حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به عبارتی دیگر، امروز برنامهسازان رادیو باید براساس نوع نیاز مخاطب نسبت به تولید و پخش برنامه رادیویی اقدام کنند و بدیهی است برنامهسازی با نگاه و نیاز 40 سال پیش، راهی به بیراهه خواهد بود. یک شبکه موفق رادیویی با نگاه جامعه شناختی و تحلیلی میتواند مخاطب جذب کند و مفید باشد که البته این یک روی قضیه است. روی دیگر ماجرا این است که رادیو باید شنیده و نقد و تحلیل شود تا بتوان به ارتقای آن کمک کرد. برنامهسازان رادیو به واسطه تلاشهایی که برای روزآمدی آن انجام میشود، همواره سعی داشتهاند نسبت به اتفاقات مختلف، واکنش خبری، گزارشی و تحلیلی نشان بدهند و در حوزه فرهنگ، سیاست، اقتصاد، دانش، ورزش و... حرفی برای گفتن داشته باشند. این نشان میدهد رادیو مخاطب دارد و این مخاطب، رادیو را برای همه لحظههایش میخواهد. از اینرو باید گفت تعدد برنامهها و شبکهها در رادیو به دلیل استقبالی است که با وجود زیادی رسانه مدرن در شبکههای مجازی و ماهوارهای، کماکان از این رسانه میشود و این تقاضاست که میدان عرضه را چنین گسترده کرده است.
برخی معتقدند رسانه رادیو، کارکرد گذشته خود را از دست داده و در این باب مینویسند و انتقاد میکنند. براستی اگر قصد از وجود شبکههای مختلف رادیویی، فقط حفظ ویترینی آن باشد و بخواهیم صرفا حس نوستالژیک مخاطب را نسبت به این رسانه قدیمی برانگیزانیم، حاصل کار جز بدل شدن رادیو به یک عنصر بیخاصیت و بیرمق که با صدای آبشار و طبیعت هم میتوان آنتنش را پر کرد، نخواهد بود، اما آیا براستی چنین تصوری از رادیو منطقی است؟ اما اگر نیاز به جریانسازی این رسانه حس میشود ـ که چنین است ـ باید آن را دید و به رسمیت شناخت. این رسمیت شناختن یعنی زیر ذرهبین نقد قرار گرفتن، یعنی همانند برنامهها و شبکههای تلویزیونی درباره آن مطلب نوشتن اما نقد کارساز، جامع و اقناعی. باور کنیم و ایمان داشته باشیم هنوز رادیو یک رسانه پرنفوذ است و میتواند تاثیرگذار باشد، اما شکل مخاطبشناسی، نوع مخاطب آن و برنامهسازیش تغییر کرده است و البته برخورد با این رسانه باید به گونهای باشد که بتواند به ارتقای آن کمک کند نه این که با پاک کردن صورت مساله، بخواهیم به نقد رادیو بپردازیم. رادیو هنوز هم برای مردم زنده است و در زندگی آنها نقش دارد.
احمدرضا علیزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....