجان ، قزاقستان و ترکمنستان همگی به دنبال توسعه سریع میدان های نفتی خود هستند که طی سالها تسلط روسیه بر این مناطق ، در حال از بین رفتن هستند. منابعی که بیش از 200میلیارد بشکه ذخایر نفت و گاز طبیعی را در خود جای داده است.

  • کوران رقابت بزرگ


    وجود منابع سرشار نفت و گاز در منطقه قفقاز ، آن را در کوران یک رقابت بزرگ قرار داده که بیانگر ویژگی رقابت های پس از جنگ سرد برای کنترل و تضمین امنیت منابع طبیعی مورد علاقه ، یعنی نفت و گاز است.
    چنین رقابتی ، آسیای مرکزی را با توجه به ناپایداری موجود در جهان پس از جنگ سرد ، به یکی از مهمترین مناطق ژئوپلتیک جهان تبدیل کرده است.
    قلمرو بازمانده از اتحاد جماهیر شوروی سابق ، به سبب در اختیار داشتن ذخایر نفت و گاز ، برای تامین امنیت انرژی امریکا اهمیت ویژه ای دارد.
    توجه به انرژی دریای خزر، تابعی از بهای نفت است و با نوسانات قیمت نفت ، توجه به تمرکز به بهره برداری از انرژی منطقه نیز تغییر یافته است.
    توجه بیش از حد امریکا به منطقه خزر در سالهای اخیر، به دلیل این است که پنداشته می شود ، این منطقه در سده بیست ویکم به جانشین واقعی خاور میانه در زمینه صادرات هیدروکربن ها تبدیل شود.
    در این راستا می توان به این سخنان بوش اشاره کرد که گفته است : «تنوع در عرضه انرژی ، نه تنها برای تامین امنیت انرژی که برای تامین امنیت ملی نیز اهمیت بسیار دارد.» این سخن نشان می دهد که بوش تا چه اندازه در تلاش جهت یافتن راهی برای تامین امنیت انرژی در این منطقه است.».


  • مترجم: امیرهادی تاج بخش
    فایننشال اکسپرس / می

    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها