میپرسید پس چرا این همه سهنقطه گذاشتهایم؟ علتش این است که ما در رسانه نمیتوانیم فحش منتشر کنیم. میپرسید چرا به هم فحش میدهند؟ میپرسید دعوایشان شده؟ میپرسید با هم مشکلی دارند و نمیتوانند جلوی بددهنیشان را بگیرند؟ نه! هیچکدام! آنها فقط به این شیوه صحبتکردن عادت کردهاند و به همین علت به نظرشان خندهدار است که یکی آن دیگری را نادان یا بدکار خطاب کند و دیگری به بستگان این یکی زشتترین نسبتها را بدهد.
این شیوه صحبتکردن شاید به خیال شما که اهل مطالعه هستید، عجیب به نظر برسد، اما از دیدگاه برخی جوانها یک روش صحبت کردن است و فحشهای آبکشیده و آبنکشیدهای که نثار هم میکنند هم یعنی گامهایی که برای صمیمیت برداشتهاند. به عبارت دیگر، این گروه از جوانها از فحش دادن به عنوان روشی برای نزدیکترشدن روابط استفاده میکنند. حال آنکه گاهی وقتها همین حرفهای ناجور کار دستشان میدهد و بالاخره یکی از فحشها که نثار طرف مقابل میکنند، روی دل او چنگ میاندازد و خشمگینش کرده و او را
وادار به پاسخ دادن میکند و آن وقت است که آتش دعوا داغ میشود؛ ازسوی دیگر حتی اگر هر دو طرف گفتوگو آنقدر بیقید باشند که به فحش شنیدن عادت کرده باشند و دلخور نشوند، بههرحال پرخاشگری کلامی طرف مقابل تاثیر بدش را بر سلامت روانی هر دو طرف میگذارد.
بخشی از این تغییرات زبانی، الگوبرداری از فرهنگهای دیگر است، اما ریشه بخشی دیگر از این نوع صحبت کردن هم منشأ داخلی دارد. با وجود این، این تغییرات آنقدر نامحسوس است که افراد متوجه نمیشوند چه میکنند. خشونت به هر حال خشونت میآورد، حتی اگر در قالب خشونت و پرخاشگری کلامی باشد؛ یعنی خشونتورزی حتی به شوخی، به خشونت بیشتر منجر میشود.
البته گرچه ممکن است وقاحت یک حرف رکیک با تکرار زیاد از بین برود، اما مشکل اینجاست که با ادامه ارتباط کلامی میزان این توهینها بیشتر میشود و در عالم شوخی، یکی ناسزا میگوید و آن دیگری با حرف زشتی غلیظتر پاسخ میدهد.
بیشتر مردم خیال میکنند با تکرار ناسزا، زشتی و زنندگیاش از بین میرود، اما حقیقت این است که زهر بددهنی گرفته نمیشود و بر این اساس آنها باید منتظر عواقبی همچون افول وجهه اجتماعی، غیرقابل پیشبینیشدن فضای ارتباطهای بین فردی و افت کیفیت روابط بین فردی نیز باشند.