درامتداد 4 دهه

تا اواسط دهه 40 ، دولتمردان معتقد بود که ما زمین زیاد داریم و احتیاجی به برنامه تنظیم خانواده در ایران نیست. در سال 1965، سازمان ملل ، قطعنامه ای را گذراند و تنظیم خانواده را به عنوان یکی از وظایف دولتها مطرح کرد.
کد خبر: ۶۳۵۶۶

چند کشور با این مساله مخالفت کردند که یکی از این کشورها ایران بود ، ولی وقتی نتیجه سرشماری دوم در سال 45منتشر شد ، همگان متوجه شدند که نرخ رشد جمعیت ، خیلی بالاست (تقریبا 3.1 درصد) و بنابراین هر 20 سال جمعیت 2 برابر خواهد شد ؛ لذا برنامه ریزان به تکاپو افتادند تا جلوی رشد جمعیت گرفته شود تا این که اولین بار در سال 1346 ، دولت ایران قبول کرد برنامه تنظیم خانواده را در کشور اجرا کند و اعلام کرد که می خواهد تا نرخ رشد جمعیت ایران را به صفر برساند.
البته این برنامه ، 2 هدف به دنبال خود داشت :
1- ایجاد فضایی بهداشتی برای مادران در زمان باروری
2- صفرشدن رشد جمعیت (آن گونه که اعلام شده بود).
در سال 46این برنامه مطرح شد و خیلی هم مورد استقبال سازمان ملل و سایر کشورها قرار گرفت ؛ چرا که هنوز در کشورهای خاورمیانه ، چنین چیزی مطرح نشده بود و خیلی هم کمک خارجی شد ؛ اما این برنامه با وجود امکاناتی که طی 10 سال داشت ، به این اهداف نرسید و در سال 56 ، مطالعات انجام شده نشان داد که تنها یک سوم جمعیت ، تحت پوشش برنامه تنظیم خانواده قرار گرفتند که اکثرا شهرنشینان بودند. البته شکست این برنامه معلول 2 علت عمده بود:
1- پایین بودن سطح سواد مردم
2- توجه نداشتن برنامه ریزان به نیازهای فرهنگی و اجتماعی مردم. بعد از انقلاب ، در ابتدای امر، برنامه تنظیم خانواده از جهاتی با مخالفت روبه رو شد: اولا اکثر برنامه های قبل از انقلاب را امپریالیستی و عامل نفوذ غرب می دانستند ، ثانیا تنظیم خانواده در زمان شاه با سازمان زنان که زیرنظر اشرف پهلوی اداره می شد ، خیلی نزدیک بود و بعضی کارها کرده بودند که از نظر مسائل مذهبی هم مشکل داشت ، مثل آزادکردن سقط جنین یا بالابردن سن ازدواج زنان. اما از لحاظ اصولی ، رهبران ما مخالفتی نداشتند.
به طور مثال ، مرحوم بهشتی ، سال 69 در کنفرانسی یکی از روشنفکرترین مقالات را ارائه داد و اعلام کرد که تنظیم خانواده هیچ مغایرتی با اسلام ندارد و ایشان و مرحوم شمس الدین - از علمای لبنان - در مقابل آن اکثریت سنی ایستادند و حتی معتقد بودند که عقیم کردن هم با مسائل اسلامی مغایر نیست. روی همین اصل هم وقتی اوایل انقلاب ، دکتر سامی در خرداد 58 ، خدمت امام رسید ، ایشان هم فرمودند که تنظیم خانواده با اسلام مغایرتی ندارد و باید دوباره در کشور پیگیری شود.
این برنامه با قدری مقاومت از سوی جوانان تندروی مذهبی کشور مواجه شد و قدری عقب افتاد تا این که جنگ شروع شد. در زمان جنگ ، تنها برتری ما نسبت به عراق ، میزان جمعیت مان بود که 2 برابر جمعیت عراق بود.
بنابراین دولت کلا به این سمت بود که مردم بچه دار شوند و جمعیت زیاد شود. مردم نیز وقتی شرایط جنگ پیش می آید ، براساس یک احساس روان شناختی ، باروری شان بالا می رود.
نمونه این مساله را می توان در کشور سوئد مشاهده کرد که اگرچه در جنگ جهانی دوم شرکت نداشت ، اما به همان میزان که باروری در انگلستان بالا رفته بود ، در سوئد هم بالا رفته بود. مردم ما هم می گفتند ما باید بچه هایمان بیشتر شوند تا اگر یکی شهید شد ، بچه دیگری داشته باشیم.
همچنین نمی توان نقش مشوق های عملی مثل جیره بندی براساس هر بچه را در این مساله نادیده گرفت. همه این مسائل ، دست به دست هم داد تا جمعیت بالا برود تا آن که در سرشماری سال 65 ، به طرز محسوسی خود را نشان داد.
از طرف دیگر به خاطر جنگ ، کلی ضرر اقتصادی دیده بودیم و منابع برای همین جمعیت هم جوابگو نبود ؛ لذا بلافاصله بحث تحدید جمعیت و کنترل باروری در میان مسوولان مطرح و علنی شد. البته پیش بینی این بود که در پایان برنامه اول ، نرخ رشد جمعیت از 3.9 به 3.4 برسد. هر چند در ابتدای تصویب این برنامه ، همه ترس داشتند که مردم مخالفت کنند ، اما نتیجه سرشماری سال 70 ، دقیقا عکس این مساله را نشان داد و سیر نزولی قابل ملاحظه ای را در رشد جمعیت نشان داد.
در سال 71 معلوم شد که نرخ استفاده وسایل جلوگیری از باروری به 74 درصد جمعیت رسیده که تقریبا در همین حد باقی ماند. کسانی هم که استفاده نمی کنند ، یا حامله هستند، یا دلشان می خواهد حامله شوند یا این که اصلا دیگر بارور نمی شوند ، مثلا شوهرشان را از دست داده اند و تنها 4تا 5درصد از این جمعیت هستند که در خطر باروری قرار دارند.
در مجموع می توان گفت ، برنامه های تنظیم خانواده در ایران در مقایسه با سایر کشورهای دنیا، بی نظیر و برای همه مثال زدنی است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها