گفت‌وگو با مردی که دختر 8 ماهه‌اش را کشت

خیلی عذاب می‌کشم

پدر باشی و متهم به قتل فرزندت، یعنی بزرگ‌ترین عذاب دنیا را باید تحمل کنی.این را مردی به نام کامران می‌گوید که متهم است دخترک هشت ماهه‌اش را به قتل رسانده‌ است. او که دو هفته قبل در شعبه 71 دادگاه کیفری‌استان تهران محاکمه شده ‌است، درباره این قتل توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۶۴۰۶۵۸

متهم به قتل دختر هشت ماهه‌ات هستی، قبول داری؟

متاسفانه بله. خیلی از کارم پشیمانم، ولی نمی‌شود زمان را به عقب برگرداند.

چرا او را کشتی؟ بچه هشت ماهه چه آزاری برای تو داشت؟

او هیچ آزاری نداشت. من ناراحتی ناشی از دعوا با همسرم راسر او خالی کردم و خیلی هم از این کارم پشیمان هستم.

وقتی دست به این کار زدی، همسرت در خانه نبود؟

نه، قهر کرده و از خانه رفته بود. به همین دلیل هم بشدت عصبی بودم.

همیشه بعد از دعوا با همسرت، خشم خود را سر بچه‌هایت خالی می‌کردی؟

نه به خدا، من بچه‌هایم را دوست داشتم. خیلی به آنها وابسته بودم، اما نمی‌دانم چه شد که این کار را کردم.

چرا با همسرت اختلاف داشتی؟

از وقتی دخترمان به دنیا آمده ‌بود، دیگر به پسرم رسیدگی نمی‌کرد.

مگر می‌شود، به هر حال آن پسر هم بچه او بود.

نه این‌طور نیست. پسرم از زن اولم بود که از او هم جدا شده‌ بودم. وقتی با همسر دومم ازدواج کردم، او گفت از پسرم مثل بچه خودش مراقبت می‌کند. البته تا زمانی که دخترمان به دنیا نیامده‌ بود با او خیلی خوب رفتار می‌کرد، اما پس از به دنیا آمدن دخترمان همه چیز تغییر کرد و دیگر به پسرم اهمیت نمی‌داد.

چرا از همسر اولت جدا شدی؟

اختلاف زیادی داشتیم. با هم تفاهم نداشتیم. او مرتب از مادرم ایراد می‌گرفت و او را متهم می‌کرد. به هر حال کار به جایی رسید که مجبور شدم او را طلاق بدهم.

یعنی مادرت در زندگی شما دخالت می‌کرد؟

نه اصلا این‌طور نبود، اما چون من خانه مادرم زندگی می‌کردم، زنم می‌گفت دوست دارد مستقل باشد با این که ما یک واحد جدا داشتیم، اما خیلی بهانه ‌می‌گرفت و این‌کارهایش زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار داده‌ بود.

چرا بچه را به مادرش ندادی؟

نخواست و گفت خودت بزرگش کن به من ربطی ندارد. ضمن این‌که من به پسرم خیلی وابسته بودم و نمی‌خواستم او را از دست بدهم. وقتی مادرش گفت بچه را نمی‌خواهد، من هم قبول کردم و با جان و دل از او نگهداری می‌کردم.

قبل از این‌که دوباره ازدواج کنی، چه کسی از بچه نگهداری می‌کرد؟

ما پیش مادرم زندگی می‌کردیم و خیلی هم وضع‌مان خوب بود و همه چیز بخوبی پیش می‌رفت. من ازدواج کردم چون نمی‌خواستم تنها بمانم و زندگیمان هم تا زمان به دنیا آمدن بچه خیلی خوب بود. وقتی دخترمان به دنیا آمد، همسرم به طور کلی ما را فراموش کرد.

با توجه به حرف‌هایی که زدی، این‌طور برداشت می‌شود که چون دخترت را عامل بی‌توجهی به پسرت و باعث جدایی تو ازهمسرت می‌دانی، او را به قتل رساندی.

نه این‌طور نیست، او بچه من بود و خیلی هم دوستش داشتم، چرا باید به خاطر چنین اتفاقی، او را می‌کشتم.

به هر حال تو دخترت را کشته‌ای؟

این قتل اتفاقی بود. من می‌خواستم دخترم را حمام کنم که خفه شد.

توضیح بده چطور اتفاق افتاد؟

آن روز با همسرم دعوا کردیم. گفتم تو حق نداری به پسرم بی‌توجهی کنی. او خیلی ناراحت شد و درگیری بالا گرفت و من هم گفتم بچه‌ها مال من هستند. همسرم هم بچه‌ها راترک کرد و رفت. عصبی و ناراحت بودم، حال خوبی نداشتم و داروی اعصاب خورده‌ بودم. یکدفعه بچه گریه کرد و هر کاری کردم آرام نشد. متوجه شدم پوشکش را کثیف کرده، همیشه زنم وقتی می‌خواست پوشک بچه را عوض کند، او را به حمام می‌برد. وان مخصوصی داشت که بچه را در آن می‌شست. من هم خواستم او را بشویم اصلا یادم نیست چه اتفاقی افتاد فقط دیدم سر بچه را در وان نگه‌ داشته‌ام و خفه شده ‌است که بلافاصله او را بیرون آوردم.

چرا او را به بیمارستان نرساندی؟

بلافاصله مادرم را صدا کردم و با هم بچه را بیمارستان بردیم. مادرم سعی کرد آب جمع شده در ریه‌اش را خالی کند، اما نشد. به بیمارستان که رسیدیم، دیر شده بود و گفتند فایده‌ای ندارد و بچه مرده ‌است.

چرا سعی کردی همه چیز را مخفی کنی؟

نمی‌خواستم این کار را بکنم. می‌خواستم دقیقا آنچه را که اتفاق افتاده بود به ماموران بگویم. قصد پنهان کردن واقعیت را نداشتم. وقتی داروی آرام‌بخش می‌خوردم، حالم بد می‌شد. آن روز هم حالم بد بود.

به چیزی اعتیاد داشتی؟

اعتیاد نداشتم. من فقط عصبی بودم. شکست در دو زندگی و دو بچه که روی دستم مانده بود، از نظر روحی مرا به هم ریخته ‌بود.

چرا خانه دیگری اجاره نمی‌کردی تا از مادرت جدا شوی و مشکلاتت حل شود؟

مشکل، مادرم نبود. او از من حمایت می‌کرد و در زندگی‌ام دخالتی نمی‌کرد، ضمن این‌که من نمی‌توانستم از پس هزینه اجاره خانه بربیایم. کارم هنری بود و درآمد زیادی نداشتم. نمی‌شد با آن پول یک زندگی متوسط را اداره کرد، اما وقتی اجاره خانه نمی‌دادم، وضعم بهتر می‌شد و رفاه نسبی داشتیم، ضمن این‌که مادرم هم تنها بود و نیاز داشت من کنارش باشم.

همسرت از تو شکایت و برایت درخواست مجازات کرده است. سعی کرده​ای از او رضایت بگیری و برایش توضیح بدهی قصد کشتن دخترت را نداشتی؟

راستش بعد از آن ماجرا دیگر او را ندیدم.او حق دارد شکایت کند. آن دختر همه عشق و علاقه همسرم بود. من ضربه سختی اول به خودم و بعد به او زدم؛ ضربه‌ای که زخمش تا پایان عمر در وجود هردوی ما خواهد ماند. او آنقدر ناراحت است که حتی حاضر نیست مرا ببیند و در جلسه دادگاه هم شرکت نکرد.

می‌دانی که حکم قصاص برایت صادر نخواهد شد، چرا که قتل فرزند به دست پدر قصاص ندارد، اما مجازات در انتظار توست اگر قرار بود خودت مجازاتت را تعیین کنی، چه می‌کردی؟

بزرگ‌ترین مجازات یک پدر این است که همیشه به خاطر کشتن فرزندش  در عذاب است. من فرزندم را کشتم و تا پایان عمرم چه در زندان و چه در آزادی، بدبخت و زندانی خواهم بود و هیچ‌وقت از این عذاب راحت نمی‌شوم. پسرم به من احتیاج دارد اما دیگر نمی‌توانم برای او هم مانند گذشته پدری کنم. گاهی فکر می‌کنم من لیاقت نگهداری از بچه‌ام را ندارم. هیچ‌وقت نمی‌توانم کاری را که کرده‌ام، فراموش کنم. گاهی فکر می‌کنم مرگ از این زندگی بهتر است و هر لحظه در آتش هستم.

در زندان روزهایت را چطور می‌گذرانی؟

خیلی سخت. البته دیگر برایم فرقی نمی‌کند بیرون باشم یا در زندان. از این به بعد شرایط خوبی نخواهم داشت. در زندان هم بیشتر در سلولم می‌مانم و با زندانیان دیگر رابطه برقرار نمی‌کنم و بیشتر وقتم را با کتاب و دعا می‌گذرانم و از خدا می‌خواهم به من آرامش دهد و کمکم کند تا از این عذاب رهایی یابم. واقعا نمی‌دانم چطور باید این اتفاق بیفتد.  چه مجازاتی بالاتر از عذابی است که می‌کشم؟ هر وقت چشم‌هایم را روی هم می‌گذارم، صورت معصوم دخترم را می‌بینم که به من لبخند می‌زند و دست‌های کوچکش را به هم می‌کوبد. ای کاش می‌شد زمان را به عقب برگرداند و جلوی این همه عذاب را گرفت. من نه تنها خودم که همه اعضای خانواده‌ام را نابود کردم.

نمی‌دانم جواب پسرم را چه بدهم. به او بگویم با خواهرت چه کردم؟ نمی‌دانم این عذاب کی و چطور پایان خواهد یافت، اما می‌دانم نه خودم و نه پسرم و نه همسرم هیچ‌کدام رنگ آرامش را نخواهیم دید و آنها مرا نخواهند بخشید.

 مریم عفتی

شما چه فکر می‌کنید؟

برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید درباره این رفتار کامران چه فکر می‌کنید؟ غیر از او چه کسانی مقصر مرگ کودک هشت ماهه هستند و آیا کامران می‌تواند به زندگی بازگردد؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها