در ابتدا بفرمایید که چرا فوکویاما و پایان تاریخ او را برای ترجمه در نظر گرفتید؟
در ابتدا پیشنهاد ترجمه این کتاب توسط انتشارات سخنکده به من و خانم زهره عربی(خواهرم) ارائه شد و آنچه باعث شد تا این پیشنهاد را بپذیریم این بود که در کمال شگفتی باوجود اینکه فوکویاما فرد شناخته شدهای در ایران است و اهل فن با نظریه پایان تاریخ او آشنا هستند، اما هیچگاه کتاب پایان تاریخ و انسان واپسین او به فارسی ترجمه نشده بود. این کتاب پس از انتشار در سال 1992 به بیش از 20 زبان دنیا ترجمه شده و شایسته بود که ترجمهای از آن به فارسی طبع شود.
نقدهای فراوانی هم بر اندیشه فوکویاما شده بود پس برای شناخت بهتر این اندیشه و نقد درست آن لازم بود که این کتاب ترجمه شود. این کتاب حوزههای مختلفی همچون علم سیاست، روابط بینالملل، تاریخ و اقتصاد را در برمیگیرد. اما در ایران بیشتر علمای علم سیاست با فوکویاما آشنا هستند و به نظر من با ترجمه این کتاب جنبههای کمتر شناخته شده اندیشه فوکویاما بیشتر و بهتر میتواند نقد و ارزیابی شود.
در مقدمه کتاب به مقاله «پایان تاریخ» اشاره کردید. چه تفاوتی بین مقاله پایان تاریخ و کتاب «پایان تاریخ و انسان واپسین» وجود دارد؟
فوکویاما در تابستان سال 1989 مقالهای با عنوان پایان تاریخ در مجله نشنال اینترست منتشر کرد که جنجال زیادی برانگیخت، بویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، نظریه فوکویاما در این مقاله بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت.
فوکویاما در این مقاله بیان کرد که در چند سال گذشته یک اجماع و اتفاق نظر جهت مشروعیت بخشیدن به لیبرال دموکراسی، بهعنوان یک سیستم جامع حکومتی در کل جهان پدیدار شده است، زیرا این نظام بر همه مکاتب و ایدئولوژیهای رقیب مانند شاهنشاهی موروثی، فاشیسم و اخیرا کمونیسم غلبه پیدا کرده، علاوه بر آن، استدلال کرد که دموکراسی آزاد شکلدهنده «نقطه پایان تکامل ایدئولوژی بشری» و «شکل نهایی حکومت انسانی» است که به این صورت به معنای دقیق کلمه، «پایان تاریخ» پایهگذاری میشود، به این معنی که چالشهای جدی و تناقضهای نامعقول اشکال مختلف حکومتی نام برده شده فوق، در نهایت به شکست این حاکمیتها منتج شده و دموکراسی آزاد مسلما از چنین تناقضهای اساسی درونی مبرا بود.
قطعا با برچیده شدن دیوار برلین، فروپاشی شوروی و وقایع میدان تیانمن چین، این نظریه بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و فوکویاما با اعتماد به نفس بیشتری در کتاب خود نسبت به مقاله پایان تاریخ که سه سال پیش از آن به رشته تحریر درآورد، این نظریه را بیان کرد. خاصه آن که تمام این وقایع با از بین رفتن یکی از دو بلوک قدرتمند قرن بیستم یعنی اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی ارتباط مستقیم داشت و در نتیجه دموکراسی لیبرالی و خوانش جدید فوکویاما از این اندیشه که بیشتر ناظر بر افکار هگل است، به نوعی دموکراسی و آزادی را در سطح جهانی محق جلوه میداد. وی تمام این وقایع و وقایع تاریخی پیش از آن را به نوعی دوران گذار تاریخی قلمداد میکرد که با عبور از آنها به دوران متکاملتر پساتاریخی گام مینهیم.
البته فوکویاما در این کتاب اذعان میکند که کتاب فوق نسخه تکرار شده مقاله پایان تاریخ نیست، اما در ادامه با اشاره به نقدهای صورت گرفته بر مقاله پایان تاریخ بیان میکند که در این کتاب قصد ندارد انتقادهای منتقدان درخصوص نظریه پایان تاریخ را نقد و بررسی کند و بر مواضع قبلی خود پافشاری میکند.
بهعنوان مترجم کتاب پایان تاریخ و انسان واپسین، چه عامل یا عواملی را در طرح چنین نظریهای از سوی فوکویاما دخیل میدانید و نسبت نظریه پایان تاریخ را با دانش تاریخ چگونه ارزیابی میکنید؟
برای فهم بهتر کتاب و نظریه پایان تاریخ باید به سالهای پایانی دهه 80 میلادی و اوایل دهه 90 رجوع کنیم. قطعا هیمنه و هژمونی اردوگاه کمونیستی در حال اضمحلال و فروپاشی بود و قدر مسلم در این فروپاشی عوامل مختلفی دخیل بود. میدانیم که رویدادهای تاریخی تک علتی نیست و در فروپاشی حکومتها و تمدنها باید عوامل مختلفی را در نظر گرفت. در مورد شوروی سابق هم این امر صدق میکند و مجموعه عوامل دور و نزدیک و خارجی و داخلی، موجبات فروپاشی آن را پدید آورد. قطعا ضعف و زوال شوروی مهمترین عامل در بیان این نظریه از سوی فوکویاما بود و به همین دلیل او پیروزی را از آن لیبرال دموکراسی میداند.
اما در باب نگاه فوکویاما به دانش تاریخ باید گفت که مراد فوکویاما از تاریخ، یک نگاه معرفت شناختی است که آن را به صورت هدفدار و جهتدار مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهد، ولی با نوع تفسیر و خوانش مخصوص به خود. وی در ابتدا بیان میکند که تاریخ را میتوان براساس فرآیند منفرد، منسجم و تکاملی فهمید، زمانیکه تجربه همه افراد هر دورهای مورد توجه قرار میگیرد.وی تکامل تاریخی را این گونه توضیح میدهد که در پایان تاریخ آنچه از نظر او شکل متکامل حکومت است، نمودار میشود. به همین دلیل او به هگل و مارکس اشاره و بیان میکند که این دو متفکر نیز برای تاریخ، پایانی متصور هستند، البته از نظر هگل این پایان تاریخ به ظهور حکومت لیبرالی منتج میشد، در حالی که از دیدگاه مارکس یک جامعه کمونیستی چنین ویژگیای را دارد و قطعا فوکویاما نیز حاکمیت آزادی را متکاملترین شکل حکومت میداند که در پایان تاریخ ظاهر میشود.
البته از نظر فوکویاما و بهطور کلی کسانی که برای تاریخ پایان و فرجامی متصور هستند، معنای این حرف این نبود که سیکل طبیعی زاد و ولد، مرگ و میر و حیات به پایان میرسد و اینکه دیگر حوادث و رویدادهای مهم شکل نخواهد گرفت؛ به زعم آنان معنا و مفهوم آن بیشتر ناظر بر این مطلب بود که دیگر پیشرفتی در ایجاد و تشکیل اصول زیربنایی و نهادهای زیرساختی حاصل نخواهد شد. بهدلیل اینکه از نظر آنها، برای بیشتر پرسشهای اساسی و قابل توجه، پاسخی مناسب دریافت شده است که فوکویاما این پاسخ را همانا رسیدن به جامعهای مبتنی بر اصول لیبرال دموکراسی ارزیابی میکند. نگاه او به فروپاشی شوروی نیز از همین منظر است و وی در مورد علل و عوامل خارجی فروپاشی شوروی و نسبت میان خصومت و دخالت آمریکا در این فروپاشی بهعنوان کسی که در دستگاه حاکمیتی آمریکا نیز قرار داشت، سکوت میکند و فقط آن را از منظر تکاملی، آن هم با تفسیر خود مورد نقد و ارزیابی قرار میدهد.
نگاه فوکویاما به کشورهایی که از نظر او به دموکراسی حرکت نکردهاند، چگونه است؟
فوکویاما جهان را به دو بخش تاریخی و پسا تاریخی تقسیمبندی و بیان میکند کشورهایی را که دوران گذار خود به سمت دموکراسی و آزادی را طی کردهاند، باید پسا تاریخی دانست، زیرا آنها سیر منطقی تکاملی خود را طی کرده اند و در این زمینه نیز اندیشه و فکر هگل را به مدد میگیرد و در نهایت به پیشرفتهای اقتصادی غرب و مقوله جهانیسازی اشاره دارد. اما از نظر او کشورهایی که از این الگو پیروی نمیکنند (همانند کشورهای جهان سوم) را باید گرفتار سنتهای تاریخی دانست، به همین دلیل او مقولههایی همچون ناسیونالیسم یا ملیگرایی و ایجاد و برقراری حکومتهایی را که مبتنی بر ارزشهای لیبرال دموکراسی نیستند منحصر به دنیای تاریخی میداند.
فوکویاما از کنار سنتهای مذهبی، ملی و بومی اینگونه کشورها با بیتفاوتی عبور میکند و معتقد به رسیدن به یک اجماع جهانی در جهت نیل به دموکراسی و آزادی است. او در زمینه اقتصادی نیز قائل به پیروی از الگوی بازار آزاد رقابتی و جهانی شدن این الگوست. در نتیجه پیشرفت تمدن غربی را ناشی از آن میداند و دلیل شکست مارکسیسم را هم در همین راستا مورد نقد و ارزیابی قرار میدهد.
مسلم تهوری / جامجم