منیر که تصور میکند بعد از این دیگر فرصتی برای ازدواج نخواهد داشت تلاش خود را برای بازگرداندن شوهرش انجام داده، اما چارهای نیافته و حالا مجبور است به خواسته او با رای قانون تمکین کند. پرونده این زوج در دادگاه خانواده شماره دو تهران مورد رسیدگی قرار میگیرد.
پرده اول، روایت منیر
سه سال قبل در شرکت حملو نقل کار میکردم و منشی بودم. شرکت بزرگی بود که بارهای زیادی را به خارج از کشور ترانزیت میکرد. با منوچهر هم همانجا آشنا شدم. او فرزند یکی از صاحبان شرکت بود. من یکبار قبل از منوچهر در هجده سالگی ازدواج کرده و در بیست و هفت سالگی شوهرم را در یک تصادف از دست داده بودم. دختری داشتم که مادر شوهرم به خاطر اختلافاتی که داشتیم او را از من گرفت تا خودش بزرگش کند. من هفتهای یکبار به دیدن دخترم میرفتم و تنها دلخوشیم او بود. با پدر و مادرم زندگی میکردم و سر کار هم میرفتم.
در واقع کار میکردم تا در خانه نمانم و افسرده نشوم. تصمیم داشتم وقتی کمی پول پسانداز کردم از مادر شوهرم شکایت کنم و دخترم را پس بگیرم. میدانستم دخترم هم از بودن کنار او زیاد راضی نیست. مشکلات من و منوچهر کمکم ما را به هم نزدیک کرد. او پسری پنج ساله به اسم سیاوش داشت که بیشتر روزها او را سرکار میآورد و من که تشنه مادری برای کودکی بودم، پروانهوار دورش میچرخیدم و هر روز برایش خوراکی میخریدم و با او کلی بازی میکردم.
سیاوش، من و منوچهر را خیلی به هم نزدیک کرد و برایم از اختلافاتی که با همسرش داشت گفت. منوچهر به خاطر پدرش با مادر سیاوش ازدواج کرده بود، البته این ادعای خودش بود. همیشه میگفت گرمیای که تو در برخورد با سیاوش داری هیچ وقت مادرش نداشته است.
او به من به چشم یک عابربانک نگاه میکند و من هم ناراحتم، چون هیچ وقت احساس نکردم زنی در خانه انتظار مرا میکشد. برای همین دلتنگ خانهام نمیشوم. این موضوع ادامه داشت تا اینکه یک روز منوچهر به من پیشنهاد کرد با هم ازدواج کنیم. به او گفتم دختری دارم که با مادر شوهرم زندگی میکند و آرزویم این است که با دخترم باشم. این بزرگترین راز زندگی من بود، اما تنها راز زندگیم نبود.
با منوچهر صادقانه برخورد کردم و همه واقعیتها را به او گفتم. منوچهر پیشنهاد کرد مدتی با هم صیغه کنیم. پدر و مادرم موافقت نمیکردند و من مخفیانه این کار را کردم. منوچهر را خیلی دوست داشتم. بعد از سالها تنهایی کسی کنارم بود که میتوانستم به او فکر و حس کنم تنها نیستم و احساس آرامش داشته باشم. برای اینکه منوچهر را از دست ندهم در برابر او خیلی صبوری میکردم. به من قول داده بود مدتی بعد از اینکه صیغه کردیم، شرایط را برای جدایی از همسرش فراهم میکند و زندگی مشترکمان را شروع کنیم و به همه بگوییم با هم هستیم. این اتفاق هم افتاد. بعد از یک سال، منوچهر و همسرش از هم جدا شدند. در واقع این زن منوچهر بود که دادخواست طلاق داد. او به جای مهریه، حضانت پسرش را گرفت و من و منوچهر باهم ازدواج دائم کردیم و من که فکر میکردم دیگر خوشبخت شدهام، بعد از مدتی با ضربه سنگینی مواجه شدم. پدر منوچهر و پدر همسر سابقش به خاطر این جدایی میخواستند شراکتشان را به هم بزنند.
پدر منوچهر خیلی به او فشار میآورد که دوباره با همسرش ازدواج کند، اما منوچهر زیر بار نمیرفت تا اینکه بعد از مدتی گفت مجبور است به خاطر پسرش به این ازدواج تندهد. با این حال من راضی بودم و گفتم حاضرم این ازدواج تحمیلی را قبول کنم. قرار شد منوچهر فقط بهعنوان شوهر در شناسنامه همسر اولش باشد و هر روز به پسرش سر بزند و خانه اصلیاش خانهای باشد که من در آن زندگی میکنم. من هر کاری برای خوشبختی او کردم، اما در نهایت گفت به خاطر پسرش مجبور است من را طلاق بدهد. او 10 سکه طلا کف دست من گذاشت و گفت برو. حالا من ماندهام و تنهایی دوباره.
منوچهر میدانست تنهایی چقدر اذیتم میکند و حاضرم برای بودن کنار او، هر تصمیمی را که میگیرد بپذیرم، اما اشتباهکردم نباید از ابتدا به خواستهاش توجه میکردم و ازدواج مجدد با همسر اولش را میپذیرفتم.
پرده دوم، روایت منوچهر
منیر، زن بسیار خوبی است. او زنی است که هر مردی آرزو دارد کنارش باشد. منیر خیلی مهربان است و من این را از همان روز اول که در دفتر کار پدرم دیدمش، فهمیدم. وقتی داشت با متانت و صبوری جواب مشتریان را میداد، خیلی خوشم آمد. اختلافی که من با همسر اولم داشتم باعث شد به هم نزدیک شویم. وقتی با او صحبت میکردم آرام میشدم. به همین علت با او ازدواج کردم. همسرم اولم هم زن خوبی بود، اما ما وصله تن هم نبودیم. او دوست داشت مرتب به خرید برود و با دوستانش دوره بگذارد.
او هیچ وقت برای من وقت نداشت. رابطه ما سرد بود و زنم هم این را میدانست، به همین خاطر وقتی دید من دیگر شبها به خانه نمیآیم، با من تماس گرفت و گفت دیگر دلیلی برای اینکه با هم باشیم وجود ندارد. راست میگفت. ما واقعا زن و شوهر نبودیم. او اصرار کرد پسرمان را با خود ببرد. فکر میکرد سیاوش با او راحتتر زندگی میکند. من هم قبول کردم. مهریهاش را بخشید و بچه را با خود برد، اما رابطه من و همسر اولم فراتر از رابطه زناشویی بود. پدرانمان باهم شریک بودند و جدایی ما، بین آنها هم اختلاف انداخته بود.
با اینکه من با منیر زندگی میکردم و رابطه خوبی باهم داشتیم و احساس خوشبختی میکردم، اما از طرف خانوادهام تحت فشار بودم. فقط پدرم نبود که از این جدایی ضرر میکرد. من دو برادر دیگر هم دارم که با پدرم کار میکردند و زندگی آنها هم تحت تاثیر قرار گرفته بود. من و همسر اولم یک سال و نیم بود که از هم جدا شده بودیم. در این مدت متوجه شدم او هم تحت فشار است، اما چیزی که من را اذیت میکرد سرنوشت پسرم بود. سیاوش بعد از جدایی من و مادرش، بشدت افسرده شد. زنم حاضر نبود بچه را به من بدهد، البته من هم نمیتوانستم خوب از او مراقبت کنم و دوست هم نداشتم بچهام را به منیر تحمیل کنم. پسرم هم عادت داشت هر شب کنار من بخوابد و جدایی ما آسیب شدیدی به او وارد کرد. مجموع اتفاقاتی که افتاد مرا درهم شکست. پسرم به این دنیا آمد چون من خواسته بودم، پس باید مسئولیت بودن او را هم قبول میکردم.
وقتی همسرم برایم پیغام خصوصی فرستاد که میخواهد برگردد و تنها خواستهاش این است که حداقل ظاهر را به خاطر پسرمان حفظ کنیم، فکر کردم این بهترین راه است، چون هم خانوادهام از این وضع نجات پیدا میکردند و دوباره مثل سابق همه باهم میتوانستیم کار کنیم و هم پسرم از شرایط بدی که داشت نجات پیدا میکرد. موضوع را که به پدرم گفتم خیلی خوشحال شد. منیر هم قبول کرده بود. من و زنم دوباره باهم ازدواج کردیم. وجود منیر باعث شد خانواده همسرم به من سرکوفت بزنند. به منیر گفتم مجبوریم جدا شویم و چارهای نیست. گفتم تنها راه این است که بعد از طلاق دوباره به صورت صیغهای با هم ازدواج و موضوع را از همه پنهان کنیم. منیر درست میگوید حضور همسر اولم را قبول کرده بود، اما وقتی صحبت از جدایی و عقد موقت شد ناراحت شد و دیگر قبول نکرد و گفت او هم جدایی را ترجیح میدهد. من به خاطر پسرم از داشتن یک زندگی خوشبخت گذشتم و به خاطر ناراحت کردن منیر هم ناراحتم، اما حاضرم به صورت صیغهای با او ازدواج کنم و قول میدهم اجازه ندهم کوچکترین سختیای را تحمل کند.
واقعیت با آن چیزی که ما میخواهیم همیشه متفاوت است و هیچ آدمی نمیتواند به خواستههایش برسد. من هم مجبور شدم این راه را انتخاب کنم. میدانم منیر نگران این است که بعد از دو بار ازدواج دیگر نتواند با کسی دیگر ازدواج کند، اما به خاطر احساس دینی که به او میکنم، اگر نپذیرد به صورت صیغهای باهم ازدواج کنیم و دور از چشم بقیه باشیم، هر راهی را بخواهد انتخاب کند، قبول خواهم کرد.
سولماز خیاطی
نظر کارشناس
طلاق عجولانه
عاطفه کشاورزی ـ مشاور خانواده
طلاق منوچهر و منیر با توجه به اطلاعاتی که از زندگیشان ارائه کردهاند، منطقی به نظر میرسد. پیشنهاد منوچهر به منیر درباره عقد موقت بعد از طلاق، پیشنهاد معقولی نیست و این زن حق دارد آن را نپذیرد، اما نکته مهم در این ماجرا طلاق اول منوچهر است. به نظر میرسد او در شرایطی از همسر اولش جدا شد که هنوز زندگی مشترک آنها به معنی واقعی به پایان راه نرسیده بود. همین طلاق زودهنگام، عجولانه و احساسی بدون در نظر گرفتن جوانب مانند روابط دو خانواده و پسرشان سیاوش سبب شد منوچهر هرگز نتواند از زیر سایه زندگی اولش بیرون بیاید و در نهایت نیز زندگی مشترک دوم او فرجام خوشایندی نداشته باشد.
منوچهر نباید از همسر اولش جدا میشد. او با آن زن اختلاف سلیقه داشت، اما این اختلافات براحتی قابل حل بود و به طلاق نیازی نبود. علاوه بر این همه زنان و مردان باید توجه داشته باشند وقتی برای ازدواج دوم اقدام کنند که از همه لحاظ به آمادگی لازم رسیده و خودشان را از زیر بار ازدواج اول خلاص کرده و تکلیف همه مسائل ازجمله حضانت فرزند را به صورت دقیق و شفاف روشن کرده باشند.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)