باجناق پیروز که آخرین بار با مقتول دیده شده از سوی خانواده متوفی به قتل متهم شده است، اما او میگوید قتلی در میان نیست و او هم از سرنوشت پیروز خبر ندارد. دو سال از این ماجرا گذشته و اولیایدم همچنان انگشت اتهام را به سمت ناصر گرفتهاند. هرچند تائید میکنند که رفاقت عمیقی میان آندو بود.
کرمی، نماینده دادستان که دو هفته قبل در جلسه محاکمه در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران از کیفرخواست دفاعکردهاست درباره این پرونده میگوید: متهم که ناصر نامدارد دوسال قبل با شکایت اولیایدم بازداشت شد. هرچند در تحقیقاتی که از این مرد انجام شد او به قتل اعتراف نکرد اما مدارک و شواهدی که داریم برای مجرم دانستن این فرد از نظر دادسرا کافی است.
او درباره مدارک موجود میگوید: یک روز قبل از گم شدن پیروز او به بهانه خرید کپسول اکسیژن برای پدرش از خانه خارج شد و دیگر به منزل برنگشت. فردای آن روز، پسر و همسر پیروز برای پیدا کردن این مرد راهی خیابان میشوند. آنها به خانه اقوام سر میزنند اما او را پیدا نمیکنند. تا اینکه خواهر زن پیروز به خواهرش میگوید پیروز شب قبل در خانه آنها بود. وقتی زن جوان به خانه خواهرش میرود، خودروی شوهرش را مقابل خانه مشاهده میکند. چند ساعت بعد پیامکی به او ارسال میشود که در آن به نقل از پیروز نوشته شده بود زنده است و بزودی برمیگردد.
این در حالی است که مطابق مدارک بهدست آمده ناصر باجناق مقتول با پیروز درگیریهایی هم داشت. او به خاطر پولی که از پیروز بهعنوان قرض میخواست با او اختلاف داشت. ضمن اینکه روز حادثه همسایهها متوجه حضور ناصر در خانه شدند اما او به عمد در را به روی خواهرزنش باز نمیکرد. آخرینبار هم پیامکی از شماره خطی که دست ناصر بود برای همسر پیروز ارسال شد. همچنین ناصر مدرکی ندارد که ثابت کند زمان قتل با پیروز نبود. بنابراین من بهعنوان نماینده دادستان کیفرخواست و مدارک را به دادگاه ارائه دادم و معتقدم باوجود نبود اعتراف در این پرونده اسناد برای محکومیت ناصر وجود دارد.
او قاتل است
ماندانا همسر مقتول میگوید اطمینان دارد شوهرخواهرش از سرنوشت پیروز خبر دارد. او میگوید: یک شب قبل از گمشدن شوهرم پدرش با او تماس گرفت و گفت کپسول اکسیژنش تمام شده و باید شارژ شود. پیروز از خانه خارج شد تا کار پدرش را انجام دهد به او گفتم کی برمیگردی جواب داد در شرکتش کاری دارد و بعد از اینکه کارش تمام شد میآید. بعد از آن رفت و دیگر برنگشت.
حدود ساعت 11 بود که با تلفن همراه شوهرم تماس گرفتم. در دسترس نبود. به شرکتش تلفن زدم کسی گوشی را جواب نداد. تا صبح چندبار زنگ زدم و نتوانستم با شوهرم صحبت کنم. صبح خودم به خانه پدرم رفتم و پسرم را هم به خانه پدرشوهرم فرستادم.
همسر مقتول: ناصر به من زنگ زد و گفت از پیروز خبر ندارد. گفت شب قبل با هم بودند؛ اما او رفت و دیگر هم خبری از او ندارد.
چند دقیقه بعد از این تماس بود که پیامکی از طرف شوهرم برایم فرستاده شد. در آن نوشته شده بود بزودی برمیگردد. این پیامک برای پسرم هم رفتهبود. بعد از چند دقیقه پیامک دیگری آمد که در آن نوشته بود آنقدر مردم را اذیت نکن خودم برمیگردم.
در خانه پدرم خواهرم را هم دیدم. او گفت پیروز بعدازظهر دیروز (روزی که گمشده بود) خانه آنها بوده و دیگر نمیداند چه اتفاقی افتاده است. خواهرم بعد از آمدن شوهرمن خانه را ترک کرده و به منزل پدرمان رفته بود. من بلافاصله به خانه خواهرم رفتم با پسرم هم تماس گرفتم تا او هم بیاید. جلوی در که رسیدم دیدم ماشین شوهرم جلوی در است. هرچه در زدم کسی در را بازنکرد.
صدای فریادم آنقدر بلند بود که همسایهها بیرون آمدند. از زیر در نگاه کردم چند جفتکفش آنجا بود. معلوم بود کسی در خانه است؛ اما در را باز نمیکردند. با پسرم به خانه پدرم برگشتیم به خواهرم گفتم در را باز نمیکنند تو اگر کلید داری بیا برویم و ببینیم چه خبر است. گفت کلید ندارم دوباره آنجا را ترک کردم و به سمت خانه خواهرم رفتم دیدم ماشین شوهرم نیست.
دوباره در زدم بازهم کسی در را باز نکرد. به خواهرم گفتم شماره تلفن شوهرش را بدهد، گفتم میخواهم با ناصر صحبت کنم، گفت شماره جدیدش را ندارم، میگویم خودش با تو تماس بگیرد. ساعتی بعد ناصر به من زنگ زد و گفت از پیروز خبر ندارد. گفت شب قبل با هم بودند؛ اما او رفت و دیگر هم خبری از او ندارد.
چند دقیقه بعد از این تماس بود که پیامکی از طرف شوهرم برایم فرستاده شد. در آن نوشته شده بود بزودی برمیگردد. این پیامک برای پسرم هم رفتهبود. بعد از چند دقیقه پیامک دیگری آمد که در آن نوشته بود آنقدر مردم را اذیت نکن خودم برمیگردم. متوجه شدم این پیامک از طرف شوهرم است، اما شماره او نبود.
این زن میگوید: بعد از چند دقیقه ناصر با شمارهای که پیامک آخر آمده بود، تماس گرفت و متوجه شدیم، شماره متعلق به شوهرخواهرم است. آن موقع بود که فهمیدم شوهرم قطعا با ناصر بوده و او از سرنوشتش خبردارد اما ناصر زیربار نمیرفت تا اینکه جسد شوهرم پیدا شد.
ماندانا درباره اینکه شوهرش اعتیاد داشت، میگوید: من از این راز خبر نداشتم، شوهرم سالها قبل به تریاک اعتیاد داشت، اما ترک کرد و زندگیمان به حالت عادی برگشت. من از ناصر شنیدم که شب قبل آنها باهم شیشه کشیدهاند. اصلا چیزی در این باره نمیدانستم.
ماندانا مدعیاست قرار بود شوهرش چند میلیون تومان پول بهصورت قرض به ناصر بدهد: شوهرم نتوانست این پول را بدهد به همین دلیل هم ناصر از شوهرم کینه به دل گرفت و احتمالا به همین دلیل هم او را کشته است. البته آنها روابط خوبی باهم داشتند، اما ندادن پول از سوی شوهرم به ناصر او را ناراحت کرده بود.
بیگناه هستم
ناصر همه اتهامات را رد میکند و میگوید: نمیخواهد بیشتر از این در برابر خواهرهمسرش سکوت کند. او میگوید: خانواده پیروز میدانند من قاتل نیستم آنها دلیل محکمی برای اثبات ادعایشان ندارند. من و پیروز رابطه خیلی نزدیکی باهم داشتیم شاید یکی از دلایلش اعتیاد هردوی ما بود. رفاقتمان خیلی عمیق بود. او خیلی به من کمک میکرد، روزهای سخت کنارم بود و اجازه نداد خانوادهام سختی بکشند.
ناصر که پیش از این دچار حادثه شده و مدتی بستری بود، میگوید: برق مرا گرفت و از بلندی پرت شدم. دستم بشدت دچار سوختگی شد و کوفتگیهای شدیدیداشتم نمیتوانستم کار کنم و مدتی در خانه بستری بودم. در آن زمان اعتیاد شدیدی هم داشتم و برادرم برای اینکه من اعتیادم را ترک کنم مرا در خانه بستری کرده بود، خیلی حال بدی داشتم. وقتی پیروز به ملاقاتم آمد کلافه و مریض بودم.
وضع و حال من را که دید گفت تحمل کن خودم کمکت میکنم روی پایت بایستی. وقتی حالم بهتر شد، قرار شد او چند میلیون تومان به من پول بدهد که کاری راه بیندازم و وضعم خوب شود. البته قرار بود این پول را قرض بدهد، اما از اینکه پول را به من نداد، ناراحت نشدم. طلب که از او نداشتم.
او درباره روز حادثه میگوید: پیروز شب قبل از گم شدن به خانه ما آمد. ما میخواستیم مواد بکشیم و به همین دلیل من به زنم گفتم به خانه مادرش برود. گفتم بهتراست اینجا نباشد. او هم رفت. ما تا نیمهشب شیشه کشیدیم و بعد خوابیدیم.
صبح که بیدار شدم دیدم پیروز هم بیدار است. داشت از خانه بیرون میرفت، گفتم صبر کن صبحانه بخوریم، گفت نه باید برود. رفت و من دیگر او را ندیدم. چند دقیقه بعد خودم هم از خانه خارج شدم. دیدم ماشین جلویدر است و پیروز آن را نبرده، رفتم بیرون و ساعتی بعد برگشتم، آن موقع دیدم ماشین نیست. او در نبود من آمده و ماشین را
برده بود.
متهم ادامه میدهد: پیامکهایی که همسر پیروز مدعیاست شاید از طریق خود پیروز فرستاده شده و این موضوع به من ربطی ندارد.
متاسفانه پیروز خودش هم به شیشه اعتیاد داشت این موضوع را از خانوادهاش پنهان کرده بود و من فکر میکنم آنها بیشتر از این موضوع ناراحت هستند. چون راز پیروز فاش شد، آنها من را مقصر میدانند در حالی که ما رابطه دوستانهای باهم داشتیم و اعتیاد پیروز ربطی به من نداشت. او از سالها قبل اعتیاد داشت و همسرش هم این موضوع را میدانست، اما شیشه کشیدنش را نمیدانست و فکر میکرد ترک کردهاست در حالی که پیروز برای کشیدن مواد به خانه من میآمد.
مرجان لقایی