چه افرادی از نظر قانون، کودک شناخته میشوند و چه قوانینی درباره آنها وجود دارد؟
کودک فردی است که رشد جسمی، روحی و روانی را که نیاز زندگی اجتماعی است، به دست نیاورده و در واقع هنوز به رشد جسمانی و روحانی نرسیده است. در کنوانسیون حقوق کودک، سن 18 سال را تعیین کردهاند؛ یعنی افرادی که زیر 18 سال دارند، کودک محسوب میشوند. در کشور ما هم قانون حمایت از کودک و نوجوان که سال 1381 تصویب شد، اعلام کرد افراد زیر 18 سال مشمول حمایتهای این قانون میشوند. درباره قوانین نیز باید گفت در ماده 146 قانون مجازات اسلامی سال 1392 گفته شده است افراد نابالغ مسئولیت کیفری ندارند و ماده 147 میگوید سن بلوغ در دختران و پسران به ترتیب 9 و 15 سال تمام قمری است. در اینجا سن مسئولیت مشخص شده است البته قانونگذار در برخی مقررات از 9 سال و 15 سال عدول کرده است، بویژه در ماده 91 که ویژه جرایم حد و قصاص است، گفته شده هرگاه افراد بالغی که در کمتر از 18 سال مرتکب جرم شوند و حرمت و ماهیت آن را درک نکنند، قصاص نمیشوند و حدود هم در مورد آنها اجرا نمیشود. البته این را مشروط کرده است به این که مرتکب، متوجه ماهیت جرم نشده باشد و حرمت آن را درک نکند که در این زمینه باید از پزشکی قانونی استعلام شود.
علاوه بر بحث کودکان بزهکار، ما کودکان بزهدیده نیز داریم. کودک هم یکی از افرادی است که در جامعه ما زندگی میکند، بنابراین باید حمایت شود، اما با توجه به آسیبپذیری بیشتر، به حمایت بیشتر و دقیقتری نیاز دارد و میطلبد که قانونگذاران، افراد و موسسات، از کودکان بیشتر حمایت کنند.
علل رایج کودکآزاریها و کودککشیها چیست؟
شاید فجیعترین قتلی که در ارتباط با کودکان با آن روبهرو بودم، پرونده علیاکبر بود که چهار سال داشت و پدرش سراو را برید. همچنین دختر 9 سالهای به نام سارا. در مورد اول پدر تحتتاثیر مواد روانگردان قرار داشت، وضع معیشتی و اقتصادی خوب و شغل مناسب و درآمدی هم نداشت. به همین دلیل مادر مجبور شده بود مغازهای در پایینشهر اجاره و در آنجا کار کند. به این ترتیب مادر هم سرگرم تامین هزینه زندگی بود و از وضع موجود در خانه و خانواده غافل بود و دو فرزندش را به امید شوهرش رها میکرد متاسفانه در یکی از روزهایی که پدر تحتتاثیر شدید مواد روانگران بود، در اقدامی فجیع با چاقو، سر این بچه خردسال را برید. با بررسی علل این قتل، به موضوع اقتصادی میرسیم؛ چون این خانواده فقیر بود و پدر هم اعتیاد داشت، از طرفی، خانواده منسجمی نبود. همین سه عامل باعث شده سرپرستی اطفال به یک شخص ناصالح داده شود و در نهایت این عوامل دست به دست هم داد تا کودکی کشته شود. در مورد دومی هم، دختر 9 سالهای از سوی پدر خودش به آتش کشیده شد. با بررسی این مورد نیز میبینیم پدر و مادر از هم جدا شدهاند و دختر نزد پدر زندگی میکند وقتی وارد علت جدایی میشویم، پدر میگوید همسرم به من توجه نمیکرد یا ارتباطات نامتعارفی داشت. در این میان مادر هم ادعا میکند همسرم تعادل روحی ـ روانی نداشت و به دلیل ارتباطات نامتعارفی که داشت، مجبور به جدایی شدم. در مرحله بعد وقتی پرسیدیم چرا دختربچه 9 ساله که از لحاظ روحی، روانی و اجتماعی آسیبپذیر است، تحویل پدر شده است، مادر گفت پدرش اجازه نداد او را من بزرگ کنم و پدر هم گفت مادر، بچه را نخواست. در تحقیقات مشخص شد حق با پدر بوده و مادر، کودک را تحویل نگرفته است. بنابراین کودک نزد پدری ماند که تحتتاثیر موادمخدر روانگردان قرار داشت و حتی یکی از انگیزههای مادر برای طلاق، اعتیاد همسرش به موادمخدر بود.
جالب این است که وقتی دختر نزد پدر زندگی میکرد، پدر یک روز با سلاح شکاری به سمت مدرسه دخترش میرود و مدیر مدرسه را تهدید میکند که شما باعث و بانی این هستید که افرادی بیرون از مدرسه با دختر من رابطه داشته باشند. این موضوع از سوی مسئولان مدرسه گزارش میشود، اما باز هم توجهی نمیشود تا این که پدر تحتتاثیر بیش از اندازه مواد روانگران، به این نتیجه میرسد که احتمال این که دخترش از سوی دیگران مورد تعرض قرار بگیرد، زیاد است و در نهایت دختر 9 ساله خود را آتش میزند و سارا در آتش میسوزد. در بررسی این مورد هم مشخص میشود همان عواملی که در قتل علیاکبر وجود داشت، در این پرونده هم به چشم میخورد؛ البته به علاوه طلاق.
در مجموع کودکان در خانوادههایی که دچار مشکلات معیشتی و اقتصادی و اعتیاد هستند، آماج بزه قرار میگیرند.
با توجه به این که چنین جرایمی در کانون خانواده اتفاق میافتد، شناسایی قربانیان کار سختی است. چگونه میتوان کودکان در معرض آسیب را قبل از وقوع قتل شناخت؟
ابتدا باید عواملی را که باعث وقوع این پدیده میشود، از بین برد. باید محیطهای آموزشی، اجتماعی و خانواده مورد توجه باشد و کودکانی که در معرض خطر و بزهدیدگی قرار دارند، شناسایی شوند.
سوال این است که این افراد چطور باید شناسایی شوند؟
آموزش، بویژه آموزش خانواده باید در محیطهایی که با کودکان در ارتباط هستند، انجام و در این ارتباط موسسات غیردولتی به کار گرفته شوند. مثلا اگر کودکی، خانواده معتاد دارد یا خانوادهاش دارای اختلالات روحی روانی شدید است یا شرایط اقتصادی مناسبی ندارند، باید شناسایی شود و نقش دولت هم در این ارتباط بسیار چشمگیر است. دولت میتواند با تصویب بودجه و حتی حمایتهای لازم، گامهای اساسی در این زمینه بردارد.
بنابراین ما اگر بخواهیم در بحث پیشگیری زودرس موفق باشیم، باید در زندگی کودکی که در معرض خطر است، مداخله و در مرحله بعد او را حمایت کنیم. حمایتها هم متفاوت است و باید با نوع خطری که کودک در معرض آن قرار دارد، متناسب باشد. مورد بعدی در موضوع پیشگیری، بحث قانونگذار است. به وظایف بخشی از نهادها از جمله خانواده، مدرسه، اجتماع، سازمانهای مردم نهاد و دولت اشاره کردیم، اما قانونگذار هم قطعا باید با اطلاعاتی که از این محیطها به دست میآورد، قوانین خوبی را در حمایت از کودکان تصویب کند. مسئولان دستگاه قضایی هم در این ارتباط وظایف مهمی دارند و میتوان گفت دستگاه قضایی باید در دو بعد به این مهم توجه کند؛ اول اخذ درست اطلاعات در مورد اینکه آیا کودکآزاری در حال وقوع است؟ یعنی راهکارهایی اندیشده شود که این اطمینان سریعتر حاصل شود.
قانونگذار گفته کودکآزاری جرم عمومی است و نیازی به شاکی خصوصی ندارد، بنابراین دادستان میتواند راسا اقدام کند. باید با ایجاد راههایی، سریعتر بتوانیم به طفل در معرض خطر، کمک کنیم. در این بخش، وجود پلیس خوب و آموزشدیده، بسیار اهمیت دارد؛ چون اولین فردی که پس از دریافت گزارشهای مردمی و اعلام جرم از سوی دادستان با کودک بزهدیده مواجه میشود، پلیس است.
بنابراین ارتباط اولیه مامور پلیس با کودک بسیار اهمیت پیدا میکند، بخصوص اگر بتوان در این حوزه از پلیس زن استفاده کرد، بسیار موثرتر خواهد بود؛ چون ارتباط احساسی و عاطفی بهتری را میتواند با کودک برقرار کند. بعد از آن بعد حمایتی اهمیت دارد. برای کودکی که در خانه از سوی نزدیکترین افراد مانند پدر، مادر یا خواهر و برادر مورد آزار و سوءاستفاده قرار گرفته است، باید مکانی اختصاص داده شود تا کودک در آنجا نگهداری، حمایت و حضانت شود.
موضوعی که میتواند خیلی تاثیر داشته باشد، این است که والدین و حتی خود کودک درباره حقوقش آموزش ببیند. در این زمینه چه کارهایی میتوان انجام داد؟
نمیتوان گفت در این زمینه کار نشده است؛ مثلا بهزیستی، تلفنی را اعلام کرده که اگر کودکی نیاز به کمک داشت، میتواند از این طریق اعلام کند، اما نیاز است در اینباره بیشتر کار شود. باید در محیطهای آموزشی، حقوق کودکان به آنها آموزش داده شود تا اگر در معرض هریک از اعمال مجرمانه قرار گرفتند، بتوانند اعلام جرم کنند. یکی از مشکلات ما این است که کودکان از حقوق خودشان مطلع نیستند؛ چون بسیاری از کودکان سواد خواندن و نوشتن ندارند و باید از طرق دیگری به آنها آموزش داده شود. در این میان نقش رسانهها هم اهمیت ویژهای دارد.
شاهد حلاج