پای صحبت‌های مردی که به دلیل مهریه به زندان افتاده بود

با زندگی کنار آمده​ام

«رضا ـ ب» مردی چهل و دو ساله است که 17 سال پیش به دلیل ناتوانی در پرداخت مهریه همسرش به زندان افتاد و بعد از آزادی، زندگی‌اش را از صفر شروع کرد. او می‌گوید تبعات زندان هنوز هم در زندگی‌اش ادامه دارد، با این حال سعی کرده شرایط را تاحد امکان به نفع خودش تغییر دهد. گفت‌وگو با رضا را بخوانید:
کد خبر: ۶۲۹۳۹۲

قبل از هر چیز درباره ازدواج، طلاق و زندان توضیح بده.

من در یک شرکت تولید مواد شوینده کار می‌کردم. حقوق کارمندی می‌گرفتم و اگر مشکلی پیش نمی‌آمد، می‌توانستم پیشرفت کنم، اما ازدواج غلط همه محاسباتم را به هم ریخت. با دختری آشنا شدم، خانواده هم تائیدش کردند و به خواستگاری رفتیم. پدر آن دختر سال‌ها قبل فوت شده بود و او با مادرش زندگی می‌کرد.

ما باهم ازدواج کردیم، اما دو هفته بعد از عروسی فهمیدم مهریه‌اش را به اجرا گذاشته است. او می‌گفت مهریه حقش است و من تحت هر شرایطی باید پرداخت کنم. قانون حق را به او داد و چون پولی نداشتم، به زندان افتادم. یک سال و چهار ماه در حبس بودم تا این‌که بالاخره او نصف مهریه را گرفت و رضایت داد. بعد هم جدا شدیم.

بعد از آزادی سر کارت برگشتی؟

نه. به جای من یک نفر دیگر را استخدام کرده بودند. با این‌که در شرکت از کارم راضی بودند، گفتند نمی‌توانند دوباره به من کار بدهند. شکست خیلی سنگینی خورده بودم. هم با احساساتم بازی شده بود و هم کارم را از دست داده بودم. آن دوره احساس می‌کردم دنیا به آخر رسیده و برای من هیچ راه نجاتی نمانده است.

اما بتدریج به این نتیجه رسیدی برداشتت اشتباه بوده و راه نجات را پیدا کردی.

خیلی طول کشید. تا مدت‌ها اصلا دل و دماغ نداشتم دنبال کار بگردم. کنج خانه می‌نشستم و فکر و خیال می‌کردم. پدر و مادرم خیلی سعی می‌کردند مرا از این وضع نجات دهند، اما بی‌فایده بود. بعد از سه ماه آنقدر در گوشم خواندند تا این‌که تصمیم گرفتم دنبال کار بروم، اما هر چه می‌گشتم، دیگر از شغل مناسب و اداره‌ای خبری نبود.

بالاخره چه​کار کردی؟

پسر دایی‌ام در بازار در یک بوتیک کار می‌کرد. او مرا با چند مغازه‌دار آشنا کرد و بالاخره من هم فروشنده یکی از فروشگاه‌ها شدم، اما اصلا از کارم راضی نبودم ضمن این‌که تجربه این کار را هم نداشتم، به همین دلیل یک سال نشده عذرم را خواستند. پول کمی هم که در این مدت درآورده بودم، بابت قرض‌های مهریه زن سابقم دادم و دوباره دستم خالی ماند.

چطور از این وضع نجات یافتی؟

اگر زنم آن رفتار را با من نمی‌کرد، الان خیلی وضع بهتری داشتم. هنوز هم تبعات زندان در زندگی‌ام ادامه دارد، اما بالاخره در یک پرنده‌فروشی مشغول کار شدم. من از بچگی عاشق پرنده‌ها بودم و چیزهای زیادی درباره‌شان می‌دانستم. همیشه هم در خانه چند نوع پرنده داشتم. با این‌که کارم نسبت به شغل اولم پایین‌تر بود، اما از بودن کنار پرنده‌ها لذت می‌بردم. دو سال آنجا ماندم و بعد از آن پدرم که فوت شد، از آن مغازه بیرون آمدم.

چرا؟ مرگ پدرت چه ربطی به شغل تو داشت؟

پدرم در یک آژانس کار می‌کرد. من ماشینش را گرفتم و در همان آژانس مشغول به کار شدم. از آن به بعد خرج مادر و خواهر کوچکم هم با من بود. خواهرم را به خانه بخت فرستادم. از صبح تا شب کار می‌کردم تا آنها کم و کسری نداشته باشند وقتی هم برایش خواستگار آمد، خودم خیلی خوب تحقیق کردم و مطمئن که شدم، هر طور بود جهیزیه‌اش را جور کردم.

خودت دوباره ازدواج نکردی؟

نه. اصلا به ازدواج هم فکر نکردم. در همه این سال‌ها سرم گرم کار است. خدا مادرم را حفظ کند. دو نفری باهم زندگی می‌کنیم و من هنوز راننده آژانس هستم. درست است می‌توانستم خیلی پیشرفت کنم، اما حالا عوضش خیالم راحت است و دیگر غصه نمی‌خورم. هر چه بوده گذشته و زندگی هنوز ادامه دارد.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها