حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
متوفی جوان 25 سالهای به نام کیارش بود که همراه دو دوست خود در واحدی در طبقه ششم یکی از برجها زندگی میکرد گزارش داده بودند براثر سقوط از پنجره جانش را از دست داده است.کارآگاه به محض رسیدن به برج موردنظر از میان جمعیتی که دور جنازه حلقه زده بودند راه باز کرد و جلو رفت.نگاهی به پیکر بیجان و خونآلود کیارش انداخت. در این مرحله نمیشد به نتیجهای رسید جنازه تقریبا از بین رفته بود.
مردی که بهعنوان اولین نفر جسد را دیده بود جلو رفت تا ماجرا را برای کارآگاه توضیح بدهد: من سه شب است با جرثقیل در اینجا کار میکنم. امشب وسط کار یکدفعه برق رفت. همه جا تاریک بود. نمیشد کار کرد.کنار جدول نشستم تا کمی استراحت کنم که دیدم پسری از لبه پنجره آویزان است و داد میکشد. اگر اشتباه نکنم سایه آدم را هم از پشت پرده دیدم.تا آمدم به خودم بجنبم طرف به پایین پرت شد.
حرفهای این مرد احتمال وقوع قتل را قوت میبخشید کارآگاه همراه دو نفر از ماموران کلانتری به طبقه دهم رفت و وارد آپارتمان محل زندگی سه پسر جوان شد. به هم ریختگی خانه بخوبی نشان میداد آنجا محل زندگی افراد مجرد است.کف هال چند دست لباس افتاده بود.
کنار تلویزیون پر بود از ظرف غذا،سیدی،کاغذ و خودکار. دو دوست کیارش گوشهای نشسته بودند و با دیدن ماموران از جا بلند شدند اما کارآگاه اعتنایی به آنها نکرد. به طرف پنجرهای رفت که کیارش از آنجا پرت شده بود. آنجا را برانداز کرد. احتمال پرت شدن وجود داشت. ضمن اینکه نه آن پنجره و نه هیچکدام از پنجرههای دیگر خانه پرده نداشت پس ممکن بود کاربر جرثقیل در تاریکی دچار خطای دید شده باشد.
مشفق به هال برگشت تا از دو همخانه متوفی تحقیق کند.در همین موقع صدای مردی را شنید که جلوی در واحد صدایش را بالا برده بود. سرگرد رفت تا در را ببندد که مرد با یک جست خودش را به او رساند: شما مسئول اینجا هستید؟
کارآگاه به نشانه تائید سر تکان داد.مرد همسایه رو به رویی کیارش بود: خانه ما درست جلوی واحد آنهاست. من از این پسری که مرده اصلا دل خوشی ندارم اما میخواهم یک چیز را توضیح بدهم شاید کمک کند.او هر شب پشت پنجره میایستاد و سیگار میکشید. برای پنجرهشان پرده هم نمیخرید چند بار به او تذکر دادم رو به روی شما خانواده زندگی میکند اما توجهی نکرد.
مشفق فکر کرد حالا که معلوم شده ایستادن کنار پنجره عادت کیارش بود و گزارش کاربر جرثقیل درباره پرده هم صحت ندارد پس سقوط کیارش محتمل است. او از مرد همسایه تشکر کرد و سراغ دو پسر جوان رفت. آنها هم گفتند کیارش هر شب جلوی پنجره سیگار میکشید و شاید یکدفعه حواسش پرت شده و سقوط کرده است.
کارآگاه گفت: وقتی دوستتان داد و فریاد میکرد چرا به کمکش نرفتید؟
هر دو جوان همزمان گفتند: ما داشتیم فوتبال میدیدیم صدای او را نشنیدیم.
مشفق هم از صبح برنامه ریخته بود بازی منچستریونایتد و چلسی را ببیند اما گزارش مرگ کیارش برنامهاش را به هم ریخته بود. کارآگاه نتیجه بازی را از دو جوان پرسید.
ـ تا آنجا که ما دیدیم منچستر یک گل جلو بود.
ـ کی گل زد؟
ـ وین رونی
سرگرد به اتاق خواب رفت و به پسرش تلفن زد تا اطلاعات بازی را بررسی کند. دوستان کیارش درست گفته بودند با این حال وقتی کارآگاه از اتاق بیرون آمد دستور بازداشت هر دو نفر آنها را صادر کرد.
یکی از دو جوان همان شب اعتراف کرد وقتی دوستش برای کشیدن سیگار جلوی پنجره رفته بود به قصد شوخی او را هل داد که به سقوط مرگبار منجر شد. دو همخانه توافق کرده بودند با دروغپردازی راز مرگ را مخفی نگه دارند.
شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید مشفق به چه دلیل به دو جوان ظنین شد؟
پاسخ معمای شماره قبل: ملیحه در بخشی از صحبتهایش مدعی شده بود قاتل دستکش داشت و در بخش دیگری گفته بود جای زخم روی دست قاتل را دیده است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....