ابن عربی و پیروانش همواره مورد این سوء ظن بودهاند که بهدلیل جانبداری از نظریه وحدت وجود از شریعت و اخلاق فاصله گرفتهاند. منتقدان ابن عربی بر این عقیدهاند که از آنجایی که طرفداران ابن عربی وحدت وجود را باور دارند، معتقدند که انسان قادر است به فردی استثنایی بدل شود؛ فردی که از حوزه انسانیت فراتر رفته و قید و بند شریعت از دوش او برداشته شده است. چرا که چنین افرادی از تمام فضایل اخلاقی بهرهمندند و هیچ رذیلتی در وجود آنها راه ندارد. در حالی که بهرهمندی از تمام فضایل اخلاقی که در صفات خداوند مستتر است، فقط مختص خداوند است.
در بررسی کتابهای صوفیان واقعی شاهد هستیم که آنان همواره به شریعت عمل میکردند و عمل به آن را به دیگران نیز سفارش مینمودهاند. ابن عربی نیز در کتب خود بسیار به این مهم تأکید کرده است. دیدگاههای ابن عربی درباره اخلاق غالبا از قرآن و سنت و بخصوص اسماء الهی وام گرفته شده است. او وجوهات اخلاق را تعیناتی الهی میداند که بین خداوند و عالم برقرار است. این تعینات یا همان وجوهات مختلف اخلاقی باعث میشود که انسان از خود و ذات مطلق و بدون تغییر همه موجودات آگاهی یابد. از دیدگاه ابن عربی که صراحتا به دیدگاه عام اسلامی باز میگردد، مکارم اخلاقی و همه خیرها متعلق به خداوند است و از آنجایی که انسان به صورت خداوند آفریده شده است، میتواند به تمام مکارم اخلاقی دست یابد. اما تحصیل تمام فضایل اخلاقی کاری سهل و آسان نیست و فقط انسانهای کامل به تمامی این فضایل دست مییابند. البته باید در نظر داشت که ابن عربی کمال را امری نسبی میداند و به اقسام و مراتب و درجات کمال توجه زیادی دارد. او اذعان میدارد که کمال مطلق فقط در خداوند یافت میشود و کمال بشری همواره در حال فزون است؛ بدان معنا که انسانی که موقعیت خویش در این دنیا را شناخته و در پی کسب کمال است، بهطور پیوسته و آرام کمالاتی را کسب میکند که پیش از این از آنها برخوردار نبوده است. اما خداوند از تمام فضائل و کمالات برخوردار است؛ زیرا او نامتناهی است و متناهی هیچگاه نمیتواند به نامتناهی برسد.
برخورداری از همین فضایل اخلاقی تمایز بین انسان و حیوان را ایجاد میکند. فضایل اخلاقی باعث میگردد که آدمی نسبت به خداوند شناخت پیدا کند. بنا بر دین مبین اسلام آدمی قادر است بر هر آنچه که قابلیت شناخته شدن داشته باشد، آگاهی یابد و این زمانی کسب میگردد که او به خداوند معرفت و آگاهی یابد. امر فوق امری است که در اکثر انسانها مصداق پیدا نمیکند. از دیدگاه ابن عربی کسب علم بدون کسب معرفت خداوند بیارزش است و علمی واقعی است که با آن بتوان به معرفت خداوند نائل شد. شرفی برای انسان جز معرفت به خدای تعالی نیست. اما علم انسان به غیر خدا یک نوع سردرگمی است که انسان محجوب خود را بهآن گرفتار میکند. بنابراین شخص منصف همتی جز معرفت یافتن به خدای تعالی ندارد. (چیتیک، عوالم خیال ابن عربی، 1384: 69)
ناگفته نماند که تحصیل اسماء الهی که همان کسب فضایل است، باید بهگونهای متناسب صورت پذیرد؛ بهاین معنا که باید بین تمام اوصاف الهی نوعی هماهنگی، همانگونه که در خود ذات حقتعال تحقق دارد، وجود داشته باشد. وظیفه آدمی آن است که بین تمام اوصاف الهی تعادل برقرار نماید. زیرا فقدان توفیق در این امر باعث دوری از خداوند میشود. ابن عربی حال چنین فردی را این چنین بازگو میکند: به نزاع به حق تعالی دچار شده، مستحق رانده شدن و دور افتادن از آن قربی میگردد که موجب سعادت است. (همان، 71) برخی از اوصاف متضاد با یکدیگرند، پس چگونه آدمی برای نیل به کمال باید این اوصاف را تحصیل کند.
از این روست که کمال انسان وقتی حاصل میشود که اسماء الهی در وجود او به تعادل برسند. دراین حالت است که میتوان ادعا کرد او به «مقام» دست یافته است. نزد ابن عربی قرآن و سنت و به عبارت بهتر شریعت وسایل لازم برای دستیابی به این تعادل را فراهم میسازند. از آنجایی که مردم دقیقا به کیفیت ربط اوصاف الهی به خدا و خودشان اطلاع ندارند، به شریعت محتاجند. این امر در باب اوصاف الهی که در قرآن و سنت آمده است، مخصوصا اوصافی که در آنها خداوند را به تعابیر انسانی یاد میکند، صادق است. ابن عربی در این باره میگوید: عبد اوصاف و اسمایی دارد که شایسته اوست و گاهی خداوند نیز به آنها متصف میشود به نحوی که قوای عقلانی آن را محال میشمارد .... انسان بهصورت خداوند آفریده شده است. پس بهعنوان خلیفهالله چارهای جز این ندارد که در همه صوری که مستخلف عنه (خدا) در آنها ظاهر شده است، او نیز ظاهر گردد. بنابراین چارهای جز این ندارد که به همه اسماء و اوصاف الهی موجود در طلب عالم که خدا او را ولی آن قرار داده است، احاطه پیدا کند. چون چنین اقتضایی در کار است، خداوند از جانب خود چیزی را به نام شرع فرستاد که در آن کیفیت بهکارگیری این اسماء و صفات الهی را که خلیفه ناچار به ظاهر ساختن آنهاست، بیان فرموده است. (همان،73)
ابن عربی رذایل اخلاقی را برداشتی غلط از وضع خصلتهای مذموم یا شیوه نامناسب بهکارگیری آنها میداند. از اینروست که انسانها به پیامبران نیاز دارند تا راه و رسم تبدیل رذایل به فضایل را به آنها نشان دهند. نقش انبیا سوق دادن انسانها به خلق و خوی عبودیت است: «هیچ چیز در آسمانها و زمین نیست که بندهوار سر به درگاه خدای رحمان فرود نیاورد.» {19/93} پس پیروی از شریعت اطمینان خاطری است در کاربرد اوصاف وجود که در صورت الهی آنان وجود دارد. هیچ امری در عالم بطور مطلق مذموم نیست و هیچ امری نیز بهطور مطلق محمود نیست. زیرا وجوه و قراین احوال آن را مقید میسازند.... (همان،76) با توجه به گفتهی شیخ اگر شرایط بهطور مناسبی تغییر کند، رذایل به فضایل تبدیل میشوند؛ هر چند که اوصاف ظاهر شده دقیقا همان اوصاف قبلی باشند. پس اخلاق از لحاظ ماهیت تابع شرایط است. صفاتی از قبیل ترس و حرص جزو سرشت آدمی هستند. ولی اگر بهطور صحیح اعمال شوند، حسنه محسوب میشوند. مانند آنکه نفس از مخالفت با شریعت ترس داشته باشد یا در به انجام دادن خیر حریص باشد.
از اینروست که تمام موجودات به خداوند محتاجند و خداوند به چیزی محتاج نیست: «هان ای مردم شما نیازمند به خداوند هستید و خداوند بینیاز و ستوده است.» {35/15 } پس انسانها باید به فقر ذاتی خویش پی ببرند و به عبودیت که عمل متناسب با همین ادراک است، متوسل شوند. کسی که از خویشتن غافل نیست... فضل و برتری را مربوط به مقام یا صفت میداند، نه خودش. چرا که واقف است که نائل شدنش به این امور نه به خاطر استحقاق خودش بلکه بهواسطه منت خدا بر اوست. (همان،80) چنین افرادی در هر موقعیتی واکنشی را انجام میدهند که مقتضای اخلاق الهی است. این افراد به کمال نائل شدهاند و هیچ امری در زندگی آنان قادر نیست آرامش وجودی آنان را از بین ببرد. آنان هستند که راه و روش انبیاء را پیروی کرده و به کمال رسیدهاند.
هما شهرام بخت / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)