نگاهی به 3 فیلم تلویزیونی که از شبکه‌های مختلف سیما روی آنتن رفت

باورکردنی‌های پرمخاطب

تعطیلات هفته گذشته به دلیل محرم و عزاداری سالار شهیدان رنگ و بوی خاصی داشت و آثار پخش شده بخصوص فیلم‌های تلویزیونی به نوعی یا مستقیم با فضای محرم در ارتباط بودند یا بیشتر به مباحث معنوی و عرفانی و دینی می‌پرداخت.
کد خبر: ۶۱۵۸۸۳

با این حال فیلم‌های خارجی و انیمیشن نیز در سبد تعطیلات آخر هفته گذشته سهم داشتند.

گهواره خالی: فیلمی به کارگردانی شهرزاد سالمی که جمعه هفدهم آبان ساعت 17 و 30 دقیقه از شبکه دو سیما پخش شد و در آن مریم کاویانی، حسن اسدی، حسین سالمی و امیرعباس سالمی ایفای نقش کردند. داستان این فیلم که تهیه‌کنندگی آن به عهده سپهر محمدی بود درباره دو برادر به نام‌های حسین و امیرعباس است که تلاش دارند با کمک دوستانشان در محل، به مادر یک شهید برای برگزاری هیات عزاداری امام حسین(ع) کمک کنند. حسین و امیرعباس یک شب در حال رفتن به خانه، به پیرزنی برمی‌خورند که در حال زدن پارچه سیاه بر سر در منزلش است. آنها به او کمک می‌کنند تا پارچه را به دیوار نصب کند. در همین حین دو برادر متوجه می‌شوند او مادر یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس است که از سرنوشت پسرش خبری ندارد و منتظر رسیدن خبری از اوست. حسین و امیرعباس با یکی از بچه‌های محل به نام نادر اختلاف دارند و همین باعث می‌شود آنها در مقابل نادر و هیات او تلاش کنند در خانه آن پیرزن هیاتی به نیت حضرت علی‌اصغر(ع)‌، برپا کنند که...

«گهواره خالی» اگرچه درحال و هوای محرم است و سعی دارد مخاطب را وارد فضا کند، اما متاسفانه پر از شعار و پیام گل درشت است که این پیام‌ها به بدترین شکل و در سطح قرار دارند و به همین دلیل در هدف خود ناکارآمد و عاجز است. فیلم از دو معضل بسیار اساسی رنج می‌برد، نخست شخصیت‌پردازی‌های بسیار ضعیف و تک بعدی و دوم ضعف قصه و گره‌های نامناسب که باعث کسالت و خستگی تماشاگر می‌شود.

اگر نگاهی دقیق به آثار موفق عاشورایی و محرم داشته باشیم می‌بینیم همگی از یک داستان و قصه خوب بهره برده‌اند و موضوع محرم یا عاشورا با دقت و ظرافت به دل ماجرا و درام تنیده شده است و تماشاگر قصه‌ای را دنبال می‌کند که در لایه‌های درونی‌اش به ناخودآگاه مخاطب مدام آلارم می‌دهد، اما آثاری از این دست متاسفانه چنان گل درشت و شعاری هستند که همان 20 دقیقه نخست باعث دلزدگی می‌شود و کسی با آن همراه نمی‌شود. در ضمن کارگردانی و بازی‌ها باید با نگاهی استاندارد چیده شوند که گهواره خالی عاری از چنین امتیازی است و همین باعث پایین آمدن سطح کیفی این اثر شده است.

اینجا آسمان همیشه ابری است: فیلمی که پنجشنبه شانزدهم آبان ساعت 10 صبح از شبکه سه روی آنتن رفت و مهدی گلستانه آن را کارگردانی کرده بود. «اینجا آسمان همیشه ابری است» از تولیدات امسال به حساب می‌آمد و تهیه‌کننده آن نیز محمدعلی تفکر بود.

داستان این فیلم تلویزیونی درباره سیما و نادر است که سال هاست ازدواج کرده‌اند، اما صاحب فرزند نشده‌اند. درست روزی که قصد رفتن به مشهد را داشتند همسر دوست مرحومش که یک خانم هندی به نام ریچی است برای انجام مراسم سالگرد فوت همسر مرحومش به تهران می‌آید و از نادر می‌خواهد او را به شمال ببرد. نادر هم به‌ناچار و برخلاف میل همسرش سفر خود را کنسل می‌کند و سیما هم با ناراحتی و به اجبار همراه آنها به شمال می‌رود. در بین راه آنها متوجه می‌شوند ریچی سرطان خون دارد، اما...

در این فیلم شهرام قائدی، الیکا عبدالرزاقی و فقیه سلطانی ایفای نقش کرده‌اند. اثری که اگرچه قصه‌ای دارد و هدفش جذب مخاطب و سرگرم سازی اوست، اما به دلیل نداشتن موتور محرک و گره درست از چنین نیتی جا مانده است.

اینجا آسمان همیشه ابری است اگرچه بازی‌های نسبتا خوبی دارد، اما ریتم درونی و بیرونی بشدت غلط و ضعیفی دارد که این ریتم نادرست، هم در متن و هم درکارگردانی کاملا مشهود است و به چشم می‌خورد. این فیلم نیز مانند اثر قبلی شعارگونه و پر از اتفاق و حادثه است که نویسنده فقط برای پیشبرد قصه آنها را سر راه شخصیت‌های داستان قرار داده است و همین باعث شده محکم نباشند و تماشاگر نتواند با آنها احساس همذات‌پنداری کند. نکته‌ای که در چنین آثاری خیلی مهم و ضروری است تطبیق صحیح قصه و پیام است. متاسفانه نه این فیلم، بلکه بسیاری از تله‌فیلم‌هایی که تولید می‌شوند در رعایت این مرز و تراز موفق نبوده و قادر به انتقال درست پیام از طریق قصه‌گویی نیستند و همین باعث می‌شود تماشاگر با اثر ارتباط برقرار نکند. اینجا همیشه ابری است اگرچه سعی داشته قصه‌ای جذاب طراحی کند، اما ترکیب نادرست قصه و پیام آن را الکن و عقیم کرده است.

اوقات مشترک آنها: فیلمی به کارگردانی مجید اسماعیلی و تهیه‌کنندگی کامران مجیدی که پنجشنبه شانزدهم آبان ساعت 19 از شبکه سه پخش شد و در آن مسعود کرامتی، مهدی صباغی و شیرین اسماعیلی ایفای نقش کردند. یونس کارمند بانک است و از طرف خواهرش تحت فشار است تا سهمش را از مغازه پدری‌اش بگیرد. در همین زمان دختر یونس هم در حال ازدواج است و او باید برایش جهیزیه فراهم کند، اما اوضاع مالی‌اش خراب است. دختر بزرگ یونس و همسرش در خانه او زندگی می‌کنند و پسرش هم اوضاع اقتصادی خوبی ندارد. همان روز بانک مورد سرقت قرار می‌گیرد و مقدار زیادی پول به سرقت می‌رود، اما به طور تصادفی یکی از کیف‌ها به دست یونس می‌افتد و او ندانسته کیف را به منزل می‌برد. خانواده که متوجه این موضوع می‌شوند او را تحت فشار قرار می‌دهند تا...

اوقات مشترک آنها را می‌توان بهترین تله‌فیلم هفته گذشته نام نهاد. فیلمی که از دو منظر کاملا ازسایر رقبا جلوتر بود و باعث شده بود به اثری استاندارد تبدیل شود. نخست آن که این فیلم بخوبی تصویری از جامعه و اجتماع نشان می‌دهد که کاملا منطبق با واقعیت است و تماشاگر با آن احساس همذات‌پنداری می‌کند و فراموش نکنیم تماشاگر و مخاطب تلویزیون دوست دارد در قاب کوچک و جعبه جادویی اثری را مشاهده کند که خود نیز با آن درگیر است و سوژه و داستان و فضای این فیلم به گونه‌ای بود که خیلی از مردم و جامعه با آن درگیر هستند. بعلاوه انتخاب خوب بازیگران و بازی‌های به نسبت گرم در کنار کارگردانی تا حدودی سنجیده باعث می‌شود دایره مخاطب این اثر به طرز چشمگیری افزایش یابد. در ضمن فیلم خوشبختانه از شعار و پیام حداقل تا نیمه نخست به دور است و قصه‌ای دارد که قادر است مخاطب را بکشاند. بهتر است بگوییم این فیلم از دو نیمه تشکیل شده است که‌ای کاش نیمه دوم هم به خوبی و قدرت نیمه اول بود تا اوقات مشترک آنها به یکی از پدیده‌های عرصه تله‌فیلم تبدیل شود، اما افسوس که فیلم هرچه خوب شروع می‌شود در نیمه دوم رو به زوال می‌رود و از خوب به معمولی و از معمولی به ضعیف تنزل می‌یابد. همچنین عنصر اتفاق افتادن کیف به دست یونس یکی از ضعف‌های فیلم به حساب می‌آید که نویسنده برای رسیدن به پایان مورد نظر دست به چنین کاری زده است و همین بشدت گل درشت است.

محمدرضا لطفی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها