روش تحقیق تفسیری هم از روشهای کیفی محسوب میشود و روش تحلیل گفتمان، ژانر و گفتوگو را میتوان به عنوان زیرشاخههای این روش نام برد. این روش بیش از آن که بر ارائه آمار و ارقام متکی باشد، مبتنی بر توصیف و بیان است. بر ابعاد معنادار عمل اجتماعی تاکید ورزیده و وجوه عینی و قابل مشاهده رفتار اجتماعی را مدنظر قرار میدهد. توجه اصلی این روش برخلاف روش نخست بر پایه توجه بر امور درونی و پنهانی است. روش تحقیق انتقادی، روش سوم است که مهمترین منبع کنترل اجتماعی را رسانه میداند. ریشههای شکلگیری این روش را باید در اندیشههای کارل مارکس و انتقادش از طبقه اجتماعی در نظام سرمایهداری دانست. در این روش کیفی مطالعات پوزیتیویستی به ناکارآمدی در درک جایگاه و موقعیت فرد محکوم است. طبق این دیدگاه پیش از هر چیز فیلم و سینما در مقام یک رسانه در جهتدهی فکری به نگرشهای مخاطب، تعیین اولویتها و شاکله ذهنی او، برجستهسازی یک یا چند مفهوم عمل میکند.
روش تحقیق پسامدرن هم با خداسازی از مفهوم انسان در فلسفه اگزیستانسیالیسم ریشه دارد و بر قطعی نبودن مبتنی است. در این روش تعمیمپذیری فهم، امری نادرست تلقی میشود و دانش امری فشرده، مطلق و مختصر نیست. بلکه دانش در یک روند تاریخی قابل تعریف است. هیچ تعبیر و تفسیر علمی حاکمیت ندارد و فرودستی و فرادستی دیدگاه علمی در این نگرش محل تردید است. در این روش دانش ابزاری در ایجاد قدرت تفسیر موثر می افتد که امکان دستیابی به جزئیات را نیز فراهم نمیکند. تفکر پسامدرن در واقع ضدساختارگرایی و هنجارگرایی است.
قصیده سالک
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)