حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....

حکایت داستان خسته نباشید حکایت خستگی و استیصال ناشی از کلنجار و کشمکش مدام با خود، دیگران و اتمسفر اطراف و رسیدن به نقطهای است که بعد از به سرانجام رسیدن کشمکشها رهیافتن به نقطه پذیرش و تعادل است. درونیترین و ناپیداترین و در عین حال اصلیترین رگه قابل جستجو در مسیر درام خسته نباشید رگه میل و تمایل ذاتی و فطری به زندگی و لذت بردن از آن است.
در هم تنیدگی غمها و شادیها در بستر بکر و چشمنواز جغرافیای کلوتهای منطقه کرمان، همنشینی سیاهی و سپیدی و نسبی بودن خوشی و ناخوشیهای زندگی را بشدت تصویری کرده است. در واقع کلوتها به عنوان محل اصلی وقوع داستان کارکرد بسیار جدی در ایجاد تغییر و تحول در فکر و ذهن شخصیتها از یکسو و ایجاد فضای امید و هراس توامان در دل یک موقعیت واحد را باعث شده است. ماهیت به ظاهر زیبا و چشمنواز کویر و در عین خطرناک و پرچالش بودن مرحله مواجه شدن با آن به عنوان امری به ظاهر ساده و پیش پا افتاده و در باطن پیچیده و غیرقابل پیشبینی در واقع ترسیمگر فضای کلی داستان خسته نباشید بوده است.
انتخاب کویر به عنوان معیار غربالگری و تصفیه روح و فکر شخصیتها در بستر چالشهای غیرقابل پیشبینی و غرق شدن در دل اتمسفر آرام، اما بشدت متغیر و بیثبات آن، گویای تمام چیزی است که فیلمنامهنویس و کارگردان این اثر سراغ طرح، بسط و گسترش آن در قامت اثری سینمایی رفتهاند. سادگی و صمیمیت حاکم بر جنس پرداخت ویژگیهای شخصیتها، شیوه دیالوگنویسی و حتی شیوه کارگردانی اثر نقش بسیار مهمی در متقاعدکردن مخاطب برای همراهی با داستان ساده، صریح و البته بیلکنت خسته نباشید داشته است. شکل و شمایل ترسیم رخدادها، کنار هم چیدن آنها و ترسیم مختصات شخصیتها همه و همه در جهت همان منطق روایی است که ابتدا به آن اشاره شد.
در واقع همان خصوصیاتی که ماهیت کویر به عنوان نمونه از کلیت زندگی و شیوه کنار هم چیدن موقعیتهای داستانی و رسیدن به نقطه نهایی داستان را سر و شکل داده است. تکتک شخصیتهای داستان فیلم درگیر کشمکشهای روحی و ذهنی در سطوح مختلف هستند و هر یک به شیوه خودشان با آن روبهرو شدهاند. این درگیریهای ذهنی در مرحلهای از داستان شکلی بیرونی پیدا میکند و در شیوه ارتباط شخصیتها با هم نیز نمایان میشود.
بهترین واژه برای همراهی با شخصیتهای خسته، اما به نقطه امن رسیده همان عبارت خسته نباشید است. مسیر پیشرفت درام در فیلمنامه خسته نباشید از همان الگوی به ظاهر ساده، ولی در عین حال پر چالش و دشوار در مرحله اجرا یعنی استفاده از اصل کشمکشهای درونی، فردی و بیرونی است. دنیای شخصیتهای داستان خسته نباشید دنیای دست و پا زدن میان امر واقع و عینی به مثابه اصل غیرقابل تغییر یا همان واقعیت موجود با رویکرد ذهنی و درک درونی و غیر منطبق بر واقعیت این شخصیتهاست.
گذشته به مثابه مهمترین عامل تنشآفرین در داستان خسته نباشید در قامت خاطراتی که خواسته و ناخواسته دست از سر شخصیتها برنمیدارد، موتور محرک شکلگیری کشمکش در سطوح مختلف داستانی شده و همزمان امکان پیشبرد درام را فراهم آورده است.
مسیر پیشرفت درام در این اثر به سیاق غالب آثار داستانی، عزیمت از نقطه بیتعادلی و رویارویی با شکاف عظیم میان واقعیتهای موجود و واقعیتهای ذهنی است، در این مسیر، شخصیتها در سفری 24ساعته و از نقطه پر از کنتراست ابتدایی به نقطه امن و آرامش و همزیستی با خود، زمان ومکان میرسند.
آفرینش موقعیتهای داستانی و پرداخت رگههای شخصیتپردازانه در فیلمنامه خسته نباشید و شیوه روایت حال و روز شخصیتها در این اثر بر اساس الگوی خلق کشمکشهای درونی، فردی و فرافردی بنا نهاده شده است. این جنس از تقسیمبندی شخصیت و داستانپردازی در مورد تمام شخصیتهای اصلی داستان براحتی قابل ردگیری است. ماریا (مریم) زن ایرانی که در دوران کودکی ایران را ترک گفته به دلیل تحمل تراژدی مرگ پسرش (مارکو) و فرار از به یادآوردن خاطرات گذشته هر نشانه یا رویدادی را که امکان تداعی دوباره بخشی از خاطرات گذشتهاش شود، پس میزند با این رویکرد که همه خاطرات از مسیر خاطره مرگ مارکو میگذرد.
ماریا دچار کشمکش درونی شدیدی است برای انکار و کتمان حقایقی که گریبان او را گرفتهاند و در جدال و مبارزه دائم با خودش برای کنار آمدن با تراژدی است که مشخصا تاب و توان هضم آن را ندارد. از سوی دیگر رومن، همسر ماجراجو و به ظاهر سرخوش ماریا جنس دیگری از کشمکش درونی را تجربه میکند. او در عین اینکه تلاش میکند زندگی ماجراجویانه و پرخطرش را ادامه دهد به شکلی دیگر همان کشمکش درونی ماریا را با خود به دوش میکشد. ارجاع تصویری توجه ویژه رومن به عکس زرافه در صفحه اول روزنامه و تیتری که به آفریقا (محل مرگ مارکو) اشاره دارد یا گریه مخفیانه او درست بعد از اینکه سعی در آرام کردن ماریا دارد همگی حکایت از رنج درونی عمیقی است که دست از سر رومن هم بر نداشته است. این همه اما بناست در مسیر پالایش روح و ذهنی که کویر وظیفه ایجاد آن را دارد به نقطهای برسد که شخصیتها از ناگفتههایشان بگویند، با واقعیت روبهرو شوند و در نهایت مسیر همسویی با ذات زندگی و پذیرش واقعیتهای آن را در پیش بگیرند با این تصمیم که تا آخرین لحظه باید ایستاد و زندگی کرد و بازی را طبق قاعدهای که خود زندگی وضع کرده ادامه داد.
یکی از وجوه قابل تامل خسته نباشید وجه بصری آن و شیوه دکوپاژ و تصویربرداری این فیلم است که حتما و قطعا حاصل تامل درست کارگردان و تصویربردار اثر بوده و دعوت مخاطب به ضیافت رنگها با هدف تماشای وجوه زیبای رخدادهای تلخ و شیرین زندگی است. در واقع استفاده از این تمهید در کنار ارضای میل زیباییشناسانه مخاطب و به اصطلاح پرکردن چشم بیننده، به انتقال معنا و تم اصلی اثر که همان نگاه چندوجهی به زندگی و رخدادهای اطرف شخصیتهاست کمک فراوانی کرده است.
باید تاکید کرد همنشینی شمایل چشمنواز بصری اثر در کنار مفهوم سهل و ممتنع آن یعنی همراهی با زندگی و پذیرش آن به عنوان امر موجود با این رویکرد که باید روی موج پرتلاطم زندگی سوار شد و از این چند صباح دریانوردی در دریای زندگی لذت برد به قابل پذیرش شدن این اثر برای طیفهای متنوع مخاطبان کمک شایانی کرده است. ناگفته پیداستحداقل دستاورد مخاطب از تماشای این اثر، حتی اگر با رویکرد و روح حاکم بر آن احساس نزدیکی نداشته باشد، ثبت خاطره تماشای تصاویر بینظیر از کلوتهای کرمان و البته موقعیتهای صادقانه و کمیک متنوع اثر در ذهن خواهد بود. حتما تماشای خسته نباشید خاطره تماشای صمیمیت و رهایی روی پرده نقرهای سینما را تداعی میکند و حداقل واکنش مخاطب نسبت به تلاش سازندگان اثر بعد از بیرون آمدن از سالن سینما یک خسته نباشید صمیمانه خواهد بود.
محمدرضا مقدسیان / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....