حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....

او بتازگی رهبری ارکستر موسیقی در ایران را هم تجربه کرده است و کنسرت موسیقی «حریق خزان» را با همراهی علیرضا قربانی و مهیار علیزاده رهبری کرد. البته او از چند ماه گذشته با مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما هم همکاری دارد و مسترکلاسهای رهبری ارکستر را با همکاری این مرکز برگزار میکند.
با او گفتوگویی کوتاه انجام دادیم و درباره رهبری ارکستر در ایران و تفاوتش با دیگر کشورها صحبت کردیم.
کار در ارکسترهای ایرانی خیلی خوب پیش نمیرود، به نظر شما کجای کار میلنگد؟
ضعف ما بیشتر در رهبری است، نه نوازندگی. یک نگاه بسیار ساده و به دور از تحلیل هم که داشته باشیم، اول از همه یک موضوع خود را نشان میدهد؛ ما در ایران برای نوازندگی سازهای مختلف رشته دانشگاهی داریم، اما برای رهبری ارکستر خیر. بنابراین طبیعی است که بسیاری از مشکلات ما به همین موضوع برگردد.
و به همین دلیل هم برخوردها با این مقوله غیرعلمی است.
بله، چون دانشگاهی نیست خیلی راحت و به صورت تجربی و آزمون و خطایی با آن رفتار میشود و کیفیت پایینی دارد. شاید تصورش سخت باشد، اما کار به جایی رسیده که گاهی رهبرهای ارکستر در ایران به جای اینکه ارتقادهنده باشند، در مواردی به یک ترمز در برابر کار ارکستر بدل شدهاند؛ البته این را باید از چند مورد کارهای ارزنده و متاسفانه اندک که انجام شده است، جدا کنیم.
فکر میکنید بتوانیم به سمت و سویی برویم که رشته دانشگاهی رهبری ارکستر را داشته باشیم؟
همه امید و تلاش ما برای تحقق این امر است.
تقریبا ذهن ما به این هم عادت کرده است که رهبران ارکسترها تحصیلکرده دانشگاههای خارج از کشور باشند. فکر میکنید اگر رشته رهبری ارکستر در دانشگاههای ایران شکل بگیرد، میتواند نتیجه خوبی داشته باشد؟
نگاهی به فعالیت دانشکدههای موسیقی در ایران نشان میدهد، ابتدا نوازندگی شکل گرفته و سپس به رشته آهنگسازی احساس نیاز شده است. امروز هم آهنگسازان خوبی داریم که شنیدن قطعاتشان باعث افتخار است. پس هر یک از این موارد از روی یک نیاز شکل گرفته و رشد کردهاند.
رشته رهبری ارکستر هم تا به حال در ایران نبوده است، اگر به عنوان یک رشته دانشگاهی مستقل فعالیت خود را آغاز کند، علاقهمندان هم به سمت این رشته میآیند و خیلی زود پا میگیرد. اگر این رشته ایجاد شده و نتایج حاصل از آن مورد ارزیابی و آسیبشناسی قرار گیرد، قطعا با گذر زمان سطح آن ارتقا پیدا میکند.
اگر این رشته تاکنون در ایران ایجاد نشده به خاطر این است که ضرورتش احساس نشده است، چون تعداد ارکسترهای زیادی فعال نبودهاند، اما اکنون تعداد ارکسترها زیاد شده و نیاز به وجود این رشته هم احساس میشود. این تعداد ارکستر نیاز به رهبر دارند. نیاز داریم بیشتر از تعداد ارکسترهایمان رهبر داشته باشیم و متاسفانه اکنون نداریم! واگر فکری برای این موضوع نکنیم؛ ارکسترهایمان به جای پولسازی هزینهساز خواهند شد که این در شرایط موجود بیشتر به رهبری برمیگردد تا به نوازندگان؛ زیرا نوازندگان خوب زیادی داریم کـه رشته تحصیلی و تخصص آنها همان سازی است که مینوازند، اما در رهبری هنوز به این گونه نیست.
نظرتان درباره رهبران مهمان ارکسترها چیست؟
کار کردن با یک رهبر ثابت خوب و با تجربه قطعا برای ارکستر مفید است، اما فقدان رهبران مهمان ممکن است ارکستر را دچار یکنواختی کند و برای همین است که همه رهبران مهمان را به تمرینها اضافه میکنند.
رهبر مهمان مدت کوتاهی را با گروه تمرین میکند، او در این مدت چه باید بکند؟
در همان مدت کوتاهی که با گروه تمرین میکند باید بتواند یک رپرتوار را به سرانجام برساند. وقتی گروه یک سمفونی را با دو رهبر متفاوت بزند، نگاهش و رنگ اجرایش عوض میشود؛ ورزیده میشود و انعطافپذیری را یاد میگیرد.
ولی زمانی که این قضیه سیستماتیک و علمی و با برنامهریزی پیش میرود، رهبر ثابت میداند این ارکستر از چه نقاط قوت و ضعفی تشکیل یافته و برایش برنامهریزی دراز مدت میکند و در عین حال رهبران مهمانی را که متناسب با شرایط این ارکستر هستند، دعوت میکند.
فکر میکنید اگر دولت جدید یاری کند و رشته دانشگاهی رهبری ارکستر در ایران پا بگیرد، چقدر زمان لازم داریم که رهبر ارکستر خوب داشته باشیم؟
میدانید که زمان زیادی از ایجاد رشته آهنگسازی در دانشگاههای کشور نمیگذرد. در همین مدت کوتاه فارغالتحصیلها بیرون آمدهاند، هماکنون سطح آهنگسازی با ده سال پیش قابل مقایسه نیست و با سرعت خیلی بالایی رشد کرده است. به نظر من رشته رهبری هم همینطور خواهد بود. بدون اینکه من بخواهم آینده را پیشبینی کنم، مطمئن هستم که نتیجه خوبی حاصل میشود و مسیری رو به رشد خواهد داشت.
دانشجویان رشتههای موسیقی اغلب از عملکرد دانشکدههایشان ناراضی هستند و شما هم ایران درس خواندهاید، نظرتان درباره این موضوع چیست؟
اینجا نارضایتی از همه چیز هست؛ مردم تا میشنوند یک جای دیگر زندگی میکنید میگویند تهران پر از دود است. خب لندن و نیویورک هم دود دارد؛ نمیدانم چرا نارضایتی اپیدمی شده است! این یک طرف ماجراست، اما طرف دیگر... من اینجا در ایران موسیقی خواندم و درس دادم. از ایران هم رفتم دوباره مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد را خواندم. الان هم در بهترین دانشگاههای موسیقی در کنسرواتوار دولتی وین درس میدهم. با این تجربهها و آنچه که در مورد دانشگاههای ایران و اتریش میدانم میتوانم با قطعیت به شما بگویم که سیاه و سفید دیدن مشکل ما را حل نمیکند. ما به جای اینکه بگوییم میلیونها خاکستری وجود دارد، میگوییم یا سیاه است یا سفید.
در ایران واحدهای درسی داشتیم با استادهای خوب مثل آقایان پژمان و لطفی. من تا روزهای آخر قبل از رفتنم با آقای لطفی کلاس رهبری ارکستر داشتم، کلاسهایی هم داشتیم که به این کیفیت نبودند.
دانشگاههای ایران مثل همه دانشگاههای دنیا خاکستری است. تمام دانشگاههای دنیا کلاسهای خوب و بد دارند. ما در کنسرواتوار وین که یکی از معتبرترین مراکز آموزش موسیقی در دنیاست هم کلاسهای فوقالعاده داشتیم و هم کلاسهای خیلی معمولی. ما ایرانیها باید طرز فکرمان را تغییر داده و بدانیم کل دنیا خاکستری است نه سیاه و نه سفید.
زینب مرتضاییفرد / گروه فرهنگ و هنر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....