برداشت آزاد

بهرام توکلی را بسیاری با فیلم تاثیرگذار «اینجا بدون من» می‌شناسند و امسال هم فیلم «آسمان زرد کم عمق» او اکران شد. توکلی در جشنواره فیلم فجر با اثری دیگر به نام «بیگانه» در بخش سودای سیمرغ حضور دارد. آنچه در ادامه می‌خوانید روایت او از تازه‌ترین فیلمش است.
کد خبر: ۶۴۳۷۲۰

***

«اتوبوسی به نام هوس» نمایشنامه‌ای بود که قصد داشتم حتی پیش از نمایشنامه «باغ‌وحش شیشه‌ای» در قالب یک تئاتر آن را روی صحنه ببرم یا مثل حالا از آن برداشتی داشته و به یک فیلم سینمایی تبدیلش کنم؛ اما متاسفانه در سینما هر وقت که تصمیم بگیری نمی‌توانی کار خود را پیش ببری. این ماجرا مدتی طول کشید و من نمایشنامه تنسی ویلیامز را به طرحی تبدیل و با سعید ملکان درباره آن صحبت کردم. او هم از طرح خوشش آمد و سرانجام به این نقطه رسیدیم و فیلم «بیگانه» ساخته شد.

من این نوع ایده گرفتن از نمایشنامه را اقتباس نمی‌دانم، بلکه فکر می‌کنم در فیلم بیگانه فقط برداشتی آزادانه از این نمایشنامه صورت گرفته است. برخی به نزدیک بودن فضای فیلم بیگانه به «اینجا بدون من» اشاره کرده‌اند؛ اما معتقدم پیش از هرچیز فضای فیلم بیگانه به فضای کلی آثار تنسی ویلیامز ربط پیدا می‌کند. آثار این نمایشنامه‌نویس عمدتا فضاهای ساده‌ای دارد و دارای لایه‌های عمیق و پنهانی است که کشف زوایا و ابعاد آن هر کسی را کنجکاو می‌کند. درباره نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس هم همین اتفاق افتاد. احساس کردم در این نمایشنامه چند خط فرعی کار نشده وجود دارد که می‌توان بر آنها تمرکز کرد. اگر دقت کنید از دقیقه 15 به بعد فیلم بیگانه هم دیگر رگه‌های پررنگی از نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس تنسی ویلیامز را پیدا نمی‌کنید. اساسا ویژگی متن‌های او این است که همواره چند متن را در دل خود نهفته دارد و تو را به مسیرهای متفاوتی رهسپار می‌کند.

به نظر من هر فیلمسازی با یک ناخودآگاه کار خود را شروع می‌کند و از این ناخودآگاه هم گریزی نیست. البته او در مرحله‌ای از کار خود به خودآگاه هم می‌رسد. معتقد نیستم که شخصیت‌های فیلم بیگانه ناامیدند، یعنی به طور ریشه‌ای این نظر را نمی‌پذیرم، بلکه فکر می‌کنم به جای ناامیدی بهتر است بگوییم کاراکترهای این فیلم درگیری‌های جدی روحی با خود دارند. درست نیست اگر کسی را که محیط اطرافش را نمی‌پسندد ناامید بدانیم. همچنین در این فیلم و دیگر فیلم‌هایی که پیش از این ساخته‌ام همه کاراکترها را نمی‌توان منطبق بر هم دانست و یک ویژگی کلی را به آنها نسبت داد. به طور کلی من با بسته‌بندی یک شخصیت پیش از شکل‌گیری و خلق آن مخالفم. به این معنا که لقب دادن به آن و محدودکردنش در یک صفت را کار درستی نمی‌دانم. همیشه در فیلم‌هایم تلاش کرده‌ام تا شخصیت‌هایی داشته باشم که نتوان آنها را در یک چارچوب قرار داد و به اصطلاح بسته‌بندیشان کرد. نمی‌خواهم قبل از شکل‌گیری، تکلیف خودم و بیننده را با یک شخصیت مشخص کنم. برای مثال بگوییم که این شخصیت ناامید است، خسته‌کننده یا امیدوار یا هر صفت دیگری... .

به عنوان یک فیلمساز معتقد به آن باوری نیستم که می‌گوید کارگردان چیزی بیش از تماشاگر می‌داند، هرگز! بنابراین از توضیح دقیق درباره هر سکانس پرهیز می‌کنم، زیرا باور دارم فیلم باید با تماشاگر ارتباط برقرار کند، بنابراین اگر این اتفاق نمی‌افتد حتما نقصی در کار بوده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها