این مجموعههای تلویزیونی به دلیل ویژگیهایی مهم و اساسی که دارند، توانستهاند در جلب نگاه عمومی موفق باشند و همین مساله سازندگانشان را به سمت ساخت سری جدید از آنها سوق داده است. اما دستکم تجربه ده ساله اخیر در تلویزیون نشان داده است، سریهای جدید یک مجموعه تلویزیونی با همان میزان مخاطب سری نخست مواجه نمیشود.
در آسیبشناسی این اتفاق، باید به چند نکته اساسی اشاره کرد:
سریهای جدید یک سریال، گذشته از حفظ بنمایه و بافت اصلی اثر باید حرفهایی جدید برای طرح کردن داشته باشند. به این معنی که قصههایشان کاملا دنبالهای بر سری نخست نبوده و کاراکترها و داستانهای فرعی در جهت شاخ و برگ دادن به اثر و پیچیدهتر کردن آن حرکت کند، ضمن این که تغییرات سنی شخصیتها، نوع متفاوت گریمشان و ایجاد تحولاتی در طراحی صحنه و لباس همگی از ترفندهایی است که در جذب بیننده موثر میافتد.
همچنین افراط در به کار بردن دیالوگها یا تکیهکلامهای تکراری از سوی کاراکترها، تاکید و تمرکز بر عادات رفتاری یک شخصیت و اساسا محور قرار دادن یک یا چند کاراکتر، آفتهایی است که به کلیشهای کردن داستان و دلزدگی مخاطب منتهی میشود؛ چراکه در این شرایط دیگر توجه مخاطب از قصه اصلی منحرف شده و با یک تیپ شخصیتی ارتباط بهتری برقرار میکند. حال اگر این تیپ بهعنوان نمایندهای از مجموعه امتحان پس داده نتواند موفقیتهای خود را در سری نخست تکرار کند، کلیت سریال با انتقاد روبهرو خواهد شد.
گذشته از این، برخی سریالهای موفق تلویزیونی در نامگذاری تاکیدی بر انتخاب یکسان نام سری دوم یا سوم با سری اول ندارند و با اینکه ممکن است سازندگان آنها در مصاحبههای خود بر دنباله بودن آنها تاکید ورزند، اما مخاطب به دلیل نامگذاریشان بدون یک پیشفرض و ذهنیت از قبل شکل گرفته هنگام تماشای این نوع آثار خواهد بود.
نامگذاری برای فاصلهگذاری
نامگذاریهای متفاوت از سری دوم دلایل متعددی میتواند داشته باشد. ممکن است این اقدام به دلیل ریسکپذیری کمتر صورت بگیرد. فیلمسازان در این شرایط میتوانند علت موفقیت سریهای جدید سریال خود را اساسا به فضای متفاوت آن نسبت دهند و ادعا کنند این سریال یک اثر جدید با ویژگیهای خاص خود است. در ضمن برخی از آنها تاکید دارند مخاطب با یک پیشزمینه به تماشای اثرشان ننشیند و در عین حال فضایی فراهم آورند که طی آن بتوانند ایدههایی نو به کار تزریق کنند و درک و دریافت مخاطب محدود و محصور به یکسری الگوها و قالبهای تعیین شده از قبل نباشد؛ چراکه سریالهای موفق تجربه شده خودشان برای گام برداشتن، مسیر را به کارگردان و نویسنده نشان میدهند و این اتفاق اگرچه میتواند برای مخاطب دلپذیر باشد، ولی در مواردی امکان بروز خلاقیت در ساخت و پرداخت اثر از سوی سازندگانش را میگیرد.
سریسازی همچنین در سینما هم رواج دارد، «اخراجیها 2» و «اخراجیها 3» را میتوان یکی از مصادیق مهم آن دانست؛ ضمن این که گاهی سریسازی در انتقال یک سریال به فرمت سینمایی یا بسط اثری سینمایی و ساخت آن در قالب یک مجموعه تلویزیونی تعریف میشود.
البته این نوع از سریسازی، خواه ناخواه تفاوتهایی با روال مرسوم و معمول آن دارد، چراکه خلاصه کردن و گسترش دادن خط سیر داستان خود به معنای خلق شخصیتهایی جدید، اضافه کردن فضا و خرده داستانهایی تازه به کار یا برعکس حذف ناگزیر یکسری جزئیات، معرفی سریع شخصیتها و چشمپوشی از طرح بعضی ضرورتهاست.
این سریها بعضی مواقع تا حدی تفاوتهایی باهم دارند که به دنبال هم دانستنشان گاهی بدون توجیه به نظر میرسد و دیگر نمیتوان اثر جدید را ادامهای بر قصه قبل با همان فضاهای جا افتادهاش دانست، بلکه اثر جدید نوعی گرتهبرداری ساده از یک رویه تجربه شده به شمار میرود.
در پایان همچنین باید به معانی ضمنی اصطلاح سریسازی اشاره کرد. این واژه اگرچه انتخاب درستی برای نامگذاری ساخت سریهای جدید یک مجموعه تلویزیونی یا اثری سینمایی محسوب میشود، اما به نظر میرسد بار معنایی منفی داشته باشد، بویژه زمانی که با قصههایی کشدار و طولانی روبهرو هستیم.
رکسانا قهقرایی