بررسیها نشان داده تربیت و آموزش کودک امروزی بیش از آن که تحت تاثیر محیط خانواده و محیط آموزشی وی باشد، تحت تاثیر رسانهها و بخصوص تلویزیون و سینما ـ کارتون و فیلم دیدن ـ شکل میگیرد. دانستن این موضوع اتفاقا میتواند به سیاستگذاران و برنامهسازان این گروه سنی یاری رساند. به بیانی، مسئولان و گروه کودک باید از همان مرحله پیش تولید، تاثیرات را در نظر گرفته و با رویکردی آگاهانه نه تنها تربیت و آموزش کودک که بروز خلاقیت و استعدادهای او را میسر سازند و نیز در راستای اهدافی گام بردارند که به عنوان برنامههای آموزشی و پرورشی در شکل کلانتر و برنامهریزیهای گستردهتر دیده شده است. پس تعامل بخشها و گروههای مختلف که تصدی این امور را به عهده دارند با یکدیگر لازم است.
حضور مشاوران و متخصصان حوزههای روانکاوی و روانشناسی کودک، مردمشناسان و جامعه شناسان، کارشناسان رسانه، مسئولان تربیتی و... در سراسر روندی به نام ساخت برنامه از آسیبها تا حد زیادی جلوگیری خواهد کرد. در عین حال شناخت مخاطبی به نام کودک و نیازهای او با این شیوه دقیقتر خواهد بود. فراموش نکنیم کودک ما در روزگاری واقع شده که رسانهها و قدرت نفوذ آنها را نمیتوان نادیده گرفت و به نظر یکی از بهترین شیوهها و رویکردها در رویارویی کودک با حجم انبوه سریال، کارتون، شبکههای پخش داخلی و خارجی برنامههای کودک، بازیهای رایانهای، فیلمها و... دادن آگاهی لازم به وی است؛ نوعی تربیت و آموزش که وی را از همان ابتدا به تفکر وادارد. این روند اتفاقا در بسیاری از برنامهها میتواند عملی شود؛ برنامههایی که خود کودکان در آنها مشارکت دارند.
برنامههایی که از شبکههای داخلی با عنوان زنده پخش میشوند و با حضور مجریانی که کودکان آنان را به نام خاله، عمو و... میشناسند و نیز عروسکهایی که کودکان آنها را دوست دارند و وجوهی از شیطنتها و اشتباههای خود را در آنان بازشناسی میکنند، مدتهاست جزو برنامههای مرسوم و اتفاقا پربیننده دستهبندی میشوند. اما این کافی نیست و باید به فراخور همین مشارکت و حضور فعال کودکان حاضر در استودیو و نیز خانه، رویکردی پی گرفته شود که به بروز همان خلاقیتها و استعدادها و آگاهی کودک از وجود و هستی خویش منجر شود. به نظر این نوع نگرش دستکم میتواند آگاهی لازم و اولیهای به کودک ببخشد که نگرانیهای کمتری را در مواجهه با مواردی که ذکرش رفت به دنبال داشته باشد.