
چندی پیش پایگاه اینترنتی فرهنگ امروز گزارشی تأملبرانگیز با عنوان «مثله شدن اخلاق در ماراتن ارتقای علمی» در خصوص انتشار مقالات مشترک «دانشجو، استاد» منتشر کرد. محور اساسی این گزارش، قانون نانوشته و البته به شدت استواری بود که دانشجویان را به اجبار به انتشار مقالات خود به صورت مشترک با استادانی وامیداشت که هیچ تلاشی برای تولید آن مقالات نکردهاند.
در گزارش مزبور سعی بر آن شده بود با انجام مصاحبههای غیرساختیافته با تعدادی از کسانی که دچار زیان چنین سازوکاری شده بودند، بخشی از ابعاد این پدیده را که به بهای ارتقای علمی استادان به مثله شدن اخلاق پژوهش منجر میشد، واکاود. در این گزارش مهمترین علت این پدیده، کمّی شدن معیارهای پیشرفت علمی در نظام آموزش و پژوهش عالی شناخته شد و برای اثبات این داعیه از آمارهای عجیب و غریب رشد علمی کشور نیز بهره برده شده بود.
یک روز پس از انتشار این مطلب محمد مهدینژاد نوری، معاون سابق پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در گفتوگو با فرهنگ امروز مدعی شد که «انتشار مقالات مشترک استاد، دانشجو قانون نیست». ایشان آمار عجیب دیگری از رشد علمی کشور را مطرح کردند: «در سال ۲۰۱۰ میبینیم که حدود رشد ۱۵ هزار برابری آثار را داریم... رشد ما در ۱۵ سال دوم بسیار زیاد شد، درصورتیکه مثلاً ما در 3 سال اخیر این اندازه رشدی که بین ۱۵ سال اول تا دوم مشاهده شده را نمیبینیم. بنابراین به لحاظ کمّی باید بگویم که این افزایشی که شاید به ظاهر غیرواقعی میآید، اما در واقع صحیح است و شاید ما در سالهای آینده هم چنین رشدی را شاهد نباشیم.»
مهدینژاد نوری در پاسخ به این پرسش که در برخی از دانشگاهها و مراکز علمی، مقالات دانشجویان به صورت مستقل منتشر نمیشود و حتی شواهدی دال بر این امر وجود داشته که مقالات حتماً باید به صورت مشترک بین استاد و دانشجو منتشر شود، گفت: «قضاوت علمی خود من این است که این نمیتواند فینفسه بد باشد. کار اصلی دانشجو با استاد است، دانشجو با استاد مشورت میکند حتی اگر اسم استاد هم بر پژوهش شاگرد یا مقالهاش باشد این میتواند درجهی اعتبار علمی آن اثر را بالا ببرد و یک اطمینان خاطری را ایجاد کند، چرا که یک استاد با اعتبار علمی خودش بازی نمیکند که بخواهد یک مقالهی کمارزش را به نام خودش منتشر کند. بنابراین، این نشاندهندهی اعتبار مقالهای میشود که شاید اصلاً اسم این دانشجو تا به حال به گوش کسی هم نخورده باشد.»
| به هیچ روی نباید نادیده گرفته شود که هنوز در دانشگاهها و مراکز آموزشی و پژوهشی استادان شریف، زحمتکش که شرافت حرفهای خود را با جهان و هرچه در آن است معاوضه نمیکنند و در تمام عمر مجیزی از آنان شنیده نشده و نمیشود، وجود دارند. |
وی با تأکید بر اینکه درعینحال این نباید یک قانون و الزام شود و البته هم نیست و من تأیید میکنم که در برخی جاها تبدیل به عرف شده است، افزود: «در نهایت هم این میتواند نکتهی خوبی باشد هم منفی، بدین جهت که نباید یک الزام باشد، بلکه با اشتیاق خود دانشجویان برای اعتبار درجهی علمی مقاله صورت گیرد، اما درعینحال هم قانونی نیست.»
دکتر محمدامین قانعیراد از جمله منتقدان وضعیت موجود در چاپ مقالات مشترک نیز در گفتوگو با فرهنگ امروز که با عنوان «افسون کمیتگرایی و فساد پژوهشی» منتشر شد، این پرسش جدی را طرح کردند که چرا این همه مقالات پژوهشی منجر به تولید علم نمیشوند؟ قانعیراد با توضیح ضوابط و روالهای چاپ مقالات علمی، پژوهشی اشاره داشت که در چاپ مقالات مشترک «معمولاً استاد خودش را درگیر مقالهی دانشجو نمیکند، اما دانشگاهها از دانشجو تعهد میگیرند که اگر میخواهید مقاله چاپ کنید باید با نام استاد و دانشجو باشد و حتماً باید نام استاد هم ذکر شود. از طرف دیگر، در ارتقای استاد به عنوان عضو هیئت علمی که میخواهند نمره و امتیاز بدهند برای چاپ این مقالات، اسم دانشجو حذف میشود گویا مقاله برای خود استاد است».
او در ادامه تأکید کرد: «برخی دانشگاهها نوشتن 2 مقاله را برای دانشجو اجباری کردهاند. بنابراین منِ استاد که به طور مثال در سال 10 تا 15 دانشجوی ارشد و دکترا در دانشگاههای دولتی، آزاد، غیرانتفاعی و پیام نور دارم، بالاخره از این تعداد، حداقل 5 یا 6 مقاله بیرون خواهد آمد که به نام منِ عضو هیئت علمی چاپ شود. بنابراین، این باعث شده که اعضای هیئت علمی تنبل شوند و پروژههای انفرادی و مقالات مستقل نداشته باشند؛ یعنی پویایی آموزشی پیدا کردهاند، به کلاس میروند و در پایان دانشجو مقاله مینویسد و به استاد یا نشان میدهد یا نشان نمیدهد و نهایتاً مقاله چاپ میشود.»
***
| موردی هست که مدیرکل یکی از مراکز تحقیقاتی، تقاضای عضویت در دانشگاهی را داده است و پروندهی شخص در گروه آموزشی مربوطه بررسی و با رأی قاطع اکثریت، رد شده و فاقد صلاحیت علمی برای تدریس و معلمی تشخیص داده شده است. اما مدیرکل مورد اشاره با عقد قرارداد تحقیقاتی با رئیس دانشگاه و رئیس دانشکده هر طور بوده، وارد دانشگاه شده است. |
هرچند تمام متخصصین امر که از روند انتشار مقالات مشترک آگاهند، نیک میدانند که آنچه دکتر مهدینژاد به تأکید، عرف میخوانند تا چه میزان از ضمانت اجرایی استواری برخوردار است. به این بهانه به سراغ دکتر «پرویز پیران» رفتیم، کسی که با وجود راهنمایی چندین رسالهی دکتری و پایاننامهی کارشناسی ارشد حتی یک مقالهی مشترک با دانشجویان خود منتشر نکرده و از اساس مخالف چنین روندی است. در ادامه مصاحبه با ایشان را میخوانید:
اجازه دهید قبل از پاسخ به پرسش شما تأکید شود که به هیچ روی نباید نادیده گرفته شود که هنوز در دانشگاهها و مراکز آموزشی و پژوهشی استادان شریف، زحمتکش که شرافت حرفهای خود را با جهان و هرچه در آن است معاوضه نمیکنند و در تمام عمر مجیزی از آنان شنیده نشده و نمیشود، وجود دارند. از سوی دیگر این قانون جامعهای را نیز نباید نادیده گرفت که همواره و در همهی جوامع، اکثریت مردمان به ویژه مردمانی که به دنبال قدرت و ثروت بیحساب نیستند یعنی افرادی چون این عاصی کمترین و ناتمام و مردم عادی کوچه و بازار، شریف و زحمتکش هستند.
حال گاهی این شریفان زحمتکش در شرایط عادی 70 -80 درصد و گاه در شرایط بحرانی 51 درصد میشوند. این نکته لازم است تا خوانندگان عزیز و گرانقدر آگاه باشند که سخن در باب استادان واقعی و شریف نیست چه حال، بر اساس راهنمایی دانشجویان زحمتکش و شریف که معمولاً سراغ استادان شریف و زحمتکش میروند، مقالهی مشترکی بر اساس زحمت و راهنمایی خود چاپ کرده باشند و چه نکرده باشند. پس نباید هر استادی که مقالهای مشترک با دانشجویان خود داشته است را به دید منفی نگریست و مورد نکوهش قرار داد.
مسئله از ورود ناشریفانهی عدهای به مراکز دانشگاهی و استاد شدن و اشغال پستهای علمی و دانشگاهی بدون کمترین صلاحیتی آغاز شده است. اجازه دهید مثالی زده شود. موردی هست که مدیرکل یکی از مراکز تحقیقاتی، تقاضای عضویت در دانشگاهی را داده است و پروندهی شخص در گروه آموزشی مربوطه بررسی و با رأی قاطع اکثریت، رد شده و فاقد صلاحیت علمی برای تدریس و معلمی تشخیص داده شده است. اما مدیرکل مورد اشاره با عقد قرارداد تحقیقاتی با رئیس دانشگاه و رئیس دانشکده هر طور بوده، وارد دانشگاه شده است. طنز تلخ آنکه قرارداد رئیس دانشگاه مورد نظر، نهایی شده و پول آن دریافت گردیده، اما قرارداد رئیس دانشکده نهایی نشده است. مدیرکل تا پایان مراحل استخدامی خود صدایش را در نیاورده و رئیس دانشکدهی مکتبی، مدتها از مدیرکل بعدی آن مرکز، سراغ پژوهش و بودجهاش را میگرفته است. مورد دیگر باز هم پروندهی متقاضیای برای عضویت هیئت علمی 2 بار در زمانهای مختلف مطرح و هر 2 بار رد میشود، یک بار 13 رأی منفی در مقابل 3 رأی مثبت. بالاخره این متقاضی که به شرط خدمت در استانی محروم بورسیهی وزارت علوم شده بوده است با حقهای غیرقانونی وارد همان دانشکده میشود. رئیس دانشکده با تشکیل گروه علمی جدیدی تنها با 3 عضو به مدیریت شخصی که در 30 سال به نوکری رؤسا مفتخر بوده است، جلسهای تشکیل و آن شارلاتان را که تمامی دورههای تحصیلی را با دوپینگ و جاسوسی طی کرده بوده است به عضویت علمی در میآورند.
| یکی از گامهای ضروری برای پالایش فضای دانشگاهی، آغاز چاپ نقدهای دقیق، کوبنده و بیرحم است. |
اجازه دهید از درد دیگری یاد شود. هستند و بودهاند افرادی در کسوت استادی و عضویت هیئت علمی که رساله و نمرهی دانشجو را در گرو آماده کردن یا ترجمهی کتاب یا فصلی نگاه داشته و سپس این آثار را به نام خود چاپ کردهاند. عجیب آنکه چندین کتاب بدین شیوه اکنون به نامشان در بازار عرضه میشود. برخی از این سارقان یا زورگیران دانشگاهی لباس معلمی بر تن کرده، خود را به جایگاه طرح سؤال رسانده و از این طریق کتابهای مملو از غلط ایشان به چاپ چندم هم رسیده است.
مثال آخر را از انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی عرضه میدارم. کتابی چاپ و جزئی از مدارک استاد شدن فردی است که رونویسی از چند مقالهی کتاب فقر در ایران از انتشارات دانشگاه علوم بهزیستی است که ناشیانه مقالات دستکاری شدهاند. عجیبتر اینکه این سارق در لباس معلمی، در کنار سرقت آن مقالهها از دانش خود! نیز خوانندگان را بیبهره نگذاشته است و در جایی از کتاب به سفرنامهی ابراهیم بیک! اشاره میکند و جملاتی بیسروته را به چنین جهانگردی! نسبت میدهد. آدمی از خود میپرسد که چرا این همه دلیری و خیالِ جمع که رونویسکنندهی مطالب دیگران، حتی یک بار تلاش نکرده حداقل سیاحتنامهی ابراهیم بیک -از جمله آثار ادبی ارزندهی قبل از مشروطیت اثر زینالعابدین مراغهای- را حداقل ورق بزند تا متوجه شود که سفرنامهی آدمی به نام ابراهیم بیک در میان نبوده است. انتشارات دانشگاه علامه در آن زمان نیز نه رونویسی مقالات دیگران را و نه تبدیل کردن رمانی انتقادی به سفرنامهی آدمی به نام ابراهیم بیک را متوجه نشده است. در چنین هنگامهی تراژیکی که باید برای مکان مقدسی چون دانشگاه گریست.صدور بخشنامههایی چون الزام دانشجو به نگارش مقالهای استنتاجشده از رساله دادن، نه شمشیر که تیرباری با هزاران فشنگ به مشتی زنگی مست است.
این عاصی کمترین ناتمام بارها به برخی از مدیران مسئول فصلنامههای علوم اجتماعی و انسانی که با دقت و وسواس و بدون باندبازی، آثار دریافتی را بررسی میکنند و لذا شمارههای نشریهی آنان بر روی هم تلنبار نمیشوند تا هرچند یک بار برای خمیر شدن بر کامیون بار گردند، گوشزد کرده است که یکی از گامهای ضروری برای پالایش فضای دانشگاهی، آغاز چاپ نقدهای دقیق، کوبنده و بیرحم است. این کمترین، چند بار پیشنهاد شروع بخشی به نام مچگیری بیرحمانه را ارائه داد و درخواست کرد که خود، مسئولیت آن بخش نشریه را بپذیرد، ولی هر بار مصلحتاندیشیهایی سد راه گردید.
اما چرا این عاصی ناتمام و کمترین، مخالف شدید این امر قاعدهشده، یعنی چاپ مقالهی مشترک برآمده از رساله است؟ حقیقت آن است که مسئله فراتر از چاپ یک مقاله است. این کمترین میخواست به دانشجویان نشان دهد که کسانی هنوز هستند که تن بدین کارها نمیدهند.
برنامهی خاصی وجود ندارد. چه در پایان نگارش رساله و یا قبل از دفاع دانشجو از مطالب رساله، مقالهای را تهیه میکند که منطقاً باید برای پالایش و کار جدی در اختیار استاد راهنما گذاشته شود تا پس از اصلاحی همهجانبه به مجلهای علمی، پژوهشی فرستاده شود. البته در مورد درصدی قابل توجه، استاد هیچ کاری بر روی آن مقاله انجام نمیدهد که خود جای بحث دارد. راستش را بخواهید مسئلهی اصلی، ضعف شدید اخلاق و کمتوجهی بسیاری چون این عاصی است که به قبحریزی بسیاری از کجرویها انجامیده است. اساساً باندهایی در مراکز آموزش عالی شکل گرفته که با هرآنکس که با این قبیل کارها سر سازگاری ندارد، تسویه حسابی جدی میکنند. فکر میکنید دشمنیهایی که هرازگاهی بر علیه این عاصی بروز پیدا میکند، از چه سرچشمه میگیرد؟ دلیل آنها زیر بار این گونه کارها نرفتن است.
بله امتیاز ترفیع و ارتقا هم از آن داستانهاست. باور نمیکنید برای امتیازی، برخی چه کردهاند و تن به چه خفتهایی و چنگ کشیدن بر صورت همکاران دادهاند؛ چرا که واجد شرایط نبودند و به هر قیمتی باید استاد میشدند. باز هم این عاصی برای نشان دادن این امر به دانشجویان که همه بدین شیوههای نادرست دست نمیزنند، هرگز درخواستی را در 30 سال ارائه نکرده و استادیار ابدی باقی ماند. همان گونه که در مطلبی برای روزنامهی شرق نوشته است تمامی رؤسای دانشگاه علامه بدون استثنا و رؤسای دانشکدهی علوم اجتماعی به استثنای زمانی که ریاست، انتخاب شدهی استادان بود، تمامی حقوق این عاصی را غیرقانونی زیر پا گذاشتند؛ زیرا در مقابل این بیاخلاقیها و خوار شدن آن معدود به ظاهر استادانی که پشت کلماتی چون با رؤسا کار نداشتن و معلم بودن و درگیر چیزی نشدن به جاسوسی میپرداختند، حداقل فریاد میکشید تا دانشجویان دچار بدآموزی نشوند.
سخن آقای محترمی که اسم بردید در مورد حداکثر 20 درصد موارد صحیح است و 80 درصد اجبار کردن دانشجوست. ایکاش مصلحتی چون وجود معدود استادان واقعی -حداقل در رشتههایی که این عاصی با آنها آشناست- وجود نداشت تا به مواردی اشاره میکرد که راهنما حتی در روز دفاع، عنوان رساله را هم به خاطر نداشت. دانشگاه نیازمند بررسی دقیق پروندهی تمامی اعضای هیئت علمی و بیرون ریختن تمامی کسانی است که بدون صلاحیت بدین لباس درآمدهاند. تمامی ضوابط برای بها دادن به بنیهی علمی باید مورد تجدیدنظر قطعیِ جدی قرار گیرد.
شرایط به دلیل بحرانهای اقتصادی و عدم شایستهسالاری و سود جستن عدهای از انواع رانت، شدیداً آنومیک (اغتشاش شدید هنجارها و ارزشها) گردیده است. جامعهی ما نیازمند جنبش اجتماعی اخلاقمحور است تا قانونگرایی نهادینه شود.
کمیت و ارتقای آن ضرورتاً به معنای کیفیت و ارتقای آن نیست. باید به بررسی جامعی پرداخت تا مشخص شود که اولاً به این مقالات چاپشده چقدر ارجاع شده است و سپس سنجید که مطالب آنها چقدر به عملیاتی شدن پیشنهادها منجر گردیده است.
اولاً، یکی از مسائل نحوهی بررسی مقالههاست و میزان نفوذپذیری نشریه که اجازه دهید وارد آن حیطه نشویم. باید وزارت علوم روزی مطالب چاپشده را از دید علمی صرف بررسی نماید تا در صد مطالب غلط در برخی نشریات علمی، پژوهشی مشخص گردد. نیاز واقعی بازنگری مشارکتمبنا و مشارکتمحور تمامی جنبههای آموزش عالی برای اخلاقمحوری است. استقلال دانشگاه، حضور استادان در تصمیمگیریها، بها دادن به ارزیابی دانشجویان، دگرگونی روشهای ارزیابی و عینی کردن آنها، شفافسازی تصمیمات مبارزه با مدرکگرایی و کمّیگرایی بیپشتوانهی علمی، به حداقل رساندن نقش تصمیمات فردی و لحظهای، تنها چند گام ضروری از گامهای متعدد مورد نیاز است.
(فرهنگ امروز)