
نکته بسیار مهم در باب این فرهنگ، این است که حتی امروزه نیز میتواند نکات بسیار جالب و قابل بهکارگیری برای زندگی امروزه ما داشته باشد. پهلوانان و جوانمردان ایرانی در سلوک خویش اصول و مبانی را مرعی میداشتند که اهم آن بر مدار هفت خصلت استوار بود که در زیر به بررسی کوتاه هر یک میپردازیم.
ـ دفاع از مظلوم و ضعیف: مولف سمک عیّار مینویسند: در جوانمردی روا نیست که قومی را در بلا رها کنیم.
فتیان راستین به این صفت متصف بوده و ازآنان جز جوانمردی و رادی انتظار نمیرفت. آنان با اعمال نیک و پسندیده و حفظ نوامیس مردم و دفاع از ضعفا در قبال ستمگران و ایجاد داد و دهش و قضاوت به عدل و پاکدامنی و عفت و دستگیری از فقرا و نیالودن به خصال ناجوانمردی شهره بودند.
فتیان سعی بلیغ به کار میبردند که خود را به ناجوانمردی نیالایند و جوانمردی را نهتنها در قول، بلکه در عمل نیز به قدرت و شدت رعایت کنند. آنان با حمایت از بیچارگان و غربا و مسافران وایجاد امنیت برای شهرها و روستاها موجب آسایش مردمان آن نواحی شده و با این اعمال خصال پاک اخلاقی و انسانی و رادمردی را نصبالعین خود میکردند و در تمامی عمر به این شیوه عمل میکرده و روزگار میگذراندند؛ بنابراین یکی از اصول فتوت رعایت صفت دفاع از ضعفا و مظلومان چه پنهان و چه آشکار بوده است.
ـ راستی : جوانمردان، راستی و صداقت را سرلوحه زندگی خود قرار داده و در همه حال با این صفت روزگار میگذراندند، چنانچه از فتیان و جوانمردان راستین بجز راستی دیده و شنیده نشده است. جوانمردان در تمامی شئون زندگی چه در گفتار و چه در پندار و کردار پای از دایره راستی بیرون نگذاشته و کذب را به درون خود راه نمیدادند و هرگز از آن خارج نمیشدند. حتی برای جوانمرد واقعی دروغ مصلحتی نیز روا نبوده، گرچه راستی و صداقت به ضرر وی تمام شده باشد.
ـ ستّاری : پردهپوشی اسرار و نقایض مردم و آشکارا نکردن آن و چشمپوشی از خطاهای آنان از وظایف عیّاران است و جوانمردان در رعایت این صفت سعی بلیغ بهکار میبرند. قابوس وشمگیر در کتاب خود در این باره داستانی نقل میکند: «شنودم که روزی به قهستان قومی از عیّاران نشسته بودند. مردی از در آمد و سلام کرد و گفت من رسولم از عیّاران مرو و شما را سلام فرستادند و میگویند که در قهستان چنین و چنین عیّارانند. یک کس از ما به خدمت شما میآید و سوألی داریم، اگر سوأل ما را جواب به صواب دهید که ما راضی شویم اقرار دهیم به کهتری شما و اگر جواب صواب ندهید اقرار دهید به کهتری ما.گفتند بگوی. گفت بگویند که جوانمردی چیست و ناجوانمردی چیست و میان جوانمردی و ناجوانمردی فرق چیست و اگر عیّاری بر راه گذری نشسته باشد، مردی بر وی بگذرد و... مردی با شمشیر از پس وی فراز آید و قصد کشتن وی دارد و عیّار را برسد کهفلان مرد از اینجا گذشت؟ عیّار را چه جواب باید داد؟ اگر بگوید غمز (سخنچینی) کرده باشد و اگر نگوید دروغ گفته باشد و این هر دو عیّار پیشگی نیست. عیّاران قهستان چون این مسأله بشنودند به یکدیگر همی نگریستند. مردی بود در آن میان... برخاست و... گفت اصل جوانمردی آن است که هر چه بگویی بکنی و میان جوانمردی و ناجوانمردی فرق آن است که صبر کنی و جواب عیّارآن بود که از آنجا که نشسته باشد یک قدم فراتر نشیند و گوید، تا من اینجا نشستهام کس نگذشت، تا راست گفته باشد و چون این سخن دانسته باشی درست گشت تو را که مایه جوانمردی چیست» و از این داستان مشهود است که کتمان اسرار و ستّاری در میان جوانمردان تا چه حد دارای ارزش و اعتبار است.
ـ مروّت: جوانمرد واقعی در صفت اخلاقی مروّت حدّ و مرزی قائل نشده و در تمامی شئون زندگی، خود را ملزم به رعایت صفت مروّت حتی بر بیگانگان و دشمنان خود میدانست (جوانمردان، مروّت را بدایت جوانمردی، نهایت آن را بدایت فتوت، نهایت فتوت را بدایت ولایت متصور شده، سخت بدین امر و رعایت جزء به جزء آن معتقد بودند و در رسیدن به سرچشمه ولایت که در وجود سرور جوانمردان عالم علی المرتضی(ع) و اولاد پاکش متجلّی گشته از هیچ کوششی فروگزاری نمیکردند).
بنا براصل مروّت، هرکسی را که به عیاران پناه میآورد، در کنف حمایت خود قرار داده و از جان و دل پذیرای مهمان خود بوده و احترام و ارزش فراوانی برای او قائل شده و دشواری و گاهی خطراتی را نیز از جانب مهمانان فراری و تعقیبشدگان از سوی دستگاههای حکومتی بر جان میخریدند.
مولف سمک عیّار مینویسند:
از جوانمردی کدام شقه داری، روحافزا گفت: از جوانمردی امانتداری به کمال دارم که اگر کسی را کاری افتد و به من حاجت آرد من جان پیش او سپر کنم و منت بر جان دارم... و اگر کسی در زینهار من آید به جان از دست ندهم تا جانم باشد و هرگز راز کسی با کسی نگویم و سرّ او را آشکار نکنم.
ـ امانتداری: جوانمردان به جهت صفات عالی و اخلاقی خود همواره مورد اعتماد و اطمینان مردان و زنان اهل زمان خود بودند و چه بسا که در بسیاری موارد جوانمردان محرم راز این افراد بوده و بهعنوان اعتماد ، مکنونات قلبی و اسرار یا انواع اشیای خود را جهت حفظ و حراست نزد ایشان میسپردند و جوانمردان خود را ملزم به حفظ و حراست این امانات تا پای جان میکردند. در تواریخ بهکرات از افرادی که جهت سفر به اماکن مقدسه، اشیای گرانبهای خود را نزد ایشان به امانت سپرده و بعداز سالیان دراز هنگام مراجعت آن امانت را از جوانمرد شهر یا منطقه خود باز پس گرفتهاند، یاد شده است. امانتداری جوانمردان دامنه گستردهتری داشته است از جمله:
امانت در گفتار، امانت در کردار، امانت در اندیشه و اسرار دیگران، امانت در کار و پیشه و... .
ـ وفای به عهد: یکی دیگر از اصول و مبانی فتوت واقعی، وفای به عهد وپیمان بوده و جوانمردان در این امر شهره خاص و عام بودند. از جوانمرد راستین خلف وعده سر نمیزده و اگر چنین امری پیش میآمد بناچار عواقب ناشی از آن را به جان میخرید و تنبیهات سختی را به تشخیص پیر یا کهترعیّار مردان بالاجبار پذیرا میشده است. از جمله این تنبیهات اصل اخراج بوده است (تنبیهات مختلف دیگری نیز نسبت به خطای خاطی از سوی پیر فتیان مد نظر قرار میگرفت که در تواریخ مدون ذکری به میان نیامده، بلکه در میان خود ایشان مرسوم بوده و جزو رمز و رازهای آیین جوانمردی بوده است که سینه به سینه نقل گردیده، از جمله پُرکردن آب انبارهای افراد سالخورده یا تهیه هیزم مردمان از کار افتاده از بیابان به مدت معین و قراردادی).
ـ حق نمک: فتیان به حق نمک و حفظ حرمت آن سخت معتقد و پایبند بودند. اگر جوانمردی با فرد یا افرادی نمک میخورد هرگز نمکدان نمیشکست و در هر زمان حق نمک را حتی بعد از سالیان دراز نیز حفظ و حراست میکرد. هرگز خیانتی از فتی واقعی نسبت به حق نمک دیده نشده و قسم ایشان به نمک همانند قسمهای بزرگ بوده است.
نمک و حقوق آن در میان طوایف و نژادهای مختلف ایران تا امروز مرسوم بوده و اگر با شخصی بیگانه نمک خورده شود، فرد در کنف حمایت میزبان قرار گرفته و همچنین مال، جان و نوامیس میزبان نیز همانند نوامیس و جان و مال فرد نمک خورده بوده و خیانت به هیچ عنوان قابل گذشت و اغماض نبوده است و در زمان حال نیز به فردی که بدی یا خیانتی را نسبت به دیگری انجام میدهد، میگویند نمک خورد و نمکدان شکست . حق نمک در میان طبقات اصیل و سنتی ایرانی تا امروز حفظ و صیانت گردیده و یکی از خصال باارزش اخلاقی این سرزمین کهن است.
هوشنگ شکری / جامجم