جوانی که پسرخاله‌اش را کشت در گفت‌وگو با تپش عنوان کرد

خیلی پشیمانم

کامران متهم است یکی از اقوامش را به قتل رسانده و متواری شده است. او می‌گوید چاره‌ای جز این کار نداشت و مجبور به قتل شد. البته دادستان و اولیای‌دم مقتول این ادعا را نپذیرفته‌اند و بر مجازات این مرد تاکید دارند.این جوان که بتازگی در شعبه 74 دادگاه کیفری‌استان تهران محاکمه ‌شده، درباره زندگی‌اش و آنچه او را وادار به ارتکاب قتل کرد توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۶۲۹۳۹۰

متهم هستی یکی از اقوامت را به قتل رساندی. این اتهام را قبول داری؟

بله، قبول دارم اما چاره‌ای نداشتم. اصلا نمی‌خواستم این کار را بکنم .نمی‌دانم چطور این اتفاق افتاد.

با مقتول چه نسبتی داشتی؟

رامین پسرخاله من بود. ما با هم رفیق صمیمی بودیم و من واقعا دوستش داشتم.

پس چرا او را کشتی؟

از خودم دفاع کردم. چاره‌ای جز این کار نداشتم.

در این باره توضیح بده. بگو چطور و با چه وسیله‌ای پسرخاله‌ات را زدی؟

اصلا نمی‌دانم چطور شد. فقط چاقو را سمت او پرت ‌کردم تا وادارش کنم آرام شود و دست از سر من بردارد. بعد از قتل بود که فهمیدم ضربه‌ها به بدنش خورده و او را زخمی ‌کرده ‌است.

با توجه به این‌که می‌گویی با هم صمیمی بودید، اختلاف شما چه بود؟

مدت زیادی بود با هم اختلاف داشتیم. او حرف زشتی درباره خانواده من زده‌ بود.

پس رابطه‌تان چندان صمیمانه نبود، ضمن این‌که مگر شما با هم فامیل نبودید؟ چطور او به خانواده‌ات توهین کرد؟

چند سال قبل پدرم فوت شد و ما تنها شدیم. من پدرم را خیلی دوست داشتم و وقتی درباره او صحبت می‌شد خیلی حساس بودم. رامین هم این موضوع را می‌دانست. وقتی با هم دعوا کردیم، به پدرم فحش داد و من خیلی ناراحت شدم.

چرا با هم دعوا کردید؟

سر مساله خاصی نبود. اولش شوخی بود و بعد به دعوا کشید. رامین می‌دانست اگر به پدرم فحش دهد، هیچ‌وقت او را نمی‌بخشم. با این حال چنین ‌کاری کرد. حتی اگر مرا می‌زد، چیزی نمی‌گفتم اما او درست روی نقطه ضعف من دست گذاشت.

به احتمال زیاد رامین در یک لحظه عصبانیت چنین کاری کرده و تو می‌توانستی اوضاع را کنترل کنی.

نه، نمی‌توانستم چون رامین از قصد آن حرف را زد. او می‌دانست اگر به پدرم که فوت شده‌ است، فحش دهد من دیگر نمی‌بخشمش. قبلا دیده ‌بود کسی این کار را کرده و من چطور حالش را گرفته‌ام. بین پسرخاله‌ها دعوا زیاد اتفاق می‌افتد. ما چندبار دیگر هم دعوا کرده ‌بودیم اما زود آشتی می‌کردیم. من در هیچ‌ موردی کینه به دل نمی‌گرفتم، اما در این مورد نتوانستم تحمل کنم.

کسی در این درگیری دخالت نکرد تا شما را آشتی دهد؟

مدت زیادی بود که با هم دعوا داشتیم. خانواده رامین این موضوع را می‌دانستند اما رامین دست‌بردار نبود. آنها چند بار خواستند ما را آشتی دهند، اما من قبول نکردم. دوست نداشتم با او آشتی کنم. حتی نمی‌خواستم دیگر رامین را ببینم، البته با رامین درگیر هم نمی‌شدم به هرحال یک طرف ماجرا خاله‌ام و مادرم بودند که من به خاطر آنها سعی می‌کردم برخورد تندی نکنم.

خانواده‌ات در تهران زندگی می‌کنند؟

نه، آنها در تهران نبودند. من فقط تهران بودم. البته خانواده خاله‌ام هم تهران بودند.

در تهران چه کار می‌کردی؟

کارگر ساختمان بودم. فصلی کار می‌کردم و پاییز و زمستان به خانه برمی‌گشتم.

درباره روز حادثه توضیح بده. چطور با هم درگیر شدید؟

من و رامین قبلا با هم دعوا کرده ‌بودیم. وقتی به خانه من آمد، دوباره با هم جروبحث کردیم و من او را زدم. خیلی عصبانی شد و از خانه بیرون رفت و گفت می‌دانم با توچه کنم. من فکر کردم رفته‌ است و بعد از چند دقیقه عصبانیتش از بین می‌رود و همه چیز تمام می‌شود اما بعد از چند ساعت دوباره برگشت.

چرا به دعوا ادامه دادی؟ می‌توانستی او را از خانه‌ات بیرون کنی.

همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. وقتی رامین وارد خانه شد، تازه فهمیدم چاقو دارد و با چاقو به من حمله کرد. با هم گلاویز شدیم و چون هیکل من از او بزرگ‌تر بود، توانستم چاقو را از دستش بیرون بیاورم. با این حال دست بردار نبود و مرتب به من حمله می‌کرد.

چرا به او چاقو زدی؟

من قبلا هم گفتم به او چاقو نزدم. فقط چاقو را به سمتش پرت کردم تا عقب برود، اما او دست‌بردار نبود. دوباره حمله می‌کرد. آنقدر عصبانی بود که به من می‌گفت تو را می‌کشم تا این‌که کاری کرد که مجبور شدم برای نجات جان خودم، او را بزنم.

مگر رامین چه کرد که تو زورت به او نرسید و نتوانستی بدون چاقو کنترلش کنی؟

زورم به او می‌رسید. اگر چاقو را به سمتش پرت کردم، به این دلیل بود که نمی‌خواستم او را بکشم. او وقتی دید زورش به من نمی‌رسد، مرا گرفت، طوری که دیگر نتوانستم حرکت کنم و درد زیادی هم می‌کشیدم. دوباره چاقو را به سمتش گرفتم و پرت کردم و این بار او به زمین افتاد و من فرار کردم.

در صحبت‌هایت اشاره‌کردی که قصدی برای کشتن رامین نداشتی و چاقو متعلق به او بود. اگر این حرفت درست باشد، این سوال پیش می‌آید که چرا او را به بیمارستان نرساندی؟

وقتی رامین به زمین افتاد آنقدر ترسیده ‌بودم که از خانه فرار کردم. سپس با برادرش تماس گرفتم و گفتم او را با چاقو زده‌ام. بعد هم مدتی مخفی شدم.

اگر حق با تو بود و به قول خودت هرکس جای تو بود از خودش دفاع می‌کرد و دست به قتل می‌زد، چرا فرار کردی؟

فرار کار آدم‌هایی است که می‌ترسند و من هم خیلی ترسیده ‌بودم. با این‌که برای نجات جان خودم مجبور شدم این کار را بکنم اما ترسیده ‌بودم. از زندان و اعدام هم می‌ترسیدم و به همین دلیل فرار کردم.

در مدت فرار کجا زندگی می‌کردی؟

مدتی اطراف تهران پنهان شده‌ بودم و بعد هم به شهرمان برگشتم.

چطور دستگیر شدی؟

خودم را به پلیس معرفی کردم. وقتی به شهرمان رفتم، برادرم گفت نمی‌توانی برای همیشه زندگی مخفیانه‌ داشته ‌باشی و این طور که می‌گویی حق با تو بوده. بنابراین خودت را تسلیم پلیس کن. آن وقت می‌توانی ثابت کنی قصد کشتن نداشتی و مجبور به این کار شده‌ای. وقتی به حرف‌های برادرم فکر کردم، دیدم واقعا همین طور است. من نمی‌خواستم رامین را بکشم و برای این‌که ادعایم را ثابت کنم، خودم را به ماموران معرفی کردم و از همان موقع در زندان هستم.

چه مدتی در زندان هستی؟

از وقتی بازداشت شدم نزدیک به یک سال می‌گذرد. من شش ماه بعد از قتل خودم را به ماموران معرفی کردم.

وقتی فراری بودی زندگی‌ات را چطور می‌گذراندی؟

کارگری می‌کردم. هر کاری پیش می‌آمد، انجام می‌دادم. البته خیلی نمی‌توانستم کار کنم چون تحت تاثیر این اتفاق قرارگرفته‌ بودم و نمی‌توانستم همه انرژی‌ام را برای کار بگذارم. وقتی خیلی خودم را باختم و نتوانستم خودم را کنترل کنم، به شهرمان رفتم و بعد هم خودم را تسلیم کردم. حالا در زندان بیشتر اوقات در کارگاه مشغول هستم و سعی می‌کنم با کار کردن، خودم را کنترل کنم.

خاله‌ات برای تو درخواست قصاص کرده‌ و آن طور که از ظواهر برمی‌آید، احتمال این‌که حکم را اجرا کند، زیاد است. خودت در این باره چه فکر می‌کنی؟

مثل شما فکر نمی‌کنم. به نظر من او اگر خودش تصمیم‌گیرنده باشد، در صورت محکومیت من حکم را اجرا نمی‌کند. خاله‌ام زن مهربانی است و مرا مثل پسرهای خودش می‌داند.

حرفی با خاله‌ات داری؟

فقط به او می‌گویم به خاطر اتفاقی‌ که افتاده، خیلی پشیمان و ناراحت هستم و از این‌که او را داغدار کردم، درخواست بخشش دارم.

مریم عفتی

شما چه فکر می​کنید

برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید اگر شما جای کامران بودید، چه​کار می‌کردید؟ آیا حرفی برای گفتن به اولیای دم مقتول دارید؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها