
روزی سردار منصور به دیدار یکی از سفرای خارجی میرود و سفیر، پسر 8 ساله خود را به او معرفی میکند. پسرک در ضمن صحبت، علاقه خود را به داشتن الاغی که آن را در باغ سفارت سوار شده، تفریح نماید اظهار میدارد. سردار منصور وقتی که به منزل برمیگردد، الاغی را که در طویله داشته است همراه نامهای دوستانه برای سفیر میفرستد. مضمون نامه او به قرار ذیل بوده:
بعدالعنوان، امروز که در خدمت بودم آقازاده اظهار علاقه به داشتن الاغی فرمودند؛ لذا یک راس الاغ با زین و برگ برای ایشان فرستادم تا همیشه مرا در نظر داشته، فراموش نفرمایند!
یکی از شاعران که از پشتیبانی انگلیس از فتحالله خان آگاه بود و از این نظر نسبت به او خشمگین بود، پس از شنیدن این واقعه این شعر را در وصف او سرود:
«اناالحق» گفت منصوری سردار «اناالخر» گوید این سردار منصور!
عبدالله مستوفی، زندگانی من، ص 183
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....