حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
البته ارتکاب این جرم را انکار میکند. او که دو هفته قبل در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده است، درباره آنچه اتفاق افتاد و روزی که جنازه دوستش به نام جمشید پیدا شد، توضیح میدهد.
خودت را معرفی کن و بگو به چه اتهامی بازداشت شدهای؟
رمضان هستم و 28 سال دارم. متهم به قتل دوستم جمشید شدهام، اما باور کنید این اتهام اشتباه است. من دست به این کار نزدهام.
شما سه نفر هستید که به قتل متهم شدهاید و دادسرا اعلام کرده مدارک قوی وجود دارد که نشان میدهد شما مرتکب قتل شدهاید و یکی از ضربات اصلی را هم تو وارد کردهای؟
اما این درست نیست. من این کار را نکردم. هیچوقت هم اعتراف نکردم.
یعنی میخواهی بگویی مدارکی که علیه تو وجود دارد، دروغ است؟
نمیدانم دروغ است یا واقعی، اما من این کار را نکردم. من آدمی نیستم که کسی را بکشم. این را همه آنهایی که مرا میشناسند، میدانند. من حتی نمیتوانم یک مورچه بکشم، چه برسد به آدم.
شب حادثه تو در کنار مقتول بودی. این را هم قبول نداری؟
بله قبول دارم. من در همان اتاق بودم و دوستان دیگر هم بودند، ولی وقتی این اتفاق افتاد، همه ما خواب بودیم.
شرایط جایی که خوابیده بودید، چطور بود؟
یک اتاق تقریبا 12متری بود که چهار نفر در آن خوابیده بودیم. همگی کنار هم خوابیده بودیم. فقط جمشید (مقتول) روی تخت خوابیده بود.
با این وضع که میگویی، آیا ممکن بود کسی وارد شود، جمشید را بکشد و بعد هم شما متوجه نشوید؟
نمیدانم چه اتفاقی افتاد. ما یکدفعه صدای «دزد دزد» شنیدیم و وقتی بلند شدیم، دیدیم جمشید چاقو خورده است.
او کجای اتاق خوابیده بود؟
انتهای اتاق، کنارش هم ما سه نفر بودیم
بنابراین اگر کسی وارد اتاق میشد،لااقل یکی از شما سه نفر باید متوجه موضوع میشد؟
در ظاهر اینطور است، اما مسائل زیادی هست. شاید چون ما زمین خوابیده بودیم، کسی متوجه نشد.
اگر افراد غریبه وارد شدند، چرا ضربات را فقط به یک نفر وارد کردند؟
مسائلی درباره جمشید وجود دارد که من نگران هستم اگر آنها را مطرح کنم، اولیایدم ناراحت شوند، هرچند آنها رضایت دادهاند، اما نمیخواهم بیشتر از این ناراحت شوند.
چه مسالهای هست؟
فقط سربسته بگویم چیزی که درباره جمشید مطرح بود، خیلی جدی بود. او دشمنان زیادی داشت.
یعنی منظورت این است که مشکل اخلاقی داشت؟
نه اینطور که شما برداشت کردید. جمشید دشمنان زیادی داشت. او باعث شده بود آدمهای زیادی از کار اخراج شوند. در جایی که ما کار میکردیم، کارگران روزمزد بودند و ما به نسبت کاری که در روز انجام میدادیم، پول میگرفتیم. هر کارگری که اخراج میشد، به نفع ما بود؛ چون کار بیشتری برای ما بود و دستمزد بیشتری میگرفتیم. جمشید هم کارگرهای دیگر را اذیت میکرد و باعث میشد آنها اخراج شوند؛ به همین دلیل دشمن زیاد داشت.
شما کجا کار میکردید؟
در یک کارواش کار میکردیم و انعام میگرفتیم. هرچه کارگر کمتر بود، ماشین برای شستن بیشتر به ما میرسید. جمشید خیلی به مردم بدی کرد. خدا رحمتش کند، اما من خودم چندبار به او گفتم این کارها را نکن. گفتم این کارها باعث میشود آه مردم پشت سرت باشد، اما قبول نمیکرد.
گفتید وقتی متوجه شدید اتفاقی افتاده است که جمشید فریاد زد «دزد دزد». شما کسی را آن اطراف دیدید؟
نه ندیدیم. تا بیدار شویم، دزدها فرار کرده بودند.
مگر میشود دزدی وارد خانهای شود، به انتهای اتاقی برود که چهار نفر خوابیدهاند و کسی را که در انتهاییترین نقطه بوده، بکشد و بعد بقیه بیدار شوند و کسی را نبینند؟ چه کسی جمشید را کشته است؟
خب اینکه تقصیر من نیست. من در این قتل نقشی نداشتم. دو نفر دیگر هم در اتاق بودند ما همگی خواب بودیم.
فکر نمیکنی چیزی را پنهان میکنی مثلا اینکه یکی از هماتاقیهایت جمشید را به همان دلایلی که گفتی دشمن داشته، به قتل رسانده و حالا سعی در پنهان کردن آن داری؟
نه اینطور نیست. من چیزی را که دیدم، گفتم. از همان اولی که بازداشتم کردند همین موضوع را گفتم و بیشتر از این حرفی نزدم. من آدم دروغگو یا اهل دعوا نیستم. اصلا نمیدانم، چرا کسی را که بازداشت میکنند، سوابقش را بررسی نمیکنند، من آدم صبوری هستم. دوستانم پیش من میآمدند و درددل میکردند به من از جمشید میگفتند. با اینکه او کاری به من نداشت، اما همیشه سعی میکردم نصیحتش کنم و به او میگفتم باید با مردم خوشرفتاری کنی و باید به روزی خودت قانع باشی. ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم، نمیدانم چرا مرا عامل قتل معرفی کردند.
ضربات به کدام نقاط بدن جمشید وارد شده بود؟
تا جایی که من دیدم، ضربات روی پایش بود. اینطور که قضات گفتند، چیزی که باعث شد او بمیرد همین ضربات بود. میگفتند ضربات، رگ اصلی بدنش را قطع کرده است، اولین بار بود که میدیدم کسی بهدلیل ضربهای که به پایش وارد شده، جانش را از دست داده و اصلا نمیدانستم با این ضربات هم کسی کشته میشود.
این فرضیه هم ممکن است مطرح شود که شما بهدلیل اینکه فکر میکردید ضربات کشنده نیست، او را با چاقو زدید و بعد که جمشید فوت شد، قتل را انکار کردید؟
شما میخواهید مرا متهم کنید در حالی که اینطور نیست. ما کاری نکردیم. قتل کار من یا دوستانم نبود تا آخر دنیا هم در زندان بمانم، همین را خواهم گفت. من سرم به کار خودم بود و زندگی خودم را میکردم و کاری هم به جمشید نداشتم. فقط او را نصیحت میکردم که این کارها را نکند. به او میگفتم کاری نکن که مردم تلافی کنند.
تو توانستی رضایت اولیایدم ر ا بگیری، چطور این کار را کردی؟
راستش نه من و نه دوستانم برای جلب رضایت تلاش نکردیم. آنها خودشان رضایت دادند. این خیلی برای من تعجبآور است که بقیه میدانند که ما جمشید را نکشتیم و حتی اولیایدم هم چون میدانند ممکن نیست کار ما باشد، رضایت دادهاند؛ اما پلیس قبول نمیکند این اصلا درست نیست. نمیدانم این دردسر به چه دلیل به وجود آمده است.
ما سه نفر کنار هم خوابیده بودیم و از وقتی که بازداشت شدیم، همگی یک حرف را زدیم و هیچ تناقضی هم در حرفهایمان نبود. پس چطور است که میگویند شما آدم کشتید؟ مگر میشود سه نفر دست به یکی کنند، یک نفر را بکشند و سه سال بازجویی شوند، اما یک حرف متناقض نداشته باشند؟ این تهمت است. ما کاری نکردیم، البته من فقط از خودم باید دفاع کنم. حداقل درباره خودم مطمئن هستم که من کاری نکردم و اشتباه است که اینطوری با من برخورد شود.
فکر میکنی تبرئه شوی؟
وکیلم میگوید ممکن است تبرئه شوم، چون اصلا اعترافی نداشتهام و هیچ مدرکی هم وجود ندارد، البته خوبی پرونده و شانسی که ما آوردیم هم این بود که اصلا مدرکی علیه ما وجود ندارد، جز اینکه میگویند شما سه نفر در آن اتاق بودید و وضع ساختمان طوری است که امکان ورود کسی دیگر مگر به خواست خودتان وجود ندارد. میگویند مگر میشود وارد ساختمانی شد که دزدگیر و دوربین مداربسته دارد و تا به حال هم دزد به آنجا نزده و تازه نه دوربین و نه دزدگیر کار نکند و هیچ چیز ضبط نکند؟ خب اینکه تقصیر من نیست. من اصلا این چیزها را نمیدانم و اصلا هم باورم نمیشود که بهدلیل اینکه دزدگیر عمل نکرده، بازداشتم کنند. در این مدتی که بازداشت بودم، اصلا وضع خانوادهام خوب نبود. ما خانواده فقیری هستیم و بخشی از هزینههای خانوادهام با پولی که من در میآوردم، تامین میشد. حالا که زندان هستم آنها خیلی سختی میکشند. امیدوارم زودتر آزاد شوم تا همه چیز بهتر شود و بتوانم دوباره سرکار بروم. من و دوستانم همگی کارگر هستیم، وضع کارگران را هم که دیگر لازم نیست برایتان توضیح بدهم. اگر کار نکنند، نمیتوانند حتی زندگی معمولی داشته باشند. حالا که اولیایدم رضایت دادند و ما هم اعترافی نداریم، امیدوارم همگی از این وضع نجات پیدا کنیم تا بتوانیم حداقل کار پیدا کنیم. هرچند خیلی بعید است دوباره قبول کنند به محل کار قبلیمان برگردیم، اما باز هم میتوانیم کار پیدا کنیم. خانوادههایمان به ما خیلی احتیاج دارند.
شما چه فکر میکنید؟
برای ما به شماره 300011224پیامک بزنید و بنویسید به نظر شما رفتارهای مقتول تا چه حد در قتل او دخیل بود و به نظر شما چه کسانی در این پرونده بیش از همه زیان دیدهاند و چرا؟
مریم عفتی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....