داستان زندگی مردی که در جوانی به خاطر دیه به زندان افتاد

عجله مرا زندانی کرد

«علی ـ ن» مردی است که 12 سال پیش به دلیل نداشتن توان پرداخت دیه به زندان افتاد و یک سال را در حبس ماند. او بعد از آزادی، بخش بزرگی از زندگی‌اش را از دست رفته می‌دید، اما با تلاش زیاد دوباره توانست به موفقیت دست یابد. گفت‌وگو با این زندانی سابق را بخوانید.
کد خبر: ۶۰۹۰۷۵

چرا به زندان افتادی؟

همسر برادرم تازه زایمان کرده بود. آن موقع برادرم در تهران نبود. همسر من او را به بیمارستان برده بود و من باید سریع خودم را می‌رساندم برای همین اصلا در رانندگی دقت نکردم.

با موتور به مرد میانسالی کوبیدم و حسابی زخمی‌اش کردم. بعد برایم دیه نوشتند، اما چون بیمه نداشتم به زندان افتادم.

آن موقع شغلت چه بود؟

من دو سال قبل از آن ازدواج کرده بودم. آن موقع 26 سال داشتم. یک سال قبل پدر شده بودم و خیال می‌کردم زندگی‌ام همین طور به خوبی پیش می‌رود. من در یک مغازه تاسیسات ساختمان کار می‌کردم و حقوقی که می‌گرفتم زیاد نبود، اما خرج خانواده‌ام را درمی‌آوردم.

شرایط زندان برایت چطور بود؟

خیلی سخت. مخصوصا این که از پسرم دور مانده بودم. درست است که بی‌احتیاطی کرده بودم، اما اگر اجازه می‌دادند بیرون باشم دیه را خیلی زودتر آماده می‌کردم و تحویل می‌دادم. به هر حال مجرم نبودم. زندان جای آدم‌های خلافکار است نه امثال من.

چطور توانستی از زندان بیرون بیایی؟

همسر و برادرم خیلی تلاش کردند. آنها از صاحبکارم کمک گرفتند و او هم از چند نفر از بازاریان کمک خواست و بالاخره هر طور که بود پول دیه جور شد و آزاد شدم.

بعد از آزادی چه کار کردی؟

وقتی بیرون آمدم دیدم به نقطه‌ای زیرصفر رسیده‌ام. چون بدهکار بودم از طرفی صاحبکارم با این که کمکم کرده بود، اما دیگر به من کار نداد. در آن مدت جوان دیگری را جای من برده بود و می‌گفت از کارش راضی است و نمی‌تواند بی‌دلیل اخراجش کند.

حق هم داشت بالاخره آن فرد هم روی درآمدی که از مغازه گیرش می‌آمد حساب کرده بود. من سه ماه دنبال کار گشتم تا این که بالاخره در مغازه تاسیساتی دیگری مشغول شدم البته این بار بیشتر حقوقم بابت قسط‌ها می‌رفت. کار به جایی رسید که نمی‌توانستم اجاره خانه بدهم به همین دلیل با پدرم صحبت کردم و قرار شد برای مدتی به خانه او برویم این مدت که قرار بود کوتاه باشد یک سال و دو ماه طول کشید. در این مدت همسرم خیلی اذیت شد.

پسرم بچه بود و اتفاقا از این که دور و اطرافش شلوغ است خیلی هم کیف می‌کرد، اما زنم خیلی سختی می‌کشید. به غیر از پدر و مادرم یک خواهر هم در خانه داشتم. همسرم با وجود همه این سختی‌ها به من می‌گفت فکرم را مشغول نکنم.

بالاخره بدهی‌هایت تمام شد و توانستی خانه بگیری؟

بدهی‌هایم زودتر تمام شد. مشکل این بود که باید پول پیش جور می‌کردم در آن مدت کرایه‌ها خیلی بالا رفت، اما حقوق‌ها زیاد نشده بود. گفتم که خیلی سختی کشیدم. دیگر واقعا داشتم خرد می‌شدم، اما هر طور که بود آپارتمان کوچکی اجاره کردم و زن و بچه‌ام را به آنجا بردم. پدر و مادرم هم در آن مدت خیلی کمکم کردند.

بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟

کم‌کم زندگی‌ام روی روال افتاد و تقریبا بعد از دو سال به جایی رسیدم که قبل از زندان بودم. از آن به بعد سعی کردم تمام تلاشم را برای پیشرفت به کار بگیرم.

پیشرفت کردی؟

نه آن طور که می‌خواستم راستش هنوز هم در همان کار هستم. فکر نکنم هیچ وقت آنقدر پول داشته باشم که برای خودم مغازه بزنم، اما خدا را شکر درآمدم بهتر شده مخصوصا از وقتی ساخت‌ و ساز رونق گرفت و نصب پکیج بیشتر شد کارم هم رونق گرفت. الان برای تامین هزینه‌های زندگی‌ام مشکلی ندارم.

بعد از آن اتفاق باز هم سوار موتور شدی؟

هیچ وقت. اگر خدا بخواهد تا چند وقت دیگر یک پراید می‌خرم یعنی باید زودتر می‌خریدم، اما گران شد. حالا منتظر هستم پس‌اندازم کافی شود. زیاد به این چیزها فکر نمی‌کنم. آرامش از هر چیزی مهم‌تر است.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها