در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صدا از بین بوتهها بود. گربه ملوس آرام آرام جلو رفت و بوته را کنار زد و دید پشت بوته سبز یک پروانه زیبا گرفتار تارهای یک عنکبوت شده است.
پروانه تا گربه را دید، شروع کرد به التماس و از او خواست نجاتش دهد، اما گربه میترسید دست به تارهای عنکبوت سیاه بزند.کمی آن طرفتر یک چوب خشک افتاده بود. گربه دوید و آن را به دهانش گرفت و با چوب تارهای عنکبوت پیر را از بالهای پروانه جدا کرد و پروانه نجات یافت.
از آن روز گربه و پروانه باهم دوست شدند و به همدیگر کمک میکردند.
یک روز از این روزها یک کرم خاکی در خانهاش خوابیده بود که با سروصدای آنها بیدار شد و از زیر خاک بیرون آمد و گفت: چه جالب پس سر و صدای شماست که نگذاشتید من بخوابم. یک گربه نازنازی و یک پروانه پروازی. شماها اصلا چه ربطی به هم دارید؟
گربه ملوس گفت: ما باهم دوستیم. چی بالاتر از این؟
کرم خاکی خندید وگفت: چی، باهم دوستید؟ پروانه یک حشره است، ولی تو یک چهارپا هستی.
پروانه گفت: با همه این حرفها ما با هم دوستیم و هیچ وقت همدیگر را تنها نمیگذاریم.
چند روزی به همین صورت گذشت، یک روز پای گربه ملوس در یک گودال فرو رفت و گیر کرد. پروانه صدای گربه را شنید و سریع پرواز کرد و خودش را به گربه رساند. گربه از او خواست که کمکش کند، ولی جثه پروانه خیلی کوچک بود و از او کاری برنمیآمد.
گربه گفت: پروانه برو کمک بیار. پروانه پرواز کرد و خودش را به گوسالهای که در آن نزدیکی بود رساند و ماجرا را برایش تعریف کرد. گوساله با راهنمایی پروانه راه را پیدا کرد و پیش گربه رسید. گوساله مهربان دم گربه را به دهانش گرفت و او را کشید. به این صورت پای گربه از گودال بیرون آمد و نجات پیدا کرد.
گربه از گوساله تشکر کرد و گوساله گفت: از پروانه تشکر کن که مرا خبر کرد تا تو را نجات دهم.
گربه گفت: پروانه بهترین دوست من است. ما از یک خانواده نیستیم ولی میتوانیم به هم کمک کنیم.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: