به قولی، لفظ دین برگرفته از کلمه ایرانی «دِئِنا» است که به معنی روحانیات و عوالم غیبی است و شامل اعمالی میشود که صبغه الهیگونه داشته و در آن انسان به عوالم روحانی توجه میکند و از نورانیت آن بهرهمند میشود یا انسان رو به بالا که مامن معنویت است، توجه و سپس عروج میکند. اما باطن و معنای دین، تعریفی بس ژرف و عمیق دارد که هرکس به فراخور استعداد و درک عقلی و فهم روحانی خود، از معانی باطنی و درونی دین (تمامی ادیان مدنظر است)، نظر و عقیدهای راجع به آن دارد.
با وجود این، اصول و اساس تمام ادیان الهی بر پایه تعالی روح بشر پایهریزی شده تا بتواند انسان را به کمال حقیقت وجودی خویش آگاه ساخته، اسبابی فراهم آورد تا به سرمنزل مقصود روان شده، به کمال حقیقت انسانی که همان قرب حضرت خداوندی است، نایل آید.
دین فطری و ذاتی بشر است، چه بشر ذاتا حقیقتجو و کمالطلب است، اما دستیابی به این کمال و تشخیص راه رسیدن به آن بس صعب و دشوار است که از عهده بشر عادی که غالب امور را با عقل دنیوی میسنجد، خارج است. پس اگر انسان میخواهد به ورای ظواهر دنیوی گام نهد و جرعهای از حقیقت ازلی نوش کند باید دست به دامان اصولی شود که از ورای عالم ماده بر انسان افاضه میشود، چون حجاب و بند ماده انسان را فراگرفته و به تعبیر شیخ اشراق در غربت غربیه و چاه ظلمانی اسیر است، نمیتواند ورای حجاب ماده را بنگرد و راه به سوی روشنایی برد، پس اگر طالب روشنایی است و در تاریکی به سر میبرد باید روشنایی از عالم نور بر تاریکی بتابد و سرزمین وجود را منور و مطهر کند و به یمن قدوم خویش، مملکت وجود را از لوث اهریمن و تاریکی پاک کند و این امر میسر نمیشود، مگر به برکت وجود یگانهمردانی از جنس خود انسانها که حضرت حق، ایشان را برای راهنمایی و هدایت مردم برگزیده است. پس اگر دین امری فطری است، در هر زمان و مکان چه انسان بدوی یا دارای تمدن، چه پیشرفته یا عقبمانده یا دارای درک و شعور بالا یا دارای درکی ضعیف، نیازمند دین به معنای حقیقی آن است.
اساس دین و معنویت این است که با تعالیم الهی، انسان خاکی را به مقام انسانیت میرساند، چنانکه اخلاق الهی گون پیدا میکند و همنوع را از آن جهت که آفریده حق تعالی است دوست میدارد و وظیفه خود میداند خدمت به خلق را و با همه رئوف و مهربان است.
انسان امروزی نیز به همان اندازه به دین نیازمند است، چه دیانت سمت و سو و اندیشه وی را دربر میگیرد و به آن جهت میدهد که پیشرفت فناوری نمیتواند ربطی به آن داشته باشد، چه پیشرفت فناوری خود در جهت آرمانهای بشر است، نه آرمانهای بشر در خدمت فناوری و نیز در طول تاریخ بودند انسانهایی که بهزعم خود، دین جدید یا مکتبی نو عرضه کردهاند، اما به جهت تعالی و تکامل نداشتن ساختار آن، همهگیر نشد.
متدین راستین به دین همواره سعادت بشر را در صلح حقیقی میانگارد، زندگی معنوی منطبق با زندگی و سیر در آفاق و انفس.
دین انسان را به سوی هدفی رهنمون میکند که آرزوی قلبی و باطنی هر انسان آزادهای است و سعادت دنیوی و اخروی در گرو عمل به تعالیم دین است.
باید به این نکته توجه داشت که اصل دین و مذهب یکی است؛ زیرا حق تعالی یکی است و هدف غایی همه ادیان هم اوست، اما هر قوم یا ملت یا مسلکی به فراخور درک خود از هستی کل و توحید ذات باری تعالی، به نوع و شیوهای عرض عبودیت به ساحت آن معبود ازلی حقیقی میکند و در این بین هیچکس بر دیگری برتری ندارد، مگر به واسطه قرب حق تعالی و باید در نظر داشت که توجه باطنی به دین و گرایش معنوی و درونی به آن، باعث تقویت روحی و عظمت معنوی انسان متدین میشود، نه التزام به اعمال ظاهری که در غالب اوقات از روی عادت انجام میشود که آن توجه باطنی باعث ایجاد صفات پسندیده در وجود انسان میشود، حکیم متاله خیام در این باره میفرمایند:
فردا که جزای شش جهت خواهد بود
قدر تو به قدر معرفت خواهد بود
در حسن صفت کوش که در عرصه و دهر
حشر تو به صورت صفت خواهد بود
در نتیجه، دین امری باطنی و اعتقادی درونی است و اعمال ظاهری بدنی، نشانه اکمال در عبودیت و اعتقاد راسخ در دین نیست و در قرآن عظیمالشأن مکرر به توجه به باطن دین اشارت شده که ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان بیاورید. یا میفرماید نگویید ایمان آوردهایم بگویید اسلام آوردهایم.
اما این امر دلیل بر نفی اعمال ظاهری و گرایش به تقید نداشتن به ظواهر نیست؛ بلکه بحث در ارجحیت باطن بر ظاهر و اولویت توجه باطنی از توجه ظاهری است، چه اعمال دینی وضع شده توسط شارع مقدس نیز در همین خصوص و جهت کسب فیض کردن از مبدأ فیاض وضع شده که تداوم التزام به آن با توجه، نوعی روحانیت را در پی دارد:
یک سجده از روی نیاز / به که عمری بینیاز اندر نماز
پس اصل دین که همان متوجه کردن انسان و ایمان قلبی وی به مبدأ غیب و خالق هستی، نیاز اساسی و فطری هر انسان در هر زمان و با هر شرایط است.
امیر هاشمپور/ جامجم