نوجوان و جامعه؛ رابطه‌ای چند وجهی و پر چالش

رابطه نوجوان و جامعه را می‌توان به منشوری چند وجهی تشبیه کرد که از هر جهت به آن بنگریم یکی از وجوه مذکور را درمی‌یابیم. تعادل نوجوان زمانی برقرار می‌شود که در زمینه‌های مورد نظر به گونه‌ای شاهد موفقیت او در دستیابی به اهداف زندگی بوده باشیم.
کد خبر: ۵۹۱۳۱۸

دنیای ما در احاطه تغییر و تحولات شدید و فزاینده‌ای است که از هر سو نوجوانان را در خود می‌گیرد و یک نوع ناپایداری و بی‌ثباتی را در ورای این تحولات به آن تلقین می‌نماید. نوجوانان بیشتر در برخورد با این دگرگونی‌ها غافلگیرشده و براحتی خلع سلاح می‌شوند.

به منظور آن که نوجوانان در رویارویی با این فراز و نشیب‌ها تعادل خود را از دست نداده و منفعل نشوند، لازم است تحلیل‌هایی به نوجوانان ارائه کنیم تا با تکیه بر آنها بتوانند نسبت به مسائل و اتفاقاتی که اطرافشان به وقوع می‌پیوندد، موضع صحیحی اتخاذ کنند و بر آنها احاطه یابند.

تخصص و بی‌کفایتی، صنعتی‌شدن جامعه و رسیدن آن به مرحله فوق‌مدرن و به دنبال آن ضرورت تخصصی‌شدن مشاغل، دوره جدیدی را در زندگی انسان‌ها و بویژه نوجوانان به وجود آورده است. از این سو، نوجوانان ناچارند برای احساس مفیدبودن در جامعه از نوعی تخصص برخوردار باشند و از دیگر سو، برای تخصص باید سال‌ها تحصیل کنند تا بتوانند در جامعه صنعتی نوین، شغلی به دست آورند و چون در توان همه آنها نیست که خود را به این مرحله برسانند دچار سرخوردگی می‌شوند و با ناامیدی به مرحله احساس بی‌کفایتی می‌رسند و هسته مرکزی اعتماد به نفس آنان از این طریق ضربه می‌خورد و به سوی ضدارزش‌ها و رفتارهای ضداجتماعی سوق می‌یابند. از طرفی سیستم آموزشی جامعه ما اکنون به گونه‌ای است که اگر نوجوانانی نتوانند وارد دانشگاه شوند، از نوعی حرفه یا فن برخوردار نیستند که در قبال زندگی و مسئولیت‌های ناشی از آن بتوانند روی پای خود بایستند و احساس کفایت کنند.

تعلق به گروه

هراس از گمنامی و تنهایی، نوجوان را برمی‌انگیزد تا خود را در ارتباط با گروه همسالان قرار دهد. رنج ناشناخته ماندن آنچنان او را تحت تأثیر قرار می‌دهد که برای احساس تعلق به گروه، بیشترین فعالیت را از خود بروز می‌دهد. همبستگی گروهی در این مرحله قوی‌تر از سایر مراحل زندگی است و اغلب به‌عنوان یک شاخص موفقیت برای اکثر نوجوان‌ها محسوب می‌شود. نیاز تعلق به گروه، به مفهوم پذیرش و قبول گروه مورد نظر جوانان است. هرنوع رویدادی بر این پذیرش اثرگذار، نوجوان را دچار تزلزل، احساس بی‌اعتمادی به خود و بی‌کفایتی خواهد کرد. در مواردی، نوجوان سرخورده از گروه به باندها و گروه‌های ناسالم اجتماعی می‌پیوندد تا بر تنهایی و عدم تعلق اجتماعی خویش فایق آید.

رفتار منحرفانه توسط افراد همسال و غیرهمسال مورد تائید و تشویق قرار می‌گیرد.در این زمینه عکس‌العمل‌های آنان در سه سطح مورد بررسی قرار می‌گیرد.

استقلال نسبی

نوجوانی دوره رها شدن از وابستگی‌های خانوادگی و ورود به صحنه اجتماعی است. برخی روان‌شناسان نظیر موریس دبس این مرحله را فطام روانی می‌گویند؛ به این مفهوم که نوجوان از جهت وابستگی عاطفی از خانواده جدا می‌شود و بتدریج اتکا به خود و پیوستن به جامعه را به دست می‌آورد و تجربه می‌کند. برای تجربیات موفق نوجوان در زمینه استقلال نسبی، تمهیداتی چند باید به کار بست:

در مرحله اول والدین، فرزندان را زیاد به خودشان وابسته و متکی کنند تا زمینه جداسازی تدریجی از خانواده به سهولت و آرامی انجام پذیرد. معمولا والدین در برخورد با فرزندان اول خانواده، تک فرزندها یا آخرین فرزندان دچار افراط می‌شوند و ناخودآگاه به نوعی آنها را به خود وابسته می‌کنند. تعدیل در برقراری روابط و مناسبات والدین و فرزندان مانع از چنین رویدادهایی می‌شود.

در مرحله دوم، جامعه با قبول نوجوان و احترام به استقلال نسبی آنان، این مرحله را برای نوجوانان رضایت‌بخش و قابل قبول می‌نماید.

در مرحله سوم، نوجوان خود می‌تواند با اثبات لیاقت و شخصیت قابل اعتماد، به این استقلال پاسخ مثبت دهد و آمادگی خود را برای استقلال بیشتر اثبات کند.

نیاز به اشتغال

قبول این واقعیت که برخی نوجوانان، درونگرا بوده و از دنیای خارج روی برگردانده و به سوی خود متوجه می‌شوند، ما را برمی‌انگیزد تدبیری در این جهت بیندیشیم. اگر درونگرایی از حد اعتدال تجاوز کند به نوعی در خود فرورفتگی عاطفی می‌انجامد که اصطلاحا به آن اوتیسم می‌گوییم. مشخصه‌های اصلی اوتیسم، قطع ارتباط با دیگران بی‌تفاوتی نسبت به جریانات و کاهش تحرک نوجوانان است.

مشغولیت‌هایی که نوجوانان را از خود رها نموده و انرژی‌های آنان را در یک رشته از کارها و فعالیت‌ها آزاد کرده و به جریان می‌اندازد، بهترین زمینه محسوب می‌شود. در رابطه با اوتیسم، بررسی‌های تاریخچه‌ای از زندگی در دوران قبل از نوجوانی، نوعی شاخص در این زمینه محسوب می‌گردد.

وسوسه جرم‌زایی شهرهای بزرگ

جامعه‌شناسان معتقدند بافت اجتماعی شهرهای بزرگ و پیچیدگی‌های روزافزون آنها می‌تواند بستر مساعدی برای ارتکاب جرایم و بزه‌های نوجوانان باشد. از یک سو، احساس گم‌کردن خود میان جمعیت فشرده و انبوه این‌گونه شهرها و از چنگال قانون دورماندن، او را به سوی ارتکاب بزه سوق می‌دهد و از سوی دیگر، حالت مصرفی شهرهای بزرگ و تجمل‌گرایی و لوکس‌گرایی، اکثر نوجوانان را تحت تاثیر قرار می‌دهد تا بتوانند به نوعی از آنها برخوردار شوند و چون قدرت خرید کافی برای در اختیار قرار گرفتن آنها ندارند، وسوسه دزدی، سرقت مسلحانه و جرایم دیگر آنها را بشدت تحریک می‌کند. حتی نوجوانان مهاجر بیشتر استعداد لغزش و جرم‌زایی از خود نشان می‌دهند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها