آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
صدا از بین بوتهها بود. گربه ملوس آرام آرام جلو رفت و بوته را کنار زد و دید پشت بوته سبز یک پروانه زیبا گرفتار تارهای یک عنکبوت شده است.
پروانه تا گربه را دید، شروع کرد به التماس و از او خواست نجاتش دهد، اما گربه میترسید دست به تارهای عنکبوت سیاه بزند.کمی آن طرفتر یک چوب خشک افتاده بود. گربه دوید و آن را به دهانش گرفت و با چوب تارهای عنکبوت پیر را از بالهای پروانه جدا کرد و پروانه نجات یافت.
از آن روز گربه و پروانه باهم دوست شدند و به همدیگر کمک میکردند.
یک روز از این روزها یک کرم خاکی در خانهاش خوابیده بود که با سروصدای آنها بیدار شد و از زیر خاک بیرون آمد و گفت: چه جالب پس سر و صدای شماست که نگذاشتید من بخوابم. یک گربه نازنازی و یک پروانه پروازی. شماها اصلا چه ربطی به هم دارید؟
گربه ملوس گفت: ما باهم دوستیم. چی بالاتر از این؟
کرم خاکی خندید وگفت: چی، باهم دوستید؟ پروانه یک حشره است، ولی تو یک چهارپا هستی.
پروانه گفت: با همه این حرفها ما با هم دوستیم و هیچ وقت همدیگر را تنها نمیگذاریم.
چند روزی به همین صورت گذشت، یک روز پای گربه ملوس در یک گودال فرو رفت و گیر کرد. پروانه صدای گربه را شنید و سریع پرواز کرد و خودش را به گربه رساند. گربه از او خواست که کمکش کند، ولی جثه پروانه خیلی کوچک بود و از او کاری برنمیآمد.
گربه گفت: پروانه برو کمک بیار. پروانه پرواز کرد و خودش را به گوسالهای که در آن نزدیکی بود رساند و ماجرا را برایش تعریف کرد. گوساله با راهنمایی پروانه راه را پیدا کرد و پیش گربه رسید. گوساله مهربان دم گربه را به دهانش گرفت و او را کشید. به این صورت پای گربه از گودال بیرون آمد و نجات پیدا کرد.
گربه از گوساله تشکر کرد و گوساله گفت: از پروانه تشکر کن که مرا خبر کرد تا تو را نجات دهم.
گربه گفت: پروانه بهترین دوست من است. ما از یک خانواده نیستیم ولی میتوانیم به هم کمک کنیم.
گلنوشا صحرانورد
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....