در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما یکی از خیرین مدرسهسازی هستید که حاضر نمیشوید بگویید تا به حال چه تعداد مدرسه ساخته اید. چرا نمیگویید؟
اگر کسی واقعا کار خالص انجام میدهد، ارزشمند است و اینکه چه تعداد مدرسه به دست او ساخته شده اهمیتی ندارد. شما هم به این موضوع کاری نداشته باشید.
تعداد مدرسههایی که ساختهاید از این بابت مهم است که میتواند تداوم شما در این کار را نشان دهد.
من سال 70 اولین مدرسه را در منطقه مولوی تهران ساختم و این کار را تا امروز ادامه دادهام، چون از این کار لذت میبرم. افراد باید خودشان کار خیر بکنند تا لذتی را که من از آن حرف میزنم بچشند، فرقی هم ندارد چه نوع کار خیری انجام میشود چون هر زمان که گره از کار دیگران باز شود، سود و لذت آن چند برابر به فرد نیکوکار برمیگردد.
سالی که من مدرسهسازی را شروع کردم وضع مدارس خوب نبود و برخی مدارس چهار نوبته بود. البته پدرم باعث شد من وارد این عرصه شوم و از وقتی لذت این کار را چشیدم تا امروز آن را رها نکردهام. تعداد هم مهم نیست، چون دیگران بیشتر از من ساختهاند، اما خدا را سپاس میگویم چنین روحیهای به من داده و به من مهلت داده تا از این مسیر چیزهای زیادی به دست بیاورم.
چه چیزهایی؟
رضایت خاطر. ما بیهوده به این دنیا نیامدهایم پس وقتی کاری انجام میدهیم که دیگران از آن استفاده میکنند، همین دسترنج زحمت ما میشود و از آن رضایت خاطری حاصل میشود که میگوید ما بیثمر نیستیم و در این دنیا اثری داریم.
زمانی که پدرم زنده بود عدهای از او پرسیدند با مدرسهسازی دنبال چه هستی و او گفته بود برای من همین که بچهها اسم خدا را یاد بگیرند کافی است. پدرم همیشه میگفت حالا که خدا این همه نعمت به من داده باید کاری کنیم تا گوشهای از کارها را بگیرم. از نظر من هم وقتی کار خیر میکنی شبیه کسی میشوی که بدهکار است و وقتی بدهیاش را میدهد نفسی راحت میکشد.
من در این راه چیزهای زیادی دیدهام. سالی که در مولوی مدرسه میساختم یکی از همسایهها از بابت ساخت مدرسه ناراحت بود و قصد داشت به نحوی جلوی کار را بگیرد، اما من که محل تحصیل بچههای آن محل را دیده بودم ـ که در زیرزمینی نمناک که بوی تعفن میداد درس میخواندند ـ عزمم برای ساخت مدرسه جدی بود. یک روز این آقا با لحن بدی شروع به دعوا کرد و میگفت تو مانع آسایش ما شدهای. من به او گفتم من برای بچههای شما مدرسه میسازم تا بتوانند باسواد شوند و بهتر از تو فکر بکنند و دیگر با کسی اینگونه برخورد نکنند. بعد از آن او به خانهاش برگشت و بار دیگر که با من مواجه شد، انگار که متنبه شده باشد گفت من حتما باید برای تو کاری بکنم تا کردهام را جبران کنم.
اتفاقا ما چون کوچهای که در مدرسه میساختیم خیلی باریک بود و تیرآهن از درون آن رد نمیشد این مرد قبول کرد دیوار اتاقش را سوراخ کنیم و تیرآهنها را از آنجا ببریم. بعدها هم این مرد خانهاش را با قیمتی ارزان به آموزش و پرورش فروخت و زمینش جزئی از حیاط مدرسه شد.
مدرسهسازی از آن کارهای خیر است که فایدهاش به جمع میرسد، نه به یک فرد خاص. گاهی ما کار خیری برای یک فرد میکنیم که بعد به دلایلی پشیمان میشویم، اما مدرسهسازی هیچوقت پشیمانی ندارد. الان من هر وقت از کار خسته میشوم به یکی از مدارسی که ساختهام میروم و با دیدن بچهها دوباره انرژی میگیرم و باز به سرکارم برمیگردم.
شما گفتید مدرسهسازی را از پدرتان یاد گرفتید. چرا پدرتان وارد این کار شد؟
اصولا آدمهایی که کار خیر میکنند آنقدر میگردند تا کاری را پیدا کنند که گرهگشا باشد. آن زمان وضع مدارس خیلی بد بود. پدرم هم به همین علت وارد این کار شد و بویژه در مناطق 14 و 15 تهران مدرسه ساخت، چون آن زمان در کلاسهای درس مدارس این منطقه حدود 50 نفر درس میخواندند.
پدرتان اولین مدرسه را در چه سالی ساخت؟
سال 60.
در کدام خیابان تهران؟
در خیابان آهنگ، اتوبان شهید محلاتی فعلی، مدرسه امام محمد باقر. پدرم همیشه دوست داشت اسم امامان را روی مدرسهها بگذارد.
شما چقدر درس خواندید؟
تا دیپلم.
مدرسهای که درس میخواندید اوضاعش خوب بود؟
بله، مدرسه ما سر پل چوبی بود و اوضاعش خوب بود. اما از دهه 60 و 70 که مدارس را از نزدیک دیدم متوجه شدم وضع تا حدی بد است.
در این مدت که مدرسه میسازید با آدمی خاص برخورد کردهاید که در ذهنتان ماندگار شده باشد؟
بله، سال 80 انتهای خیابان نیایش، مشغول ساخت مدرسه امام علی بودیم که روزی خانمی به من مراجعه کرد و توضیح داد من دبیر شیمی بودم و همیشه دوست داشتم آزمایشگاهی داشته باشم و به بچهها شیمی یاد بدهم اما هیچوقت آزمایشگاه مناسبی در دسترسمان نبود. حالا دلم میخواهد در یکی از مدارسی که خیران میسازند یک آزمایشگاه درست کنم. گفت پنج میلیون تومان پول دارم که تنها پسانداز من است.
ما در مدرسه امام علی این آزمایشگاه را ساختیم و با پول این خانم این آزمایشگاه را تجهیز کردیم. جالب بود که او دوست داشت خودش همه خریدها را بکند و اصرار داشت حتی آجر را هم خودش بخرد اما چون خانم مسنی بود من او را سوار ماشین میکردم و با هم برای خرید میرفتیم. آزمایشگاه که ساخته شد ما اسم این خانم را بالای سر در آن نصب کردیم اما وقتی چشمش به تابلو افتاد عصبانی شد و خواست تابلو را پایین بکشیم.
بعد که من علت را از او پرسیدم گفت خواب دیدهام اسم مرا بر سر در بارگاه الهی نوشتهاند و دیگر نیازی نیست اسمی از من برده شود.
الان ساختن یک مدرسه با کیفیت چقدر هزینه دارد؟
الان کلاس با مشاعات آن (راهرو، نمازخانه، دفتر مدیر و...) باید 120 متر باشد، پس یک مدرسه پنج کلاسی باید 600 متر زمین داشته باشد. این 600 متر را هم میتوان با مصالح بسیار مرغوب یا معمولی ساخت که هزینهها را متغیر میکند. اما در مجموع ساخت یک مدرسه پنج کلاسی دستکم 700 تا 800 میلیون تومان خرج دارد.
دورترین نقطهای که تا به حال مدرسه ساختهاید کجاست؟
در یکی از روستاهای خراسان جنوبی.
یادتان هست بدترین مدرسهای که دیدید و وضع آن شما را متاثر کرد کجا بود؟
مدرسهای که در مولوی داستانش را برایتان گفتم که اسمش نوبهار بود وضع خیلی بدی داشت. به آن منطقه گود زنبورکخانه میگفتند و به این علت به آن گود میگفتند که پلههای زیادی داشت و برای رسیدن به آن باید خیلی پایین میرفت. این مدرسه هر آن ممکن بود تخریب شود. یک مدرسه هم حوالی مدرسه امام علی بود که وضع بدی داشت و یکی هم در رباط کریم.
الان مدرسهای در دست ساخت دارید؟
بله، مدرسهای در خیابان وحدت اسلامی تهران که میخواهم نام پدرم را روی آن بگذارم.
چهره شما به بازرگانها میخورد، شغلتان چیست؟
من در کار صادرات فرش هستم.
فکر نمیکنید مدرسهسازی کار آدمهای پولدار است و شما به همین علت وارد این کار شدهاید؟
نه، اصلا. چون با اهدای یک آجر هم میتوان خیر بود و مدرسهسازی کرد. ولی دلم میخواهد موضوعی را بگویم. زمانی که رئیس مجمع خیرین مدرسهساز استان تهران بودم آماری بود که نشان میداد اگر در تهران حدود 30 هزار کلاس درس ساخته شود آن وقت کلاسها 30 نفره میشود. رسیدن به این نقطه البته در یک زمان سه ساله کار بسیار سختی بود.
آن زمان من کارخانهای ساختم که قالبهای مخصوصی برای استقرار کتابخانه و مدرسه در آن تولید میشد ـ هنوز هم این کارخانه فعال است ـ که در آلمان بسیار طرفدار داشت و استفاده از آن رایج بود. این قالبها طوری طراحی شده که مصرف سوخت را تا مرز یکدهم کم میکند.
چون سرعت کار با استفاده از این قالبها نیز خیلی سریع است آن زمان دقیقا به همین علت این کارخانه را راه انداختیم. مدارسی که با این سیستم ساخته میشود نیازی به بخاری ندارد بهطوری که در نقاط برفگیر سوئیس که مردم برای اسکی میروند پناهگاهها را با این سیستم میسازند.
ما مدرسهای در حسن آباد ساخته بودیم که در همسایگی این مدرسه هم مدرسهای دیگر ساخته شده بود که قبض گاز آن مدرسه مثلا 20 هزار تومان میآمد و قبض مدرسه ما که مجهز به این سیستم بود 2000تومان.
در یک مدرسه دیگر هم که با همین سیستم ساخته شده بود من اصلا شوفاژ نگذاشتم و بچههای مدرسه برایم نامهای نوشتند که شما که مدرسه ساختید چرا یادتان رفت شوفاژ بگذارید. این نامه را هنوز دارم، اما واقعیت این بود که مدرسه به علت سیستم پیشرفتهاش نیازی به وسایل گرمایشی نداشت که من بعدها از مدیرش شنیدم زمستانها از شدت گرما بچهها پنجرهها را باز میکنند.
اینها را گفتم تا بگویم اگر کسی خالص وارد این کار شود خدا راههای درست و خوب را جلوی پایش قرار میدهد.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: