آواز رَباب [یک آلت موسیقی]، صریر باب بهشت است که ما میشنویم. منکری گفت: ما نیز همان آواز میشنویم، چون است که چنان گرم نمیشویم که مولانا. خدمت [= خادم] مولوی فرمود: آنچه ما میشنویم، آواز باز شدن در است و آنچه او میشنود، آواز فراز شدن. (نفحات، ص 462)
فردریک روکرت این داستان را 150 سال پیش به نظم درآورد. داستانی که بر رهیافت مولوی به موسیقی بهترین درآمد است. موسیقی در نظر مولوی چیزی آسمانی بود. بیهوده نیست که او خانه عشق را خانهای توصیف میکند که در و بامش همه موسیقی، نغمه و شعر است. از نخستین لحظهای که عشق شمسالدین او را از دانش کسبی دور ساخت و در عوض به دلش [شعر و غزل و دوبیتی آموخته شد] موسیقی در تمام آثار او رخنه کرد.
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
از نفیرم مرد و زن نالیدهاند
موسیقیدانان مسلمان از همان آغاز تاریخ خود با نی آشنایی داشتهاند. این نی از کهنترین آلات موسیقی است که بشر به کار برده است... نی تمثیل دلخواه برای توصیف جان را در دسترس مولوی قرار میدهد. این نی آنگاه میتواند سخن گوید که لبان معشوق آن را بنوازد و دم خداوندگار روحانی آن را به گفتار آورد. این اندیشه را پیش از او سنایی بیان کرده است. آدمی آنگاه که از سرزمین ازلی خود مانند نی از نیستان بریده شود، از فراق همچون نی به نوا در میآید و اسرار عشق و اشتیاق را باز میگوید. مولوی اغلب خود را از درد فراق چون نی نالان از سودای عشق میبیند. و الهامی را که به واسطه شمس به دل تهی او همچون نفسِ «نایی» (= نوازنده نی) وارد میشود، احساس میکند. آیا نای «نه چشم» یا «ده چشم» [اشاره به تعداد روزنههای نی] خود را از بهر آن نمیگشاید که دوست را نظاره کند. مولوی در ابیات مکرر به نیروی از خود بیخودکننده نی اشارت میکند که با دست و پای بریده، دست و پای «خلق» را از آنان میستاند، یعنی عقل را از آنان میرباید.
«نی» تن به درد داده است. سرش را بریدهاند، دقیقا مثل سر قلم نی. از این رو هر دو واسطه رساندن خبری از معشوقند؛ یکی به نواخوانی و آن دیگر به نگارش.
به همین گونه نی با نیشکر پیوند مییابد، این هر دو از شیرینی دوست سرشارند و هر دو در نیستان یا در کشتزار در آرزوی لب معشوق رقصانند.
هر کسی از شکوِه نی که داستان اشتیاق ازلی را حکایت میکند، از خود بیخود میگردد.
آواز ده اندر عدم ای نای و نظر کن
صد لیلی و مجنون و دو صد «وامق» و «عذرا» [= دو نفر از معاشق شهیر، همچون لیلی و مجنون]
مولوی این موضوع را در بیت بالا با اشاره به دو زوج از مشهورترین عشقورزان اشعار اسلامی بیان کرده است. شارحان بعدی این آلت موسیقی را نمایه انسان کامل دانستند که خلق را از حالت اصلی و قدیم خود باخبر میسازد و عظمتِ زیبایی منزل ابدی آنان را به یادشان میآرد، آنچنان که آنان با فرا یاد آوردن سعادت گذشته خود، با ترانههای شکوِهآمیز او همراه میگردند و از این خاک فراق به دور برده میشوند، زیرا ناله نی آتش به جهان میزند. میتوان مسلم دانست که تصویر نیستان مشتعل در شکلبندی این همانندیها نقش داشته است.
ما نیستانیم و عشقش آتشی است
منتظر کان آتش اندر نی رسد
آتشی که از نی بیمار عشق یا از قلم نی سرمست برمیخیزد، تمام عالم را دربرمیگیرد و هیچ چیز را آتش نگرفته بر جای نمیگذارد. این اندیشه بعدها بخصوص در اشعار شاعران هند، از مضامین معیار گردید.
برگرفته از «شکوه شمس»، صص 299 ـ 296، ترجمه حسن لاهوتی
آنه ماری شیمل / اسلام شناس