یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی

تجربه‌گرایی در ساخت تله‌فیلم صرفا به محتوا و درونمایه اثر محدود نمی‌شود و چه خوب است این اتفاق در فرم و ساختار روایی نیز تجربه شود. کارگردان تله‌فیلم «لحظه طلایی» دست به چنین تجربه‌ای زده و یک فیلمنامه اپیزودیک را در قالب تله‌فیلم مقابل دوربین برده است. در لحظه طلایی انگار یک نوع فیلم در فیلم اتفاق می‌افتد که ذائقه مخاطب را نیز راضی می‌کند. در این روش می‌توان دو قصه یا بیشتر را برای مخاطب تعریف کرد.
کد خبر: ۶۰۰۳۶۳

تله‌فیلم لحظه طلایی شامل دو اپیزود لحظه طلایی و تصویر دیگر است. اپیزود لحظه طلایی، درباره مهندس ساختمان‌سازی با نام زمانی (مجید مشیری)‌ است که با یکی از کارگرانش به نام جمال (محمد مختاری)‌ درگیر می‌شود. اما وقتی مهندس زمانی و جمال به ‌پایان قصه فکر می‌کنند هر دو پشیمان می‌شوند! در اصل پارادوکس این آدم‌ها در قصه، ظرایف داستانی این فیلم را شکل می‌دهد.

اما اپیزود تصویر دیگر، داستان خانواده‌ای از قشر فقیر جامعه را به تصویر می‌کشد. یک کارگردان در مترو پدر و دختر شش ساله‌ا‌ش را می‌بیند و با دیدن دختر، از او برای ایفای یک نقش در فیلم جدیدش دعوت می‌کند. از سوی دیگر، بین کارگردان و تهیه‌کننده داستان بر سر بازی دختر شش ساله کشمکشی ایجاد می‌شود که سرانجام با سماجت کارگردان آن دختر به‌عنوان ایفاگر نقش اصلی انتخاب می‌شود. شبی که قرار است اولین نما ضبط شود، دختر دچار بیماری آبله‌مرغان شده و ناچار بازی نمی‌کند. در ادامه، ماجراهای دیگری اتفاق می‌افتد و...

فیلم لحظه طلایی بر اساس غافلگیرکردن مخاطب داستانش‌ را تعریف می‌کند. جایی که محمد، پسر جمال به دلیل بیماری قلبی و فشار کاری زیاد به کما رفته و فوت می‌کند ناگهان دوربین به درون ذهن مهندس رفته و همه اتفاقات را بسرعت مرور می‌کند و در نقطه‌ای در گذشته می‌ایستد درست قبل از جایی که درگیری او با جمال شروع شود. بعد مخاطب متوجه می‌شود همه اتفاقات تخیلات مهندس بوده که به اصطلاح تا ته ماجرا را رفته و بدترین اتفاقات احتمالی را خیالپردازی کرده است. پایان تلخ این خیالپردازی موجب می‌شود او اصلا با جمال درگیر نشود.

لحظه طلایی همین نقطه است، جایی که تو پیش از بروز یک اتفاق بد، آن را در ذهن خود متوقف کنی. لحظه طلایی البته واجد ضعف‌های زیادی در اجرا بوده و بیشتر شبیه یک فیلم کوتاه آموزشی است که قرار است کنترل خشم را به مخاطبانش آموزش دهد. در واقع کارگران بیش از آن‌که پیام تربیتی ـ روان‌شناسی خود را در بستر قصه دراماتیزه کند بیشتر در بیان مستقیم پیام‌ها تکیه کرده و دیالوگ‌ها بیش از عناصر دیگر داستان برجسته می‌شود. از ایده خوب تا دیده خوب یک فاصله دراماتیکی وجود دارد که اگر در نظر گرفته نشود همان ایده خوب هم به هدر رفته و خوب دیده نمی‌شود.

اپیزود اول در واقع برخورد و رودررویی آدم‌های پایین دست با افراد مرفه جامعه است. نگاهی از بالا و مغرورانه که برخاسته از شکاف طبقاتی و البته یک نوع نگاه کلیشه‌ای است، اما این نگاه و مولفه‌های داستانی دیگر در پس پیام اصلی قصه وجود دارد و چندان به عمق راه پیدا نمی‌کند. در اصل رگه‌هایی مشترک بین قصه‌های دو اپیزود یک لحظه طلایی و تصویر دیگر وجود دارد و هر دو دردی مشترک را روایت می‌کنند.

کارگردان خودش در این باره می‌گوید: «سعی کردم نگاه سایکولوژی (روان‌شناسی) و منتالیک (ذهنی) را با هم ادغام کنم که به یک نگاه کلی و سوررئال منجر می‌شود.»

در نهایت آنچه به عنوان یک هشدار یک تلنگر اخلاقی از دل هر دو قصه بیرون می‌آید این است که یک لحظه غفلت موجب یک عمر پشیمانی است، اما ای‌کاش این پیام زیبا در فرمی زیبایی‌شناسانه‌تر نیز ارائه می‌شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها