معجزه​کوچک زندگی ما

چند ماه از تولد لوکاس می‌گذشت و او تازه به وزن طبیعی بقیه نوزادان رسیده بود. بعد از حدود هشت ماه، لوکاس برای اولین بار خندید و با دیدن خنده او همه خانواده شاد شدند. کلارا بخوبی روزهایی که لوکاس را باردار بود به یاد داشت. وقتی او همراه همسرش روی صندلی بیمارستان نشسته بودند تا دکتر جواب آزمایش‌ها را بگیرد و نظرش را به آنها بگوید، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردند دکتر آن حرف‌های تلخ را به آنها بزند.
کد خبر: ۶۴۷۰۷۶

آن روز، دکتر آرام نزدیک شد و خیلی عادی حرف‌هایش را گفت. برایش خیلی راحت بود که بگوید کلارا دیگر نمی‌تواند بچه‌دار ‌شود. می‌گفت مشکلی برای او پیش آمده که دیگر امکان بچه‌دار شدن ندارد و همین که یک دختر پنج‌ ساله دارد باید خدا را شکر کند. کلارا و همسرش این خبر را شنیدند اما هیچ‌کدام نمی‌توانستند حرف‌های دکتر را باور کنند. آنها فکر می‌کردند این حرف‌ها فقط یک شوخی ساده است اما با گذشت چند ماه متوجه شدند بقیه پزشکان هم نظر او را تائید می‌کنند.

ماه‌ها و هفته‌ها می‌گذشت و کلارا گیج و مبهوت از خبری که شنیده بود، به دنبال راهی می‌گشت تا به کمک آن بتواند بچه‌دار شود. نمی‌خواست باور کند که دیگر هیچ وقت مادر نخواهد شد. شش ماه از این وضع گذشت و کلارا با حال بدی که داشت، زندگی‌اش را گذراند تا این‌که یک روز متوجه شد حامله است. باور کردنش سخت بود اما بچه‌ای که در شکمش بود واقعی بود و بزودی به دنیا می‌آمد. کلارا وقتی متوجه بارداری‌اش شد، از خوشحالی در پوست خودش نمی‌گنجید اما می‌ترسید خطری او یا بچه را تهدید کند. برای همین ​ سریع به پزشکش خبر داد و به او گفت که باردار شده. پزشک هم که متعجب شده بود، از او خواست آزمایش‌های دیگری انجام دهد تا همه مطمئن شوند اوضاع آنها خوب است و خوشبختانه همه چیز​ در بهترین حالت ممکن بود. کلارا فقط فکر می‌کرد معجزه‌ای اتفاق افتاده و بعد از تولد لوکاس هم مطمئن بود او هدیه‌ای از طرف خداوند است.

لوکاس زودتر از زمانی که باید متولد می‌شد، به دنیا آمد و پزشکان​ می‌ترسیدند او نتواند زنده بماند. هفته‌ها در بیمارستان ماند و در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان بود تا بالاخره بعد از شش ماه اجازه دادند کلارا و همسرش او را به خانه ببرند. حالا مدتی است لوکاس به خانه آمده و همراه ​پدر و مادر و خواهرش زندگی می‌کند و برخلاف آنچه پزشکان انتظار داشتند، صحیح و سالم و سرحال است. کلارا هنوز هم اعتقاد دارد تولد لوکاس فقط معجزه‌ای از طرف خداوند بوده و برای همین همیشه از خدا تشکر می‌کند.

مترجم: زهره شعاع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها