The new Encyclopedia Britanica1986P.650 پس ترور ذاتا پدیدهای سیاسی برای کسب امتیازاتی سیاسی است.
تمام حرکتهای تروریستی از ترور شهروندان گرفته تا رخدادهایی با ابعادی وسیع همچون 11 سپتامبر برای ارعاب و امتیازگیری است وگرنه هیچ تحول عمده و جابهجایی قدرتی از درون حوادث تروریستی رخ نمیدهد. خشونت که از امور ماهوی تروریسم است به تنها راهحل برای امتیازخواهی از قدرتهای بزرگ و ابراز وجود گروههای منزوی سیاسی تبدیل میشود. نظم بینالملل به گونهای است که با وجود جایگزین شدن مذاکره و انواع راهحلهای سیاسی دیگر بهجای جنگ، باز هم بخشی از گروههای سیاسی و عقاید، وارد گفتوگوهای رسمی بینالمللی نمیشود. با این اوصاف ترور روش گروههای سیاسی تندرو و منزوی شدهای است که از مذاکرات و گفتوگوهای جهانی بیرون ماندهاند.
تروریسم دستکم در تحلیل اولیه توجیهی ایدئولوژیک یا آنارشیستی یا هدفی آخرالزمانی برای پاک کردن زمین از اشرار دارد، اما در عمل به لحاظ عقلانیت سیاسی، فقط میتوان آن را فایدهگرایانه و امتیازخواهی و ارعاب معنا کرد.
کسب قدرت برای تروریستها کمتر در معنای مرسوم گرفتن حکومت رخ میدهد. آنها بیشتر با ایجاد وحشت در میان حاکمان و شهروندان از طریق خشونت افسارگسیخته، آنها را به طور غیرمستقیم گروگان میگیرند و مثل هر گروگانگیری، امتیازات خودشان را طلب میکنند. این اصلیترین راهی است که تروریستها با آن موقعیت خود را در معادلات و محاسبات منطقهای حفظ میکنند. این البته همه ماجرا نیست. در خیلی مواقع گروههای تروریستی وسیله دولتها برای ایجاد ناامنی در منطقهای خاص میشوند تا جایگاه و نفوذ سیاسی آن دولت را در آنجا بیشتر کنند. آنها در موقعیتهایی وسیلهای برای رقابتهای منطقهای و سیاسی بودند.
تروریسم و انزوا
اما آنچه مسلم است این که از اصلیترین دلایل ظهور تروریسم، ناکامی شدید گروههایی است که در عمل در موازنه قدرت (چه در ابعاد داخلی و چه محلی) ناکامی شدید داشتهاند و از طریق اقداماتی نظیر ترور یا گروگانگیری تلاش میکنند خود را وارد بازی قدرت کنند. نظام سیاسی جهان، امری است که میتوان درباره قواعد و بیعدالتیهای احتمالی آن صحبت کرد. میتوان گفت چگونه گروههایی از جایگاه گفتوگو بیرون میمانند یا خود به اراده به آن گفتوگوها تن نمیدهند.
قبول نداشتن نهادهای کنترلکننده بینالمللی، ضدیت با سرمایهداری، مخالفت با همه یا برخی مفاد حقوق بشر، علایق ایدئولوژیک بنیادگرایانه، باورهای آخرالزمانی تندروانه، انزوای سیاسی و طبقاتی، از یک سو و از سوی دیگر بیعدالتی در نظام بینالملل، به رسمیت نشناختن گونههای سیاسی متفاوت از دموکراسی مرسوم به عنوان نظام سیاسی و... همه به عنوان عواملی که به تروریسم منجر میشوند، مورد نظر قرار گرفتهاند. با وجود این فارغ از دلایل بحث اساسی این نوشتار خود تروریسم به عنوان راهحلی برای هر مشکل سیاسی و اعتقادی است. راهحلی که در شکلهای حکومتی، فرقهای و جناحی، امروز در خاورمیانه و کشورهای غربی بشدت رواج یافته و از سوریه تا قلب ایالات متحده را ناامن کرده است.
آنچه تا به اینجا آمد، صرفا شکل امروزی تروریسم بود؛ اما ریشههای این روش سیاسی به پیش از دوران مدرن برمیگردد؛ اما آن تروریسمی که در قدیم یا دوران سنت وجود داشت در اهداف و ابعادش تفاوتهای مهمی با امروز داشت. تروریسم در گذشته کمتر مردم عادی را درگیر میکرد. ترورها در بین سیاستمداران و خانوادههای درگیر با قدرت رخ میداد و بیشتر هدفش تضعیف فیزیکی دسته یا فرد صاحب قدرت بود. نوعی مبارزه در جهت ساقط کردن حکومت کسانی که حکومتشان نامشروع دانسته میشد. افراد در این نوع از ترور، مهمتر از تحت تاثیر قرار دادن نظمی سیاسی یا بیرون آوردن یک دسته از انزوا بودند.
در آن دوران، ترور نتایجی عینیتر و ابعادی کوچکتر داشت و به سبب وجود قدرت استبدادی و فردمحور، کشتن شخصی همچون پادشاه به منزله از هم پاشیده شدن یک حکومت و زمینههای به قدرت رسیدن حکومتی تازه بود. در مقایسه با تروریسم سنتی، تروریسم مدرن هم ابعاد بزرگتری دارد و هم مردم در آن نقشی مهم دارند. به سبب این که در حکومتهای دموکراتیک مردم نقش پررنگی دارند، در ترور و فشار به حکومت برای تن دادن به خواستههای تروریستها هم مردم نقش پیدا کردند. برخی جدای از تروریسم مدرن و سنتی، نوع دیگری را هم بازشناختهاند و به آن تروریسم پسامدرن میگویند. این نوع حاصل کوچک شدن دولتهای ملی،بالا رفتن ارتباطهای فراملی و مجازی است. فضای باز برای تجارتهای بزرگ جهانی، نهادهای خصوصی و... شکلی از تروریسم را ایجاد کرده که بیش از هر زمان متکی بر قدرتهای زیرزمینی و خصوصی ثروت است. این نوع از تروریسم بیشتر از اعمال ترور روی کارکرد تبلیغاتی و رسانهای آن کار میکند و با پوششهای مختلف در حوزههای متفاوت از مالی تا مجازی، اخلال ایجاد میکند تا قدرت نظامی خودش را افزایش دهد. مهمترین نکته در این میان پراکندگی و توسعه فراملی این گروههاست. برای مثال گروههای تندروی سلفی و القاعده، امروز فراتر از هر مرزی در دنیا تکثیر شدهاند و با ثروت فزاینده به محض پیدا کردن زمینه برای اعمال قدرت و پیشرفت سیاسی خاصه در خاورمیانه وارد عمل میشوند. از شوخیهای روزگار است که واپسگرا و متحجرترین گروههای سیاسی خاورمیانه از شیوههایی کاملا مدرن و در فضاهایی پسامدرن، در قدرتهای ضعیف شده و دیکتاتوریهای مستهلک منطقه نفوذ میکنند و خود را به عنوان جایگزین معرفی کرده و از طریق تروریسم و خشونتهای افسارگسیخته به مردم منطقه تحمیل میگردند. پشتوانه ایدئولوژیک و مذهبی ـ آن هم با رهیافتی فرقهای ـ از خشونت تروریستی این فرقهها برای پیروانشان نوعی عمل مشروع و مقدس ساخته که با منفعتطلبی و فسادهای مالی جهانی، ابعاد تهدیدشان را برای عالم فزاینده و هراسناک کرده است.
تروریسم اتمی و تروریسم مجازی
در تحلیل تاریخی و یافت گونههای مختلف تروریسم، میتوان انواع دیگری همچون تروریسم اتمی و تروریسم مجازی را هم در نظر گرفت. اولی ناظر بر دشواریهای جنگ زیر سایه سلاحهای اتمی بوده و بنابراین پناه بردن به تروریسم دولتی و حکومتی است؛ عملیات تروریستی که برخی حکومتها به دلیل سایه سنگین سلاحهای کشتار جمعی، در موقعیتهای کوچک انجام می دهند تا پاسخهای مورد نیاز خود را از رقبا دریافت کنند. تروریسم مجازی بهره گیری از اینترنت، شبکه های رایانه ای و امکانات پدید آمده از سوی این شبکهها برای نابود ساختن ساختارهای زیربنایی یک جامعه از جمله انرژی، حمل و نقل، خدمات عمومی، فعالیت های دولتی است که از این طریق تروریست ها روی یک دولت و زندگی شهروندان آن تاثیر می گذارند. این نوع از قدرت نمایی بویژه در فعالیتهای گروههای سیاسی آنارشیستی مرسوم است. نوعی از فعالیت برای فلج کردن دولتها و ارتباط آنها با مردم به لحاظ اقتصادی و خدماتی و... با این توجیه که میتوانند از این طریق هژمونی و اعمال نفوذ نرم، اما فزآینده دولت بر زندگی روزمره و خصوصی مردم را بگیرند.
از خصوصیات تروریسم پیچیدگی و چندگانه بودنش است. نمیتوان آن را صرفا به لحاظ فلسفی یا فقط از نظر مذهبی تحلیل کرد.این پدیده فقط نتیجه بنیادگرایی مذهبی یا انزوای فکری در برابر مدرنیته نیست. همچنین تروریسم در تحلیل روانی تروریست خلاصه نمیشود؛ اما مجموعه این عوامل در آن دخیل هستند. با این حال روانشناسی تروریسم از مهمترین مسائل است.
حملههای انتحاری یا رضایتمندی و حس خوبی که نسبت به خویش در درون تروریستها، پس از اعمال خشونت رخ میدهد، جای تحلیل روانی دقیق دارد. از سوی دیگر بازنگری در نظم جهان و نظام بر آمده از مدرنیته، به انزوا راندن گروههای سنتی و هجوم ناگهانی و پرسرعت تجدد از دیگر عواملی است که تروریسم را در ساحتی فلسفی مهم میکند. خشونت مقدس برای از بین بردن کفار و پاککردن زمین از دشمنان برخی فرق اسلامی، مسیحی و یهودی، فراهم کردن شرایط آخرالزمان و... وجوه مذهبی بخشی از تروریسم است که اصلاح دینی و نقد خرافههای منحرفانه را از سوی نهادهای مستقر و رسمی دین لازم میآورد. با همه اینها و دلایلی دیگر که همه ناظر به اندیشهها و پشتوانههاست، تروریسم نوعی روش محاسبهگرایانه عقلانی و سیاسی است که در وضع امنیتی قوی امروز جهان با محاسباتی پیچیده و دقیق میسر میگردد؛ بنابراین تروریستها دیوانگان یا جاهلانی در پی یافت آرمان و اهداف بلند نیستند، بلکه آنها بشدت در پی محاسبه وسایل و سنجش اهداف برای رسیدن به بیشترین سود از طریق کمترین هزینهاند. سود بیشتر هم از طریق لطمه بیشتر بدست میآید؛ بنابراین میتوان هدف اصلی تروریستها در هر نوع دستهای را کمترین هزینه برای رسیدن به حداکثر نتایج دانست. این محاسبات و فایدهگرایی تنها راهی است که آنها را قدرتمند و در جوامع بشری تکثیر میکند و باعث حضورشان در محاسبههای جهانی میشود.
علیرضا نراقی / جام جم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)