همیشه دستی بالای سر ماست

زهرا کوچولو در یک روستای دورافتاده نزدیکی کاشان، با خانواده‌اش زندگی می‌کند. در آن روستا درآمد همه مردم از راه قالیبافی است و مردم زندگیشان را با پولی که از فروش قالی‌ها به دست می‌آورند، می‌گذرانند. مامان زهرا هنرمند قالیباف ماهری است و بعد از فوت شوهرش زندگیشان را از همین راه می‌گذراند. او چند وقتی مریض شد و در رختخواب افتاد و دیگر نمی‌توانست پای دار بنشیند و قالی ببافد. از طرف دیگر به خاطر خرج مریضی‌اش یک قالی را پیش‌فروش کرده بود که تا چند روز دیگر باید تحویل می‌داد.
کد خبر: ۵۸۱۷۵۳

زهرا از خواهر و برادرهایش بزرگتر بود و تصمیم گرفت که به مادرش کمک کند و خانواده‌اش را نجات دهد. زهرا کوچولو تا به حال قالی نبافته بود، ولی فقط در تمام این دوران نشسته بود و دست مادرش را نگاه کرده بود. وقتی که پای دار نشست، مثل مادرش اول گفت: بسم الله الرحمن الرحیم... و بعد گفت: خدایا! کمک کن...

و شروع کرد. اولش خیلی سخت بود ولی بعد از چند بار خراب کردن و اشتباه گره زدن بالاخره توانست قالی ببافد. ماه رمضان بود و زهرا کوچولو صبح تا شب و شب تا صبح می‌بافت و فقط برای درست کردن افطاری و رسیدگی به مادرش از جا بلند می‌شد و کارهایش را می‌کرد و دوباره می‌نشست و مشغول بافتن می‌شد.

روزها می‌گذشت و به روز موعود نزدیک می‌شد ولی قالی هنوز تمام نشده بود. زهرا بسیار خسته و گرسنه شده بود، او دو روز می‌شد که نخوابیده و دائم مشغول بافتن قالی بود که ناگهان پای دار قالی از فرط خستگی خوابش برد. وقتی خواب بود در خواب دید دو تا فرشته کوچولو آمده‌اند و در قالیبافی کمکش کردند و قالی را تمام کردند.

بعد از مدتی زهرا از خواب بیدار شد و فکر می‌کرد که همه چیز خواب بوده و ناگهان دید که واقعا قالی کامل شده است.

زهرا کوچولو از خوشحالی جیغ کشید و نمی‌دانست که چه کسی این کار را کرده است. رفت پیش مادرش و به او گفت: مادر... من در خواب دیدم دو تا فرشته به کمکمان آمدند و قالی را تمام کردند و وقتی که از خواب بیدار شدم، دیدم که حقیقت دارد.مادرش خندید و گفت: آره دخترم... درست دیدی. ماه مهمانی خداست و انسان‌ها به کمک هم می‌روند تا از خدا هدیه بگیرند. دو تا فرشته هم از طرف خدا برای ما آمد تا کمکمان کنند. دخترم از خدا ممنون باش، چون که خدای بزرگ آن دو تا فرشته مهربان را برای نجات ما فرستاده.بله دو نفر از خانم‌های خیر و مهربان روستا، وقتی متوجه این قضیه شدند به کمک آنها آمدند و دو نفری طی چند ساعت قالی ناتمام را تمام کردند. زهرا کوچولو از آن موقع متوجه شد که همیشه باید به خدا توکل داشته باشد تا خدا همیشه کمکش کند.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها