در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال است در زندان هستی؟
چهار سال قبل به اتهام قتل عمدی بازداشت شدم و از آن به بعد در زندان هستم. زمانی که زندانی شدم، نوجوان بودم و درک درستی از زندان نداشتم. چهار سال از آن زمان گذشته و حالا همه چیز برایم عوض شدهاست.
متهم هستی دوستت را در خیابان به قتل رساندی؛ چرا این کار را کردی؟
مدتها بود که با هم دعوا داشتیم حتی شکایاتی علیه همدیگر مطرح کرده بودیم.
چرا با هم دعوا داشتید؟
صدرا (مقتول) میخواست من را به سمت مواد فروشی بکشد؛ اما نمیخواستم این کار را بکنم.
اما تو سابقه مواد فروشی داری، بنابراین قبل از درگیری با دوستت این کار را میکردی؟
بله درست است؛ اما چندماهی بود که دیگر موادفروشی نمیکردم و نمیخواستم ادامه بدهم. صدرا من را تحت فشار گذاشته بود و میگفت باید مواد فروشی کنی.
چرا این کار را میکرد؟
چون من خرده فروش خوبی بودم و درآمد زیادی داشتم. از او مواد میگرفتم و میفروختم. صدرا دوست نداشت من را از دست بدهد.
چرا نمیخواستی مواد فروشی کنی؟
چون میترسیدم. فهمیده بودم کارم چه خطری دارد و نباید این کار را ادامه بدهم. اگر بازداشت میشدم، معلوم نبود چه بلایی سرم میآید.
چه مدتی بود با هم دعوا داشتید؟
بیشتر از دو ماه. من علیه او شکایت هم کرده بودم.
اولین درگیری به چه دلیل و چطور اتفاق افتاد؟
موضوع همان مواد فروشی بود. او به من حمله کرد و من هم زدمش. دست بردار نبود به سراغ پدرم رفت که او را بزند. تهدیدم کرد مرا لو میدهد و کاری میکند که بازداشت شوم. من هم علیه او شکایت کردم.
این درست است که صدرا قبل از آخرین درگیری زخمی شده و دستش به شدت آسیب دیده بود؟
بله، دستش آسیب دیده بود؛ اما نمیدانم چرا. البته ادعا میکرد من زدم. با این حال ادعایش هنوز ثابت نشده بود.
صدرا با پدرت هم درگیر شده بود؟
او با پدرم مشکلی نداشت و درگیری هم نداشت؛ البته خانواده صدرا علیه پدرم هم شکایت کرد؛ اما او در این ماجرا نقشی نداشت.
پس چرا در هر دو درگیری حضور داشت؟
او به حمایت از من آمده بود. با صدرا هم دعوا نکرد؛ اما صدرا و خانوادهاش علیه ما شکایت کردند.
در مورد دعوای آخر که به قتل منجر شد توضیح بده؟
شب حادثه ما در خانه خاله ام مهمان بودیم. مادر و خواهرانم زودتر رفته بودند و قرار بود من و پدرم هم برویم. صدرا یکدفعه جلوی ما ظاهر شد. سعی کردیم درگیر نشویم و رفتیم؛ اما موقع برگشت از خانه خالهام دوباره دیدم صدرا آنجاست. او سوار ماشین بود و منتظر بود تا من از خانه بیرون بیایم. به محض اینکه من را دید با ماشین به سمتم آمد تا مرا زیر بگیرد؛ اما توانستم فرار کنم.
اگر اینطور بود چرا به پلیس خبر ندادی؟
همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. اصلا فرصت این نبود که بخواهم به پلیس یا شخص دیگری اطلاع بدهم یا کمک بخواهم. فقط به این فکر میکردم که از دست صدرا فرار کنم.
پدرت هم در محل بود؟
بله، اما اول درگیر نشد. وقتی دیدم صدرا همچنان به دنبالم میآید، سنگی برداشتم و به سمت شیشه خودرویش پرت کردم. شیشه شکست. او پیاده شد. یک قمه در دستش بود. با قمه به طرف من حمله کرد. پدرم هم چماق داشت؛ اما باز هم درگیر نشد. همین که صدرا قمه را بلند کرد تا مرا بزند من هم خم شدم تا پایش را بگیرم. متوجه نشدم چاقو چطور وارد بدنش شد. فقط دیدم خون از ران پایش بیرون زد و او هم لنگلنگان به سمت خودرویش رفت و فرار کرد.
پس قبول داری ضربه را تو زدی؟
بله، قبول دارم؛ اما قصدم کشتن صدرا نبود. من سالها با او دوست بودم و خیلی دوستش داشتم. فقط نمیخواستم کاری را که او میخواهد، انجام بدهم. فکر میکنم این حقم بود. شغلم را باید خودم انتخاب میکردم.
اما ضربهای که زدی کشنده بود؟
ضربه به پایش برخورد کرد. من نمیدانستم اگر ضربه به پا برخورد کند کشندهاست. تا به حال نه دیده و نه شنیدهبودم که اگر کسی ضربه به پایش برخورد کند، میمیرد.
به نظر میرسد تو خودت میدانستی که ضربه کشنده است چون بلافاصله بعد از دعوا فرار کردی؟
بلافاصله نبود. وقتی که شنیدم صدرا فوت کرده است، فرار کردم. آن زمان هجده ساله بودم و نمیتوانستم درست تصمیم بگیرم. خیلی اشتباه بزرگی بود، اما آنقدر ترسیده بودم که چارهای جز فرار نداشتم.
شاهدانی که در صحنه بودند میگویند پدرت ضربهای به شمشیر صدرا زد و شمشیر شکست و لزومی نداشت که تو به پایش ضربه بزنی، چون او دیگر وسیلهای نداشت که به تو آسیبی وارد کند؟
نه اینطور نیست. من چنین صحنهای را ندیدم. اگر هم پدرم به شمشیر صدرا ضربه زد، لابد زمانی بود که من سرم پایین بود و ندیدم پدرم آنجاست. وقتی به صدرا ضربه زدم، شمشیرش را بلند کرده بود تا من را بزند.
چرا او را به بیمارستان نبردی؟ شاید اگر زود تحت درمان قرار میگرفت، زنده میماند.
من از ترس فرار کردم، البته صدرا خودش حالش خوب بود. سوار خودرو شد و توانست رانندگی کند. خودش دیر به بیمارستان رفت؛ اگر زودتر میرفت شاید زنده میماند.
فکر میکنی چرا دیر به بیمارستان رفت؟
او خودش خلافکار بود، اگر با آن وضع به بیمارستان میرفت بازخواستش میکردند. شاید به این دلیل نرفت. وقتی هم رفتهبود خیلی دیر بود و دکترها نتوانستند کاری کنند.
چه مدتی فراری بودی؟
چند ماه بیشتر نبود. بعد بازداشت شدم.
در مدتی که فراری بودی کجا زندگی میکردی؟
در خانه یکی از اقوام بودم. تهران را مدت کوتاهی ترک کردم؛ اما بعد دوباره برگشتم.
تو یک بار پیش از این به قصاص محکوم شدی و دیوانعالی کشور حکم را نقض کرد. در این مدت چرا سعی نکردی رضایت بگیری؟
خانواده صدرا حاضر نیستند با ما صحبت کنند. به هر حال قبول دارم که ضربه را زدهام و حاضر هستم هرکاری برای جبران کاری که کردم بکنم؛ اما خانواده صدرا فکر میکنند، اشتباه فقط از من بود و پسرشان کاری نکرد. من این را قبول ندارم. اشتباه صدرا محرز شده و دیوان عالی کشور هم به همین دلیل حکم را نقض کرد؛ بنابراین بهتر است آنها هم سهم فرزند خود را در این درگیری قبول کنند. اگر من زودتر ضربه را به پای صدرا نزده بودم، او به من ضربه میزد و مرا میکشت. دادگاه این را قبول کرده است. همه ما میدانیم اگر مستندات محکمی وجود نداشت، دادگاه قبول نمیکرد. دادگاه در این خصوص خیلی سختگیر است؛ اما مستندات و مدارکی که وکیل من ارائه کرد و گفتههای شاهدان همگی نشان میدهدصدرا هم مقصر بوده است.
خانواده مقتول میگویند، اگر تو از آنها عذرخواهی میکردی از قصاص گذشت میکردند؟
من بارها از آنها عذرخواهی کردم. از خانوادهام خواستم به دیدارشان بروند. خودم در زندان هستم و نمیتوانم به خانهشان بروم. آنها حاضر نیستند خانواده من را ببینند.
مادر صدرا پسرش را از دست داده و تو اتهاماتی به او وارد کردهای. فکر نمیکنی همین حرفها باعث شده، او اینطور ناراحت باشد.
من میدانم او مادر است و مادرها جانشان به جان فرزندشان بستهاست. مادر من هم شرایط خوبی ندارد. به دلیل غمی که به این زن وارد کردم، از او عذرخواهی میکنم؛ اما خواهش میکنم کمی از احساسات فاصله بگیرد وبه واقعیت فکر کند، به اینکه پسرش هم مقصر بود و اگر آن شب من را دنبال نمیکرد و شمشیر نمیکشید، من هم مجبور به دفاع نمیشدم. با این حال به دلیل اتفاقی که افتاده است از او عذرخواهی میکنم و درخواست دارم من را ببخشد و حلالم کند.
چهار سال است در زندان هستی و پروندهات افتو خیزهای زیادی داشته است. فکر میکنی اینبار حکم دادگاه چه باشد؟
فکر میکنم تبرئه شوم؛ اما اگر محکوم هم شوم دوباره تلاشم را برای اینکه بتوانم واقعیت را ثابت کنم، ادامه میدهم. از همه چیز مهمتر برایم این است که پدر و مادر مقتول من را ببخشند. آنها در این درگیری هیچ تقصیری نداشتند؛ همانطور که پدر و مادر من نداشتند، به دلیل همه چیز از آنها عذرخواهی میکنم. من تاوان اشتباهاتم را پس دادم. چهار سال از بهترین روزهای زندگیام را در زندان گذراندم و سختی زیادی کشیدم. در این سالها میتوانستم کار کنم و کلی در زندگی جلو باشم؛ اما گرفتار اشتباهاتم شدم.
اگر از زندان بیرون بیایی برنامهای برای زندگیات داری؟
کار میکنم و دیگر سمت خلاف نمیروم. به دلیل کارهایی که قبلا کردم، پشیمان هستم. زندگی سالمی را پیش میگیرم و سعی میکنم دیگر خطا نکنم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: