کپی کپیه حتی اگه کلماتش جابجا نوشته شه. واسه همین، آخرین نوشتة چاپ شدهت از دید تیزبین کارآگاههای بروبچ دور نمونده بود!)- عاطفه از رودسر- فرشته تنها از کرمانشاه (هوم... پس دیگه دوشنبهها رو حداقلش نباس تنها باشی... هاااان؟ مخلص هر چی خوانندة پروپاقرص بروبچم استییییم!)- سید مجتبی موسوی از گنبد کاووس (لطفتون پاینده)- فندق (وقتشه رو پاهای ذهن خودت واستی فندقی. آدمها میآیند و میروند و... کپیه. توی ذهن خودت هر چی باشه، از غذای قبلاً جویده شدة دیگران بهترههاااا)- ریحانه (هوم؟ الان چن وقته دو صفحه شده که... توی تونل ماضی سادة زمان گیر نیفتاده باشی ماااادر!)- الهه 90 (صبر نداریا... چاپش کردم که)- نوپا فروزان (ریزهمیزهتیم بااااو. ممنون از این همه علاقه. ایمیلی ازت به دستم نرسیده. درست وارد کردی نشونی رو؟)- پگاه از دیار غربت (پیامکهای کپی و ریپلی شده نفرست. اگه یه تلاشی کنی که از مخ خودت چیزی بنویسی، چرا چاپ نکنم؟)- محمد رضا از بابلسر (نوشتههای خودت رو بفرست)- دلیر- مجنون، 17 ساله (اسمت که آشنا میزنه. کی کجا بوده ولی؟!)- پاییز (ای انصافت هی! تهمت؟ بهتان؟ به جرم مالی نبودن نوشته؟ اگه اینطوری بود که کلا بیخیالش میشدم خب. دیدی که نشدم)- زیبا از آبادان غبارآلود (یعنی نزدیک مرز «خب... حالا منظور» شده بود. متن خوب، نه باس همچی ساده و هلو برو تو گلو باشه! نه همچی سخت که کسی منظور نویسندهش رو متوجه نشه؛ اینجوری میشه غبارآلود!)- رژین علیپور (قابلی نداشت)-