حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....

اصولا برای اهالی جنوب و مردم این خطه ار کشور، محرم بیش از یک مراسم است. درگیری ها و نگاه های اجتماعی مردم این خطه در این ایام به خوبی نماد پیدا می کنند. جنوب یعنی «همیشه جنگ». یک روز جنگ با گلوله و تفنگ و دشمن بود و حالا جنگ با گرما و هوای آلودهگی و وضعیت اقتصادی و بی مهری های فراوان. مردم جنوب در همه روزهای سال درگیر این جنگ ها هستند اما در این ایام شهر و فضای جنوب حال و هوای دیگری می گیرد. محرم در جنوب فقط مرثیه خوانی و عزاداری نیست. کلا مردم در این ایام بیشتر و جدی تر با هم بودن را تمرین می کنند.
* چه نوستالژی ای از آن روزها در ذهن تو مانده؟
آن علم گردانی هایی که از قدیم تا الان بوده و هست. یک نوایی بود که همه ملت با شور و انرژی آنرا می خواندند و شاه بیت اش همان جمله : «بر مشام ام می رسد هر لحظه بوی کربلا...» بود که همیشه در ذهن من هست. همه محرم های من با این جمله و نوا شروع می شد. از اولین باری که آنرا می شنیدیم باید پارچه های سیاه را در می آوردیم و شروع می کردیم. همه تقریبا به این رویه عادت کرده بودیم. هر کسی نذری داشت، آماده می شد برای ادای نذرش و هر کس هم خرجی داشت آماده می شد و سعی می کرد زودتر آنرا آماده کند. در این علم گردانی، رسمی بود که مردم به هیئت ها کمک می کردند و برای آنها پول و کمک خرجی جمع می کردند. اتفاقات و رسمی شدن محرم برای ما با این اتفاقاها توام بود و هنوز هم بعضی وقت ها به آنها فکر می کنم. یاد کودکی هایم می افتم و اینکه چقدر روزها زود گذشته اند...
* و تو بزرگ شدی و روزگار خواست که تو خواننده شوی و از شهرت بیرون بزنی.
ببین آثار مذهبی و مناسبتی من، برای من این مفهوم را داشته و دارد که از آن ریشه و پیشینه من در گذشته، هنوز ردی عمیق در ذهن و طرز فکرم باقی مانده است. برای خودم این مهم و ضروری است. که یادم باشد کی بوده ام و از کجا آمده ام. چند کار سفارشی در بین آثار من بوده که آنها را هم البته اگر باب میل و اعتقادم نبود، قطعا انجام نمی دادم. با شنیدن و باز شنیدن آنها، به این می رسم که خواندن من و شروع به کارم، از آدم ها و شخصیت هایی ست که جزیی از فرهنگ و زندگی و کودکی من در محله های قدیمی خودمان است.
* و شاخص ترین آثار تو هم در این زمینه، در آلبوم «سلام آقا» بوده که بارها گفته ای که تولد این قطعات، ریشه در کودکی و محله قدیمی و ایام محرم در آن سالها داشته است.
در آن مجموعه، به همراه همه دوستانی که در آن حضور داشتند، می خواستیم به همه نشان دهیم که وقتی موسیقی وارد مقوله ای می شود، حتی بدون سفارش صدا و سیما هم اتفاقی بزرگ و سرشار از تفکر خواهد بود. در آن آلبوم بود که من توانستم به این نتیجه برسم که چقدر در آن راحتم و می توانم باورم را القا کنم به همه شنوندگان. قطعه «امیر کائنات» را در این آلبوم خیلی دوست دارم و همیشه به اینکه من خواننده این اثر بوده ام، افتخار می کنم. تک تک کلمات این اثر بازمانده خاطرات من از عاشورا و محرم کودکی ام در محاه پدری بود که حالا در من به تکامل رسیده بود وخروجی اش همانی شد که می خواستم.
* همیشه در مصاحبه هایت تکرار کرده ای که بزرگترین آرزویت این است که در هیات محل تان در زادگاه خودت، سینی چای در درست بگیری و از بقیه پذیرایی کنی.
این آرزوی همیشگی من بوده و هست و البته تا حدودی توانسته ام به آن دست پیدا کنم. ولی امیدوارم این روند ادامه داشته باشد و بتوانم هر سال این روبه و لحظات خوب و بکر را تکرار کنم.
* چرا رضا صادقی باید چنین ارزویی داشته باشد؟
به خاطر یک باور. اینکه جوانان و نوجوانانی که همیشه برای عکس و امضا سمت من می آیند، این بار ببینند که رضا صادقی، چقدر برای اصول و قوانین زندگی و باور هایش ارزش قائل است که می آید و استکان چایی یک نفر را می شورد و به مردم خدمت می کند. این باور ها خیلی ارزش دارند. در این استکان چایی ریخته می شود که تعریف اش با هم بودن و دور هم بودن برای یک باور مقدس است. شاید درک اش برای نوجوانان کمی سخت باشد ولی ماجرا این است کخ به هر حال اگر تو بتوانب تلنگری کوچک را هم به آنها بزنی، خیالت بابت زندگی و عقاید و وظیفه هایت راحت است.
* بعد از همه آن سالها، حالا در زندگی جدید ات در تهران، آیا در ایام محرم و اصولا در مناسبت هایی این چنینی، محلی بوده که به نوعی برای تو تداعی کننده حال و روز محله کودکی هایت باشد؟
راستش را بخواهی در تهران نه. واقعا جایی را نتوانستم پیدا کنم که حتی درصد کمی از آن روزهای گذشته را برای من زنده کند. اصولا هم چون نوع عزاداری جنوبی ها فرق دارد، نباید انتظار داشت جایی بتواند مثل محله خود من، حالم را خوب کند. یک بار هم که برای حضور در مراسم یکی از هیئت ها در تهران، به آنجا رفته بودم که چنان برخورد زشتی با من شد که انگار یک کافر تمام عیار که خواننده هم هست، سراغشان رفته! همان برخورد باعث شد که دیگر چندان میلی برای حضور در هیئت های تهران نداشته باشم.
* واقعا؟! جریان از چه قرار بود؟
به هر حال در آن زمان هنوز نگاه درستی به موسیقی در کشور حاکم نبود و در واقع یک خواننده را به چشم کافر می دیدند. آن اتفاق زمانی برای من افتاد که بازخوردهای اجتماعی موسیقی پاپ در کشور تازه در حال رشد و علنی شدن بود. من هم به هر حال در آن دوره با «مشکی رنگ عشقه» در جامعه مطرح شده بودم. دوستان حتی نمی دانستند که منظور از مشکی چست و به هر حال نگاهی که در آن هیئت به من شد، نگاهی مطرود بود که خیلی ناراحتم کرد.
* و همین برخوردها باعث شد آنجا را ترک کنی؟
من تا لحظه ای که حرمت ها حفظ شده بود، تحمل کردم ولی دیگر کار به جایی رسید که نشد بمانم و رفتم. بلند شدم و رفتم و از آن زمان تا کنون هم دیگر در تهران هرگز به هیچ هیئتی نرفته ام. همیشه سعی کردم در این ایام به بندر عباس بیایم. همیشه هم همین طور بوده. من سالهای زیادی ست که عاشورا و تاسوعا را به شهر و محله خودم می آیم. دیگر برایم به یک قانون تبدیل شده. ولی آن سال، بنا به برخی اتفاقات شخصی نتوانستم روزهای اول به زادگاهم بروم و آن اتفاق تلخ برای من افتاد. اتفاقی که همیشه وقتی به آن فکر می کنم حالم بد می شود. نوع برخورد با من جوری بود که انگار خود یزید آمده بود در آن جمع! آنها آدم هایی بودند که امام حسین را فقط تشنه لب دیده بودند.
* و این وسط واکنش تو چه بود؟
من به آنها لبخند زدم یک «یا علی» گفتم و بلند شدم و رفتم. فقط به صاحب هیات یک جمله گفتم که حرفم را زده باشم. به آن دوست گفتم : «من همیشه فکر می کردم هیات ها، به خصوص هیات های امام حسینی، حتی قابلیت پذیرایی از یک غیر مسلمان را هم دارند. من پدر و کادری دارم که همیشه نسبت به اعتقادات و طرز فکر های مذهبی شان به آنها غبطه خورده ام. من پسر همان آدم ها هستم و برای اعتقادها و باور هایم آمده بودم. والا اینجا نه دوربین صدا و سیما بود و نه از اهالی روزنامه و مطبوعات. من بخاطر دلم آمده بودم و شما یک دل را از اینجا بیرون کردید. دل این آدم هم فقط در اینجا نیست که بتواند محبوب اش را لمس کند. امام حسین همه جا جاری است. بعد از آن ماجرا صاحبان آن هیات، برای عذر خواهی آمدند و ماجرا تمام شد اما دیگر بعد از آن ماجرا خیلی ها دعوتم کردند به هیات هایشان. ولی من چون می دانستم دیگر رضا صادقیِ خواننده را دعوت می کردند، نرفتم. من آن روز به آن صورت الان مشهور نبودم و فقط برای عقاید ام رفته بودم. ولی همیشه گفته ام خدا بزرگ است و آن بالا نشسته و از همه چیز و از نیت قلبی آدم ها به خوبی با خبر است.
منبع: موسیقی ما
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....