حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما چون دوربین شور و هیجان روی سکوها را به ثبت رسانده میتوان هیجان بالای تماشاگران پس از اتمام بازی را بخوبی درک کرد. دوربین در سکانسهای بعدی نشان میدهد قربانیان حادثه چقدر راحت در هیاهوی فوتبال فراموش شدند و بعد از مدتی کسی از آنها یادی نکرد.
دهنمکی با چند موضوع محوری سراغ سوژه فوتبال میرود. او تلویحا به این نکته اشاره میکند که عناصر فوتبال ـ از بازیکن تا تماشاگرـ همگی جزئی از یک بازی بزرگتر هستند؛ بازیای که از طرف سیاستمداران ترتیب داده شده تا بعضی چیزهای دیگر مورد غفلت قرار بگیرد. او در چند بخش از فیلم بر این نکته تاکید میکند. مثل جایی که یکی از مصاحبه شوندگان میگوید: همه نقش بازی میکنند. یکی اسمش را سلطان گذاشته و دیگری ژنرال است. جنگ اصلی بین دارا و ندار شکل میگیرد و...
گنجاندن بخشهایی از فیلم گلادیاتور و دعوای خروس جنگیها نیز با همین هدف شکل گرفته که یادآوری کند سود این جنگ و دعوا به جیب افراد دیگری میرود.
کارگردان در بخشهای دیگر فیلم سراغ سوژه موردعلاقه اش یعنی فقر و فاصله طبقاتی میرود و نشان میدهد در کنار فوتبالیستهای میلیاردی برخی از مردم در همین نزدیکیها از داشتن کمترین امکانات محروماند. مثل زن دستفروشی که هر هفته در خانه محقرش ساندویچ درست میکند و آنها را در اطراف ورزشگاه به هواداران فوتبال میفروشد. امتیاز مثبت فیلم قراردادن دوربین روی سکوها و ارائه تصویری واقعی از واکنشهای افراطی هواداران است. دوربین همه جر و بحثها، درگیریها، بد و بیراهها و اشکها و لبخندهای تماشاگران را به ثبت رسانده است.
دغدغه کارگردان در این فیلم بیش از هر چیز پیوند میان فوتبال و سیاست است. او این سوال را مطرح میکند که چرا فوتبال بیش از حد به مساله مردم بدل شده و جای خیلی چیزهای دیگر را گرفته است. ساخت این فیلم از سال ۸۳ آغاز شد و سال ۸۵ به پایان رسید.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....