در نهایت، بزرگترین محافل خبری جهان نهتنها وی را که اینک 71 سال دارد، برترین مشتزن تاریخ قلمداد کردند، بلکه به عنوان ورزشکار نخست قرن سپریشده (بیستم) برگزیدند. کاسیوس مارسلوس کلی جونیور از آغاز جوانی تبدیل به یک بوکسور برجسته و متفاوت با سایر سنگینهای گذشته و همزمان با خود شد، زیرا اگر آنها ابتدا به سلاح زور و تحمیل توان بدنیشان به حریف میپرداختند، وی از عقل و هوش خود برای اداره مسابقاتش سود میجست و همین تبدیل به وجه تفاوت عمیق وی با دیگران شد. او به جای مشتهای درختافکن جورج فورمن یا ریدیک بو، هوش و قوه برنامهریزی شطرنجبازانی را داشت که برای لحظهلحظه یک نبرد چند ساعته روی صحنه سیاه و سفید تدارک میبینند.
شعار کلی مبنی بر «مثل پروانه بچرخ و مثل زنبور نیش بزن» نیز بخوبی سیاستها و تاکتیکهای کاری وی را مشخص میساخت، زیرا او میتوانست بعد از خستهکردن حریف در زمان مقتضی ضربات کاریاش را تند و تیز به وی وارد کند و عقل را بر قدرت پیروز گرداند.
کلی از همین طریق و با شکست دادن هموطنش سانی لیستون که صاحب عنوان جهانی بود، در بیست و دو سالگی عنوان قهرمانی دنیا را به سال 1964 تصاحب کرد. او در دیدار دوم خود با لیستون با قاطعیت بیشتری پیروز شد و حرافیهایش و تعریف و تمجیدی که پیوسته از خود میکرد (من بهترین هستم) بسرعت وی را به چهرهای رسانهای مبدل ساخت و ماجرای ویتنام او را از سطوح ورزشی گذر داد و به یک پدیده جهانی تبدیل کرد.
علی در بازگشت به صحنه بعد از اتمام محرومیتاش و در حالی که طبعا سه چهار سال از بهترین دوران ورزشیاش را از دست داده بود، به جو فریزر که در غیاب او قهرمان سنگینوزن جهان شده بود در مبارزهای تاریخی به سال 1971 باخت، اما در سال 1974 با غلبه بر جورج فورمن که فریزر را برده و قهرمان جهان شده بود، این مقام را از نو تصاحب کرد. وی در نهایت با شکست دادن لئون اسپینگز آمریکایی در سال 1978 و در حالی که چند ماه پیشتر در دیدار اولیهاش با این حریف مغلوب شده بود، اولین سنگینوزن تاریخ شد که سه بار عنوان قهرمانی جهان را تصاحب کرده است. افتخاری که ایواندر هالی فیلد در دهه 1990 با وی شریک شد.
محمدعلی که «قهرمان مردم» هم نامیده شد، در نهایت با کارنامهای مرکب از 56 برد و پنج باخت دستکشها را آویخت، اما همه میدانستند دستکم پنج مسابقه آخر وی و آنچه از 1979 تا 81 برای او در رینگ روی داد و اغلب با شکست همراه شد، خلاف میلش و بر اثر اصرار دیگران به ماندن وی در صحنه بود. اندک زمانی بعد از بازنشستگی محمدعلی هم ماجرای ابتلای وی به پارکینسون پیش آمد که او را در 30 سال اخیر حاشیهنشین و ناتوان از تکلم ساخته و همسر و وابستگانش او را به این سو و آن سو میبرند.
این عارضه طبعا از مشتهای متعددی که طی سالها بوکس حرفهای به وی وارد شد، نشأت میگرفت، هرچند وی آنقدر سیاستمدار و مجهز به تاکتیکهای درست بود که اجازه ندهد ضربات بر صورتش بنشیند و چهره وی برخلاف رقبایش که بر اثر ضربات وی باد میکرد، سالم و دستنخورده ماند و نشانی از یک بوکسور تحت خطرات جانی نداشت و انگار حرفه او چیز دیگری است؛ حرفهای همچون حکومت بر قلبها.