دلایل اصلی نزاعهای خیابانی چیست؟ دلایل عمده آن فردی است یا اجتماعی؟
نزاع خیابانی رفتاری است که معیارهای جامعه آن را هنجار نمیداند، هرچند ممکن است در یک فرهنگ نزاع خیابانی خیلی عادی باشد. وقتی فشارهای اجتماعی که به انسان وارد میشود بیش از حد باشد احتمال این که فرد یک صفت شخصیتی را که به پرخاشگری نزدیک است از خودش نشان بدهد، زیاد و نتیجه این میشود که آن فشارها به صورت یک رفتار پرخاشگرانه در جامعه ظاهر میشود. به طور کلی باید گفت برای هر رفتاری چهار عامل داریم که شامل عوامل مستعدکننده، آشکارساز، زمینهساز و تداومبخش میشود و در مطالعه علمی همه عوامل مورد بررسی قرار میگیرد. بنابراین میتوان گفت علت رفتار «نزاع خیابانی» از عوامل آن جدا است. یکی از عوامل این رفتار وضع موجود جامعه است. وقتی فشارهای وارده بر فرد مانند فشارهای اقتصادی زیاد و چندگانه میشوند احتمال بروز اینگونه رفتارها افزایش مییابد. ما آمار و ارقامی نداریم تا بررسی کنیم بزه، جرم و جنایت چند برابر شده است، اما در شرایط کنونی چه بسا فردی که در گذشته میتوانست از روشهای معمول مایحتاجش را تامین کند، شاید دیگر نتواند و در این حالت ممکن است به خودش حق بدهد که مثلا دست به زورگیری بزند یا این که چنین شخصی ناخودآگاه مستعد انفجار میشود و با مردم درگیری ایجاد میکند. به بیان دیگر وقتی فشارهای روی فرد زیاد میشود یک عامل آشکارساز او را به اصطلاح ناگهان منفجر میکند.
چطور میشود از وقوع چنین رفتاری پیشگیری کرد؟ پیشگیری راهکار اجتماعی دارد یا فردی، یا اینکه راهکاری از ترکیب هر دو؟
جوی آبی را تصور کنید که از یک چشمه بیرون میآید و یک جایی جلوی آن را میگیریم و سد درست میکنیم در آن صورت آب تقسیم میشود و در چند مسیر میرود. اگر جامعه صرفا به صورت انتظامی یا امنیتی چنین افرادی را کنترل یا مهار کند، نیرویی که به نزاع منجر میشود به جای این که به بیرون معطوف شود، معطوف به درون خواهد شد و میتواند در حوزه یک اداره و سازمان یا خانواده و حتی یک محله ظاهر شود. بنابراین ما نمیتوانیم ادعا کنیم میشود نزاع را کنترل کرد. چون این رفتار بالاخره مستقیم یا غیرمستقیم ظاهر میشود. چنین رفتاری وقتی به بیرون معطوف باشد تبدیل به دیگرکشی و صدمه به دیگران و پرخاشگری میشود و وقتی معطوف به خود فرد شود حاصل آن افسردگی، خودکشی و... میشود مگر این که بخواهیم به افراد آموزش بدهیم تا با روشهای سالمتری خشم خود را جای دیگری خالی کنند، در موقعیتهای پرفشار پاسخهای هیجانی ندهند و به جای آن پاسخشناختی بدهند. مثلا گفتوگو و مناظره کنند یا خشم خود را به شکل فعالیت و تفریح خارج کنند البته این را هم باید متذکر شد که انسانها در شرایط پرفشار آموزشپذیر نیستند.
به هر حال خیلی از افراد ممکن است ناخواسته وارد چنین ماجرایی شوند. در این مواقع چه باید کرد؟
اجتناب و اجتناب. هم باید از افراد نادان اجتناب کرد و هم از آدمی که احساس میکند ناکامیاش کامل شده است. چنین فردی با ادبیات رایج به سیم آخر میزند و ممکن است به دیگران صدمه وارد کند. مردم خودشان باید مراقب باشند که از آدمهای دیگر آسیب نبینند.
خشم یکی از هیجانات پایهای در هر فرد است و حتی خیلی مواقع برای حفظ جان مفید واقع میشود، اما چه باید کرد که این خشم افسار گسیخته نشود؟
خشم تحریککننده سیستم سمپاتیک در بدن است و کسی نمیتواند به دیگران بگوید شما حق ندارید خشمگین شوید. همه ما وقتی تحت فشار قرار میگیریم، خشمگین میشویم؛ ولی همه ما رفتار بد را انتخاب نمیکنیم. در حال حاضر خیلی از آدمهای درست در جامعه هستند که تحت فشارهای زیادی هستند، اما دست به رفتارهای خلاف ارزشها، منکر و زشت نمیزنند. میتوان این طور تعبیر کرد که وقتی در جامعه فشار زیاد میشود این میتواند از آزمونهای الهی باشد. در چنین شرایطی افراد بد هستند که خودشان را نشان میدهند و آدم خوب طاقت میآورد. این نوع آموزه الهی کمک میکند مردم تکلیفشان را بدانند.
از لحاظ علمی، ارتباطی بین جغرافیا یا آب و هوا و خشمهای افسار گسیخته و نزاعهای خیابانی وجود دارد؟
ارتباط وجود دارد، اما به شرایط مملکت ما ربطی ندارد. در واقع میتوان گفت طبیعت مستعدکننده خشم نیست. ضمن این که ما رژیم غذایی خاصی هم نداریم که بگوییم مردم به واسطه آن پرخاشگر شدهاند. در کل باید بگویم از این منظر چنین شرایطی فراهم نیست.
در بسیاری از موارد اتفاق افتاده است که افراد به عنوان رهگذر در حال عبور از خیابان هستند و میبینند که نزاعی در جریان است. در چنین مواردی چه باید کرد؟
از قدیم گفتهاند اگر کسی در رابطه یک زن و شوهر مداخله کند خونش پای خودش است. در جامعه هم بهتر است دیگران مداخله نکنند، چون حتی ممکن است جانشان را از دست بدهند. بهتر است مردم اجازه بدهند مسئولان انتظامی به وظیفه خود عمل و مداخله کنند. درست است که ما باید به یکدیگر کمک کنیم، ولی به فردی که مهارهایش برداشته شده است دیگر نمیتوان کمک کرد.
در بسیاری از نزاعهای خیابانی وقتی ریشه را جستجو میکنیم متوجه میشویم علت دعوا مسائل خیلی جزیی بوده است. آیا واقعا همان موضوع را باید دلیل دانست یا موضوع پیچیدهتری وجود دارد و ریشه را باید در جای دیگری جستجو کرد؟
وقتی ساختار مغزی، ارثی، تربیتی و ژنتیک من کمک میکند که من پاسخ هیجانی به مشکل بدهم و آن هیجان در درونم انباشته شود، عامل بیرونی فقط مثل کبریت است. در واقع عامل بیرونی چیز مهمی نیست. چون فرد زمینه انفجار دارد هر لحظه ممکن است منفجر شود و حتی آدم بیگناهی را قربانی کند.
نمیخواستم او را بکشم
بسیاری از قتلهایی که به وقوع میپیوندد از نزاعی خیابانی آغاز میشود.به گونهای که محمد شهریاری ـ بازپرس شعبه اول دادسرای جنایی تهران ـ چندی قبل اعلام کرده بود، نزاعهای خیابانی بالاترین آمار قتل در سال 91 را به خود اختصاص دادند و مهمترین علت وقوع این نوع قتلها عصبانیتهای لحظهای، ناتوانی در کنترل هیجانات و تنشهای روحی و روانی است. مجید ـ م متهمی است که به اتهام قتل در نزاع خیابانی در زندان به سر میبرد و بزودی در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه میشود. او چگونگی وقوع جنایت را این طور شرح میدهد: «اصلا مقتول را از قبل نمیشناختم. روز حادثه با چند نفر از دوستانم به قهوهخانه رفتیم و قلیان کشیدیم. وقتی بیرون آمدیم یکی از بچهها سر موضوعی کوچک با پسر جوانی بگومگو کرد. اول خیال میکردم مشکل زود حل میشود، اما هر دو با بحث ادامه دادند و آن پسر به دوست من ناسزا گفت. همین باعث شد در ماجرا دخالت کنم و این بار مقتول به خودم فحش داد. در حالی که بشدت عصبانی شده بودم، با او گلاویز شدم. در حین زد و خورد چاقویی را که همیشه در جیبم دارم بیرون کشیدم. البته اصلا قصد قتل نداشتم. در آن شرایط عصبی متوجه رفتارم نبودم. در حین کشمکش چاقو به پهلوی آن پسر خورد و خون جاری شد. ما با دیدن این صحنه ترسیدیم و فرار کردیم، اما چند روز بعد پلیس دنبالم آمد و مرا بازداشت کردند و فهمیدم آن پسر فوت شده است. من واقعا نمیخواستم کسی را بکشم و اصلا فکرش را هم نمیکردم که روزی به قاتل تبدیل شوم. یک دعوای ساده به اینجا کشیده شد و حالا هم بشدت پشیمان هستم، اما میدانم دیگر کاری از دستم برنمیآید.»
شاهد حلاج نیشابوری
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)