علی برجی را مردم نمین خوب میشناسند. موتورسواری که به خاطر انجام حرکات خاص و جالب، حسابی اسم و رسمی به هم زده است و همه او را به عنوان موتورسواری که حرکات آکروباتیک انجام میدهد و مهمتر از همه کیلومترها با چشمان بسته به شکل برعکس موتورسواری میکند، میشناسند. شهرت او از مرزهای شهرش هم گذشته و حالا مسئولان او را به برخی مراسم ورزشی شهرشان دعوت میکنند تا همه را با حرکات آکروباتیکیاش انگشت به دهان بکند.
همه چیز به زمانی برمیگردد که او ماجراجویانی را از تلویزیون دید که با موتورشان حرکات آکروباتیک انجام میدادند. همین مساله عشق به انجام چنین حرکاتی را در وجود او از دوران کودکی تقویت کرد. عشق به موتور سواری در سیزده چهارده سالگی به اوج خودش رسید و در آن سالها وقتی پدرش از مزرعه به خانه برمیگشت، منتظر فرصتی بود تا موتور قدیمی روسی پدر را بردارد و با آن تمرین کند. علی به محض این که پدر به خانه برمیگشت، دور از چشم او موتور را برمیداشت و در مکان دنج و خلوتی با آن حرکات آکروباتیک انجام میداد. وقتی پدر از او میپرسید با موتور به کجا میرود، علی جواب درست و حسابی نمیداد و به او نمیگفت ماجرا از چه قرار است.علی میگوید: «برای تمرین تنها نمیرفتم و همراه دوستم که او هم موتور داشت از نمین تا تونل گردنه حیران موتورسواری میکردیم. یک بار دوستم گفت میتوانی فرمان موتور را رها کنی؟»
این پیشنهاد کافی بود تا علی جدیتر به این فکر بیفتد که کاری متفاوت با آنچه بقیه موتورسواران میکنند، انجام بدهد. فکر جالب این بود که به شکل برعکس روی موتور بنشیند و وسیله نقلیه را با چشمان بسته هدایت کند. او همیشه بین ساعات دو و نیم تا چهار صبح با موتورش در جادهها حرکات مختلف آکروباتیک انجام میداد. او این ساعت را انتخاب میکرد تا جاده خلوت باشد و خودروهای عبوری در حال تردد نباشند و برای کسی مزاحمتی ایجاد نکند. اوایل به این نوع موتور سواری چندان مسلط نبود و بیش از چند صد متر را نمیتوانست در حالت برعکس موتورسواری کند، اما با بیشترشدن تمرینات، حالا کیلومترها به شکل برعکس موتور میراند بدون این که اتفاقی برای او بیفتد.
وقتی از علی میپرسیم چطور در حالتی که برعکس روی موتور نشسته است آن را هدایت میکند، میخندد و میگوید: «اصلا کاری ندارد. من با استفاده از یک کش گاز و کلاج را به هم میبندم که از جایشان تکان نخورند و پس از تنظیم سرعت در حد چهلپنجاه کیلومتر حرکت میکنم. البته مسیری که در آن هستم هم باید هموار باشد تا موتور منحرف نشود و در ضمن یک نفر هم همیشه من را با گوشی تلفن همراه هدایت میکند تا به سمت چپ یا راست بپیچم. پیچیدن به سمت راست یا چپ هم کار سختی نیست و براحتی و با متمایل کردن بدنم، موتور را به سمتی که میخواهم بروم، هدایت میکنم.» شیرینکاریهای علی با موتور به همین ختم نمیشود و او به شکل ایستاده و زمانی که در حال بازی با سه تخم مرغ در دستانش است، موتورسواری میکند. با این که کار خطرناکی انجام میدهد، اما تا الان اتفاق بدی برای او نیفتاده است.
دغدغه بزرگ
بزرگترین دغدغه علی این است که به نحوی نام ایران و حرکات جالبی را که با موتور انجام میدهد در سطح دنیا مطرح و نامش را وارد کتاب رکوردهای گینس کند، اما او برای انجام این کار به یک اسپانسر و حامی مالی نیاز دارد. آن گونه که موتورسوار جوان تعریف میکند، ظاهرا کسی در ایران از او حمایتی نکرده است و هیچ یک از کارخانهها وشرکتهای ایرانی برای اسپانسری او پیشقدم نشدهاند. علی هنوز هم امیدش را از دست نداده است و از مسئولان ذیربط میخواهد از او حمایت کنند. از قرار معلوم یکی از پزشکان ساکن تهران میخواهد با برادرش که در آمریکا زندگی میکند، صحبت کند تا او برای موفقیت علی برجی سرمایهگذاری کند و نام این ماجراجوی جوان در گینس ثبت شود، اما موتورسوار جوان خیلی علاقه دارد یکی از کارخانههای معروف دنیا اسپانسرش شود. او میگوید: «یکی از این کارخانهها حامی بسیاری از موتورسواران است و حتی قهرمان فرمول یک هم یکی از اعضای مورد حمایت این کارخانه است. این شرکت در ایران هم نمایندگی دارد. قرار است یکسری مدارک به آنها بدهیم و بعد از مطالعه در مورد آن تصمیم بگیرند. البته خیلی دوست دارم فیلمی از کارهایم داشته باشم، اما برآورد کردیم و دیدیم هزینهاش خیلی سنگین است و برای من پرداخت چنین چیزی مقدور نیست. یکی از موتورهایی که دوست دارم با آن برنامه اجرا کنم موتور بی.ام.و است، اما خیلی گران است و من زورم نمیرسد بخرم.»
با این که علی با نماینده این کارخانه معروف مذاکراتی داشته است، اما به همین بسنده نکرده و برای پیش بردن کارش از طریق اینترنت با کارخانه حامی موتورسواران وارد مذاکره شده است. او حرفهایش را این طور ادامه میدهد: «من صاحب رکورد کشوری و جهانی در برعکس سوارشدن موتور و طی مسیر با چشمان بسته به طول ده کیلومتر هستم و حاضرم در صورت حمایتهای مسئولان رکوردم را که در دنیا بیسابقه است، در گینس به ثبت برسانم.»
علی در حالی با این مشکلات مواجه است که به گفته رئیس هیات اتومبیلرانی و موتورسواری اردبیل کشورهای عراق و امارات از این موتورسوار خواستهاند طرح خود را به نام آن کشورها ثبت کند، ولی جوان ایرانی حاضر به انجام این کار نشده است.
بچههایم موتورسواری را دوست ندارند
پدر علی حالا سن و سالی از او گذشته و پیر شده است، اما گویا از کارهای پسرش خبر داشته، اما به روی خودش نمیآورده است. با این که خود علی موتورسواری میکند، اما دو پسر و یک دختر او هیچ علاقهای به ماجراجویی و تقلید حرکات پدرشان ندارند. او میگوید موتورسواری به این شکل کار خطرناکی است و تازه اگر بچههایش علاقهمند بودند تا راه او را ادامه بدهند، به هیچوجه به آنها اجازه نمیداد دنبالهرو وی باشند، البته همسر و پدر علی وی را حسابی تشویق میکنند. مردم شهرهایی هم که او را در حال هنرنمایی میبینند با این که از کارهای او میترسند، اما تشویقش میکنند. یکی از طرفداران پروپا قرص علی در زمینه موتورسواری حسین رضازاده است. برجی میگوید: «یک روز آقای رضازاده به لنگرود آمده بود. رفتم به او گفتم من میتوانم با موتور حرکات جالبی اجرا کنم. برنامهام را برایش اجرا کردم. صورتم را بوسید و گفت همشهری برایمان افتخار کسب کردی. برای این که کمکی به من کرده باشد به تربیت بدنی اردبیل سفارش کرد تا هوای من را داشته باشند. به خاطر کاری که میکنم به برخی مراسم دعوت میشوم. خوب یادم نیست، اما سال 84 بود که به مناسبت هفته نیروی انتظامی به پیست اتوموبیلرانی آزادی دعوت شدم و با موتور حرکات آکروباتیک انجام دادم. همان برنامهای که مرحوم جواد فالیزوانیان حضور داشت و آن اتفاق دردناک برایش افتاد.»
فالیزوانیان روز حادثه در پیست موتورسواری ورزشگاه آزادی قصد داشت با عبور از ۲۲ اتوبوس به مسافت ۶۶ متر رکورد جدیدی برای پرش با موتور ثبت کند. برنامه او از تلویزیون بهطور مستقیم پخش میشد، اما با وقوع سانحه پخش تلویزیونی قطع شد. فالیزوانیان با چرخ عقب روی اتوبوس سیزدهم فرود آمد و از روی اتوبوس چهاردهم در فضای خالی میان اتوبوس چهاردهم و پانزدهم به سمت زمین حرکت کرد. موتور وارد اتوبوس پانزدهم شد و فالیزوانیان پس از پرتاب به هوا روی اتوبوس شانزدهم فرود آمد. او قبل از پرش چند بار جلوی سکوی پرش پیش آمد، اما ناگهان مسیرش را عوض کرد و از گوشه پیست به راه خود ادامه داد. چند دقیقه قبل از پرش هم وقتی میخواست خودش را گرم کند، دو بار با موتور به زمین خورده بود. فالیزوانیان در این حادثه جانش را از دست داد.
علی برجی، خاطره بامزهای هم از زمانی که مردم سربه سر او میگذارند، تعریف میکند: «یک روز مشغول انجام حرکات آکروباتیک بودم و ماشینی هم کنارم بود. یکدفعه یکی از سرنشینانش بیدلیل یک ظرف ماست روی صورتم پاشید و رفت.» او در ادامه میگوید: «در مقابل تشویقهای دیگران خیلی خوشحال میشوم. همین که میبینی با دیگران متفاوت هستی حس خیلی خوبی است. قهرمان چه حسی دارد؟ من وقتی با موتورم حرکات آکروباتیک انجام میدهم، دقیقا چنین حسی دارم.»
لیلا حسینزاده
هشدار
هرگز سعی نکنید از علی تقلید کنید. چنین کارهایی به مربی، موتور ایمن، پیست استاندارد، تمرین کافی و اطلاعات علمی لازم نیاز دارد. تقلید از علی در کوچه و خیابان و با موتورهای معمولی میتواند به قیمت جانتان تمام شود.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)