حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
برنامه نود از افرادی که به اطلاعات فوتبال ایران و جهان اشراف دارند و میتوانند ایدههای خوبی را هم برای افزایش کیفیت برنامه ارائه کنند، استفاده میکند. همه این افراد اهل مطالعه هستند و اخبار ورزشی ایران و خارج را دنبال میکنند و حضورشان موفقیت آن را بیشتر کرده است.
در دیگر برنامههای ورزشی این اتفاق نمیافتد، مثلا اگر یک برنامهساز میخواهد برنامهای را درباره رشته کشتی تولید کند از اطلاعاتی که خودش دارد و همچنین از جستجوهای اینترنتی بهره میبرد، اما با این روش اشراف صد درصدی بر موضوع به وجود نمیآید. اطلاعات ناکافی سبب میشود مهمانان همیشه مسلطتر از مجری باشند و در ادامه مجریان کاملا خنثی رفتار میکنند یا اینکه اگر باهوش باشند کمی مچگیری خواهند کرد تا برنامه جنجالی شود.
اما به هر حال چون برنامهها بر پایه دانستههای یک فرد تولید میشوند و از افکار متعدد استفاده نمیکنند آن اتفاقی که باید نمیافتد و زمانی که یک مسئول را به برنامه دعوت میکنند چون تسلط کامل بر موضوع و عملکرد آن وجود ندارد آن مسئول میتواند از خودش و عملکردش دفاع کند و چنین برنامهای چالشی نخواهد شد.
برنامهها عموما در مدت کوتاهی تولید میشود و به یک سال نرسیده تولیدشان تمام میشود. همچنین برنامهسازها چون نمیدانند آیا سال بعد هم میتوانند برنامهشان را روی آنتن ببرند یا خیر، دنبال افزایش روابط و اطلاعات خودشان نمیروند و برنامهریزی درازمدت برای آنها معنی ندارد.
یک برنامه زمانی موفق است که بتواند از دریچههای متعدد از اخبار و اتفاقات پشت پرده ورزش باخبر شود و اصلا خود ورزشکاران، برنامهساز را در جریان اتفاقها قرار دهند، چراکه میدانند این برنامه تاثیرگذار و راهگشاست، اما غیر از «نود» درباره دیگر برنامههای ورزشی این اتفاق نمیافتد. برنامهای مانند «نود» در ابتدای تولید از پرداختن به مسائل جزئی ورزشکاران شروع کرد و حالا به کل و بررسی عملکرد مدیران و حواشی رسیده است، چراکه از ابتدا برنامهریزی طولانی مدت داشته و به یقین نمیتوان گفت نود برنامهای بدون ایراد است، اما میتوان بهعنوان نمونه یک برنامه موفق به آن نگاه کرد.
تلویزیون برنامههای ورزشی زیادی دارد، اما همه آنها ممکن است هفته دیگر ساخته نشوند یا اگر ادامه یابند نمیتوانند ارتباط منطقی با موضوع برقرار کنند. کشتی، ورزش اول کشور ماست. برنامههایی درباره این ورزش دیدهایم، اما هیچگاه برای سرمایهگذاری درازمدت و تشکیل اتاق فکر وقت و انرژی صرف نشده است. ما ندیدهایم یک برنامه تلویزیونی هوشمندانه آسیبشناسی کند که مثلا ضعف کشتی ایران کجاست؟ یا چرا مازندرانیها در این رشته برتر ظاهر میشوند؟
اگر یک برنامه قوی ظاهر شود در ادامه دیگر لازم نیست برنامهساز با مشقت دنبال خوراک بدود، بلکه خوراکها خودشان به سراغ برنامه میآیند، چون به آن احتیاج دارند. مدیران واحد برنامههای ورزشی رسانه ملی باید بنشینند کارگروهها و اتاقهای فکری تشکیل دهند و برای تاثیرگذاری در رشتههای مختلف ورزشی تصمیم بگیرند.
تلویزیون از سال 1360 پخش زنده مسابقههای ورزشی را آغاز کرده و برنامههای متعددی در این زمینه ساخته، اما قالب این برنامهها کمتر تغییر کرده است و در همه آنها یک مجری و کارشناس مینشینند و فوتبال پخش میشود و هیچ اتفاق جدیدی هم رخ نمیدهد. علاقهمندان به فوتبال لحظهای که بازیها شروع شود تلویزیون را روشن و لحظهای هم که تمام شود از جلوی آن بلند خواهند شد و پتانسیلی برای جذب مخاطب قبل، میانه و پایان مسابقههای ورزشی وجود ندارد، در حالی که یک شبکه اروپایی وقتی پخش یک مسابقه را میخرد در واقع تصمیم دارد از این فرصت استفاده کند و مردم فقط 90 دقیقه فوتبال نبینند، بلکه آگهیهای قبل و بعد از مسابقه را نیز دنبال کنند. آنها اول بازی یک کارشناس میآورند و علاوه بر ارائه اطلاعات، 20 فریم جذاب از نیم ساعت باقیمانده به مسابقه نشان میدهند که مثلا فلان اتفاق افتاد و بازیکنها با چه ماشینی آمدند و چه تیپی هستند، اگر بازیکنی مصدوم است و به تماشای مسابقه نشسته است، در کدام بخش ورزشگاه حضور دارد. همچنین یکسری بخشهای جالب دیگر در برنامه دارند مثلا عکس ده سال قبل یک بازیکن پرطرفدار را نشان میدهند و این ایدهها برای تماشاگر جذاب است.
اما یکبار تاکنون این اتفاق برای فوتبال ملی ما نیفتاده است، در حالی که حداقل میتوانیم الگوبرداری و تقلید کنیم. مثلا یک نفر را مسئول کنند که عکس کودکی بازیکنان تیم ملی را جمعآوری کند و پس از پایان بازی کلیپی در این زمینه نمایش دهند. آیا در این صورت مردم باز هم پای تلویزیون نمینشینند؟ یا عکس بازیکنان را روی نقشه ایران بیندازند و بگوییم هر کدام از این افراد متولد کجای ایران هستند و کدام شهر سهم بیشتری از تیم ملی برده است. همه این ایدهها و سوژهها برای مخاطب جالب خواهد بود. ما نباید از کار سخت و جمعی ابا داشته باشیم.
نخستین رمز موفقیت یک برنامه ورزشی این است که برنامهساز دو تخصص داشته باشد. یک، تلویزیون را بشناسد. دو، ورزش را بشناسد؛ اما بیشتر برنامهسازان ورزشی یکی از این دو را نمیدانند و از حضور متخصصان هم بهره نمیبرند. اصلا من نمیدانم چیزی باعنوان ژورنالیست تصویری در ایران آموزش داده میشود؟
همیشه به چالش کشیدن جذاب است و یکی از وظایف رسانه هم همین به چالش کشیدن است و اساسا برنامه «نود» هم جذابیت خود را بیشتر با به چالش کشیدن مدیران به دست آورده است؛ چالشی که با هدف و برنامهریزی انجام شود و مجری مقابل مهمان منفعلانه رفتار نکند.
خیلیها درصدد تقلید از این برنامه برآمدند، به همین دلیل به حواشی پرداختند و مچگیری کردند و به اصطلاح دعوا راه انداختند، اما باید دقت کرد در موفقیت «نود» موارد دیگری همچون ریتم مناسب، جامعیت مجری و... نقش داشته است. برنامهسازان تلویزیون تنها پرداختن به حواشی را میبینند و گمان میکنند برنامه موفق برنامهای است که در آن دعوا راه بیفتد؛ اما اصلا اینگونه نیست و برای تماشاگر جذابیتی ندارد، مثلا اگر مدیر دو باشگاه روی خط بیایند و به هم بیاحترامی کنند مسالهای تاسفآور است.
برنامهساز هوشمند کسی است که اجازه ندهد این اتفاق از حد و مرز خود بگذرد و مجری هم باید در لحظه برنامه را مدیریت کند. اگر محوریت یک برنامه تنها پرداختن به حواشی باشد اصل را فراموش میکنیم. حواشی باید نمک برنامه باشد. به قول معروف ما یک غذای اصلی داریم و یکسری هم دورچین غذا، اما برنامهسازان کمتجربه دنبال حواشی میروند و اصل ماجرا را که همان ورزش و مشکلات آن است، فراموش میکنند. همه به دنبال غذای اصلی هستند حتی اگر دورچین غذا برایشان جالب باشد.
فرض کنید یک برنامه همیشه روی جنبههای شکست، ضعف و ناکارآمدی تکیه داشته باشد. مخاطب پس از مدتی از این همه ناامیدی خسته میشود. اینکه مدام به آدم بگویند مدیران کارشان را نمیدانند و همه چیز بد است مشخص است مخاطب واخورده میشود و علاقهاش را به ورزش از دست میدهد.
امیر صدری/ منتقد ورزشی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....