حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
محافظه کاری و حفظ مخاطب سبب شده این گونه برنامهها در یک چارچوب مشخص دنبال شوند و تحولی در شیوه نگارش متن و دکور رخ نمیدهد.
به نظرم مدیران باید از افراد جدید و نویسندگان خلاقتری هم استفاده کنند و از نیروهای خوشفکر بهره ببرند. استفاده مدام از یک سری نویسنده و برنامهساز نتیجهاش تولید برنامههای شبیههم میشود.
گرافیک و دکور برنامهها از محل استقرار مجری و مکان برگزاری مسابقههای تلفنی تا محل استقرار کودکان، جذابیت لازم را ندارند و تنها رنگهای تند کنار هم قرار گرفتهاند و چیدمان، گرافیک صحنه و حتی دکوپاژها می توانند جذاب تر شوند؛ چرا که این عناصر در جذب و درگیر کردن ذهن کودکان تاثیر بسیاری دارد.
به مدیران و برنامهسازان کودک پیشنهاد میشود، به نویسندههای تازهوارد و ایدههای جدید بها داده، نمونههای خارجی را در این زمینه مدنظر قرار دهند. منظورم تقلید نیست، اما میتوان ایدههای خوبی از نمونههای برونمرزی گرفت، ضمن آنکه باید جامعه آماری مشخصی در زمینه سن مخاطبان خود داشته باشند، یعنی بدانند کودکان از چه سنی میتوانند پای تلویزیون بنشینند و برای هر سنی چه نوع برنامهای باید ساخته شود که علاوه بر سرگرمی، خلاقیت آنها نیز پرورش یابد و جنبه آموزشی داشته باشد.
حتی میتوان آمار گرفت بچههای کدام شهر از چه برنامههایی استقبال بیشتری میکنند و کودکان ساکن روستاها کدام برنامهها را میپسندند و براساس جامعه آماری به دست آمده دست به تولید برنامه بزنند.
برنامههای کودک را میتوان مطابق الگوهای قومی و فرهنگی تولید کرد چراکه علاوه بر جذاب بودن تاثیر بیشتری هم خواهد داشت. به هرحال کشور ما قومیتها و فرهنگهای متعددی دارد که برای همراه کردن این فرهنگها باید ابتدا نسبت به آنها شناخت پیدا کرد و سپس با زبان خودشان با آنها گفتوگو کرد.
ما برنامههایی میسازیم که زبان ثابتی دارند، در حالی که باید نسبت این برنامهها را با فرهنگ، نیاز و خواستههای کودکان در شهرهای مختلف بررسی کنیم. البته این بررسی نیازمند مطالعات جامعهشناسانه و روانشناسانه است.
پوریا جهانشاد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....