مفهوم مرگ ناگهانی، ساخته میل ما به فراموش کردن واقعیت مرگ است

حالا برو ای مرگ...

مرگ واقعیتی است که همه ما زمانی با آن مواجه خواهیم شد، اما هیچ کس، مرگ خود را تجربه نکرده است و ما از طریق مرگ دیگران، به این واقعیت پی می‌بریم، اما درک و شناختی که ما از واقعیت مرگ داریم، درک و شناختی مبهم و غیرشفاف است. آنچه از مرگ می‌دانیم، بسیار کمتر از نادانسته‌های ما از مرگ است. مفهوم مرگ برای ما، مجموعه‌ای است از مجهولات و مسائلی چون: چه زمانی مرگ من رخ خواهد داد؟ هنگام مرگ، شاهد چه اتفاقی خواهم بود؟ آیا مرگ من، هنگام تجربه آن، برای خودم دردناک است؟ آیا قرار است هنگام مرگ مشقت زیادی را متحمل شوم؟ و...
کد خبر: ۶۱۰۷۱۵

مجموعه این مسائل، مرگ را برای ما به معمایی بزرگ تبدیل کرده است. ما بالاخره زمانی با این معما مواجه خواهیم شد در آن زمان برای ما حل خواهد شد، اما این مطلب، خوف ما را از این معما بیشتر می‌کند. انسان طبیعتا از مواجهه با چیزهایی که تاکنون تجربه‌‌ای از آنها نداشته است، بیم دارد. هر تجربه نخستینی، اضطراب‌زاست. این اضطراب با صحبت کردن با افرادی که قبلا چنین تجربه‌ای را داشته‌اند و آگاهی یافتن از آنها، کمتر می‌شود، ولی کاملا از بین نمی‌رود. بنابراین هر تجربه نخستینی، بیم و اضطرابی را در انسان ایجاد می‌کند. این بیم، ناشی از جهل است. اگر ندانیم با چه چیزی قرار است مواجه شویم، به اضطراب و هراس می‌افتیم، چراکه ممکن است آنچه قرار است تجربه کنیم، برای ما هولناک باشد.

اطلاعات و آگاهی دیگران، این بیم را در ما می‌کاهد، اما اگر قرار باشد چیزی را تجربه کنیم که هیچ کس از اطرافیان ما، تجربه‌ای از آن ندارد، به یقین بیم و اضطراب ما بسیار زیاد خواهد شد. ما می‌دانیم قطعا زمانی باید با امری مواجه شویم که هیچ کس نمی‌تواند از مواجهه خود با آن چیز، به ما اطلاعی دهد. مرگ، چنین واقعیتی است. تنها چیزی که از مرگ، به شکل تجربی می‌دانیم، قطع شدن فعالیت‌های زیستی و بیولوژیک بدن افرادی است که شاهد جان دادن آنها بوده‌ایم، اما این اطلاع اندکی است و پاسخ پرسش ما را تامین نمی‌کند. ما نمی‌دانیم افرادی که شاهد مرگ آنها بوده‌ایم، خود چه تجربه‌ای را شاهد بوده‌اند. هنگام مرگ، چه دیده و شنیده و حس کرده‌اند. آیا درد کشیده یا لذت برده‌اند؟ آنها چه چیز را تجربه کرده‌اند؟

بنابراین، هرچند می‌دانیم که زمانی خواهیم مرد، ولی از چگونگی این تجربه، آگاهی‌ای نداریم. این بیم همواره با ماست، چراکه حتی نمی‌دانیم، لحظه‌ای دیگر، زنده خواهیم بود یا خیر. پس ما همواره در بیم و نگرانی یک تجربه مبهم خواهیم زیست. بسیاری از انسان‌ها، در برابر این بیم، یک ابزار دفاعی دارند: «نسیان». ما سعی می‌کنیم، مرگ را فراموش کنیم. هرچند مرگ یک واقعیت است، اما سعی می‌کنیم به آن نیندیشیم تا بتوانیم زندگی کنیم و به امور روزمره زندگی بپردازیم. به قول شاعر:

حالا برو ای مرگ

برادر،

ای بیم ساده آشنا

تا تو دوباره بازآیی، من هم دوباره عاشق خواهم شد (سیدعلی صالحی)

فراموشی مرگ، ما را بتدریج به این موضع ناخودآگاهانه سوق می‌دهد که زندگی ما و آنهایی که می‌شناسیم، طبیعتا باید ادامه داشته باشد. می‌توانیم زندگی را ادامه دهیم و برای آن برنامه‌ریزی‌ طولانی‌مدت کنیم و منتظر نتایج برنامه‌های خود باشیم، نتایجی که برای ما همیشگی خواهد بود. یعنی ما اصل را بر زندگی قرار می‌دهیم و چنان رفتار می‌کنیم که گویی هر آن‌که تاکنون زنده است، پس از این نیز زنده خواهد ماند، مگر این‌که اتفاقی بیفتد. به این شکل، مرگ برای ما به یک حادثه، و تصادف تبدیل خواهد شد. ما انتظار داریم، زندگی خود و اطرافیانمان، تداوم داشته باشد، این تداوم حیات، فقط در صورت یک حادثه پایان می‌یابد، پس مرگ، به خودی خود یک حادثه است و هر مرگی، یک مرگ اتفاقی خواهد بود.

اتفاقی دانستن مرگ، یک جمله علمی نیست، بلکه باوری است که رفتارهای بسیاری از ما، مبتنی بر آن است. شاید اگر قرار باشد به نحو علمی صحبت کنیم، هیچ گاه نخواهیم گفت که چون تاکنون زنده بودیم، پس باید این زندگی تداوم یابد، اما وقتی به رفتار خود در زندگی دقت ‌کنیم، می‌بینیم در اغلب موارد، در ارتباط با مرگ اطرافیان، به نحوی رفتار می‌کنیم که گویی اتفاق عجیبی رخ داده است، چراکه ما در حیات روزمره خود، مرگ را به‌عنوان واقعیتی طبیعی نپذیرفته‌ایم. به همین دلیل، مرگ دیگران، همواره برای ما به واقعه‌ای ناگهانی و غیرمنتظره بدل می‌شود. بر این اساس، یکی از اصلاحات ضروری درباره مرگ، پذیرش این واقعیت در باورهای روزمره ماست. ما باید این واقعیت را به‌جد بپذیریم و آن را حقیقی‌ترین امر زندگی بدانیم.

ساعد عالمی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها