در آن نزدیکی یک مورچه بالدار در هوا پرواز میکرد که صدای مورچه را شنید ونزدیک او آمد و گفت: کندو خیلی خطرناک است. فکرش را نکن.
مورچه سیاه گفت: من میدانم اصلا خطر ندارد کمی عسل میخورم برمیگردم.مورچه بالدار گفت: آنجا زنبور است نیشت میزند.
مورچه سیاه گفت: من از زنبور نمیترسم.
مورچه بالدار دوباره گفت: عسل چسبناک است و دست و پایت در عسل گیر میکند.
مورچه سیاه گفت: چه حرفا، اگر دست و پا گیر میکرد که هیچ کس عسل نمیخورد.
مورچه بالدار که دیگر خسته شده بود، گفت: خودت میدانی مورچه نادان ولی بیا و از من بشنو و از این هوس دست بردار، من بالدارم و تجربه دارم به کندوی عسل رفتن برایت دردسر میشود.
مورچه سیاه گفت: اگر میتوانی مزدت را بگیر و مرا برسان... اگر هم نمیتوانی جوش زیادی نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسی که نصیحت میکند خوشم نمیآید.
مورچه بالدار گفت: ممکن است کسی پیدا شود و تو را برساند، ولی من صلاح نمیدانم و در کاری که عاقبتش خوب نیست هم کمک نمیکنم.مورچه سیاه گفت: پس خودت را خسته نکن... من امروز به هر قیمتی شده به کندو خواهم رفت.مورچه بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشید: یکی پیدا میشود تا مرا به کندو برساند و یک جو مزدش را بگیرد! آهای...آهای... .
در همان موقع بود که مگسی سر رسید و گفت: مورچه بیچاره... عسل میخواهی؟ حق داری... من تو را به آرزویت میرسانم و در عوضش هیچی نمیخواهم.
مورچه گفت: آفرین... خدا عمرت بده... تو را میگویند حیوان خیرخواه و مهربان.
مگس، مورچه را از زمین بلند کرد و در یک چشم به هم زدن در کنار کندو گذاشت و رفت.مورچه خیلی خوشحال شد و گفت: بهبه! چه سعادتی عجب کندویی! چه بویی، چه عسلی، چقدر مورچهها بدبختند که جو و گندم جمع میکنند و هیچ وقت به کندوی عسل نمیآیند. مورچه قدری از عسل چشید و کمی پیش رفت تا رسید به میان حوضچه عسل... و یک وقت دید دست و پایش به عسل چسبیده و دیگر نمیتواند از جایش حرکت کند. هر چه برای نجات خود تلاش کرد نتیجهای نداشت. آن وقت فریاد زد: ای وای... مرا نجات دهید. اگر یکی پیدا شود و مرا از این کندو بیرون ببرد، دو عدد جو به او پاداش میدهم. مورچه بالدار از راه رسید. دلش به حال او سوخت و مورچه نادان را نجات داد. و بعد به مورچه سیاه گفت: نمیخواهم تو را سرزنش کنم ولی هوسهای زیادی مایه گرفتاری است. این بار شانس داشتیمن از راه رسیدم ولی بعد از این مواظب باش پیش از گرفتاری نصیحت دیگران را گوش کنی و از مگس کمک نگیری، مگس همدرد مورچه نیست و نمیتواند دوست خیرخواه او باشد.
گلنوشا صحرانورد