حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این دو پسرخاله که متهم هستند در سه سرقت مسلحانه و سه قتل شرکت داشتند در شعبه یکم دادگاه کیفری استان البرز محاکمه شدند.
آنها که اولین جرم خود را 19 سال پیش مرتکب شده بودند به تصور این که هرگز بازداشت نمیشوند در کرج مرتکب جنایت دیگری شدند و همین پایان 19 سال فرارشان بود.
نماینده دادستان در مورد جنایاتی که این دو پسرخاله انجام دادهاند توضیح میدهد و میگوید: «چندی قبل ماموران پلیس کرج در جریان قتل مردی قرار گرفتند که به نظر میرسید به دست مستاجرش کشته شده است. وسایل خانه این مرد نیز به سرقت رفته بود.
فرزندان مقتول گفتند پدرشان مستاجری داشت که کرایه نمیداد و این اواخر با هم به مشکل برخورده بودند. آنها همچنین گفتند با توجه به این که مستاجر پدرشان که حمید نام دارد همزمان با مرگ پدرشان ناپدید شده، فکر میکنند او این قتل را انجام داده است.»
نماینده دادستان ادامه میدهد: «تحقیقات در این خصوص آغاز شد و متوجه شدیم حمید، زنی در جنوب کشور دارد و این زن خانهای به نام خودش اجاره کرده است.
در بازجوییها از این زن مشخص شد حمید همسری هم در شمال کشور دارد و مطابق گفته زن جنوبی، وی در حال حاضر با آن همسرش در شمال کشور زندگی میکند. ماموران با قرار نیابت به خانه زن دوم حمید رفتند و موفق شدند او را بازداشت کنند. در بازجویی از این مرد مشخص شد عامل قتل مرد صاحبخانه خودش است.
او جزئیات قتل را افشا کرد و گفت برای رسیدن به پول این کار را کرده است. وقتی سوابق حمید را مورد بررسی قرار دادیم متوجه شدیم او متهمی است که از 19 سال قبل تحت تعقیب قرار دارد و در سه سرقت مسلحانه شرکت داشته است. وقتی حمید مورد بازجویی قرار گرفت نهتنها به این سرقتها اقرار کرد بلکه توضیح داد چطور دو نفر دیگر را نیز به قتل رسانده است.
نماینده دادستان ادامه میدهد: حمید در شهر اصفهان در جریان سرقت از بانک، معاون شعبه را به قتل رسانده و برای انجام این سرقت دست به سرقت ماشینی زده که راننده آن را نیز کشته بود. او این سرقتها را سالهای دهه 70 انجام داده و مبالغ کلانی نیز به سرقت برده بود.
وی در مورد این که چرا رسیدگی به این پرونده آنقدر طولانی شده است، میگوید: قبل از استان شدن البرز اختلافی بین دادگستری کرج و اصفهان بود که پرونده کجا رسیدگی شود.
وقتی کرج به استان البرز تبدیل شد دیوان عالی کشور رای داد این پرونده در استان البرز رسیدگی شود چرا که جرم در این استان کشف شده بود، به همین دلیل روند رسیدگی آنقدر طولانی شد.
انکار نمیکنم
حمید یک مجرم تمام عیار است. او براحتی سه نفر را کشته و دست به سرقتهای متعددی زده است، اما از مرگ میترسد. او در مورد جرایمی که انجام داده است، میگوید: همه را قبول دارم. آنقدر جنایت کردم که نمیتوانم انکار کنم.
او در مورد جزئیات این جنایات میگوید: وقتی تصمیم گرفتم بانکی را سرقت کنم نیاز به خودرو داشتم، به همین دلیل هم موضوع را به پسرخالهام حسین گفتم و تصمیم گرفتیم با هم ماشینی را سرقت کنیم. یک پیکان را به صورت دربست اجاره کردیم و به بیابان که رسیدیم دست و پای راننده را بستیم و او را به صندوق عقب انداختیم. نمیشد کاری کرد.
او چهره ما را به یاد داشت و اگر رهایش میکردیم، موضوع را به پلیس گزارش میداد، پس مجبور بودیم او را بکشیم. وی را از صندوق عقب بیرون آوردیم و من او را با شلیک یک گلوله کشتم. جسد را همانجا رها کردیم.
خودرو را به خانه من بردیم، دو هفته طول کشید تا یک راننده پیدا کنیم. پس باز هم نمیشد با همین خودرو دزدی کنیم چون خیلی زود شناسایی میشدیم. دوباره پیکانی را دربست کرایه و راننده را در یک مکان خلوت وادار به پیادهشدن کردیم و خودرو را بردیم. بعد به بانک رفتیم، در آنجا با تهدید مردم حدود یک میلیون تومان پول دزدیدیم و بعد سوار خودرو شدیم. رانندهای که پیدا کرده بودیم خیلی زبروزرنگ بود و سریع ما را از منطقه دور کرد. برای مدتی از اصفهان دور شدیم.
این مرد در مورد دومین قتلی که مرتکب شده است، میگوید: در بانک بودیم که مرتکب قتل شدم. بعد از دزدی به معاون بانک شلیک کردم و از آنجا خارج شدم، بعد از مدتی فهمیدم او فوت شده است. ما این جرایم را در اصفهان انجام دادیم و بعد برای این که بازداشت نشویم شهر را ترک کردیم و تا سالها هم دست به هیچ جرمی نزدیم تا این که چند سال بعد دوباره بیپول شدم و تصمیم گرفتم دزدی کنم.
این بار هم به شاهین گفتم، اما نفر سومی که راننده ما بود قبول نکرد در این سرقت همراه ما باشد. ناچار شدیم یک نفر دیگر را پیدا کنیم، به شیوه قبل یک پیکان سرقت کردیم و به بانک رفتیم.
بعد از این که چند میلیون تومان پول دزدیدیم حین فرار ماشین داخل چاله افتاد و مجبور شدیم پیاده فرار کنیم. به یک روستا رسیدیم در آنجا جلوی رانندهای را گرفتیم. من با شلیک گلوله به پایش او را وادار کردم خودرواش را به ما بدهد، دوباره فرار کردیم و باز نتوانستند بازداشتمان کنند.
حمید در مورد این که چگونه بانک آخر را برای دزدی انتخاب کرد، میگوید: یکی از کارمندان بانک دوست حسین بود و او به صورت دوستانه توانسته بود کمی اطلاعات بگیرد، اینطور بود که من فهمیدم این بانک ضعفهای امنیتی زیادی دارد و ما میتوانیم از آنجا سرقت کنیم.
حمید بعد از همه این سرقتها برای این که بازداشت نشود به کرج نقلمکان کرد و زندگی پنهانیاش را ادامه داد. او که تصور نمیکرد بازداشت شود، حالا میگوید: اصلا فکر نمیکردم شناسایی شوم.
در تمام این سالها جنایت کرده و همیشه توانسته بودم از دست پلیس فرار کنم، به همین علت فکر میکردم اگر یکبار دیگر مرتکب قتل شوم باز هم میتوانم فرار کنم، اما این بار نشد. وقتی دست به قتل صاحبخانهام زدم فکر میکردم باز هم با فرار از شهر میتوانم خودم را پنهان کنم ولی این دفعه دیگر به آخر خط رسیدم. به هر حال باید یکجا تاوان کارهایی را که میکردم، میدادم.
حمید در مورد این که اگر دستگیر نمیشد باز هم دست به جنایت میزد، میگوید: سالها بود که کار خلافی نکرده بودم و میخواستم آرام زندگی کنم، اما اگر بازداشت نمیشدم شاید باز هم این کار را میکردم.
درس عبرت
حسین پسرخاله حمید است. او میگوید به خاطر دینی که به حمید داشت دست به این جرایم زده است او میگوید: وقتی خیلی بچه بودم، پدرم را از دست دادم. حمید خیلی به ما کمک کرد، با این که پسرخالهام بود، اما مثل یک پدر برای ما کار میکرد و هزینه زندگیمان را میداد، او خیلی از ما حمایت میکرد.
این موضوع باعث شده بود نسبت به او احساس دین کنم. وقتی از من خواست کمکش کنم و با هم دست به سرقت بزنیم قبول کردم. قرار بود فقط یکبار باشد. خیلی میترسیدم. جوان بودم و تا به حال از این کارها نکرده بودم، قبول دارم با هم خودرو دزدیدیم و زمانی که او داشت راننده را میکشت من هم آنجا بودم حتی زمانی که در بانک معاون شعبه را کشت آنجا بودم، اما هیچکدام از این کارها از پیش طراحی شده نبود.
حسین در مورد این که چرا در سرقت دوم با حمید همراه شد، میگوید: در سرقت دوم حمید باز از من خواست کمکش کنم چون کسی که اطلاعات را داد دوست من بود. البته اطلاعات را از دوستم نگرفتم که سرقت کنیم، ما با هم صحبت کردیم و به صورت دوستانه او چیزهایی به من گفت و من هم به حمید اطلاع دادم، بعد حمید اصرار کرد این کار را انجام دهیم.
بار دوم به او گفتم میترسم و میدانم این بار بازداشت میشوم و باید به زندان بروم، اما او جواب داد ما بازهم میتوانیم فرار کنیم. بعد از سرقت دوم بود که دیگر دست به کار خطایی نزدم، حتی همراه حمید به کرج نرفتم و در خانه خودمان ماندم. بیشتر به فکر زندگیام بودم، ازدواج کرده بودم و میخواستم زندگی سالمی داشته باشم. با این که دادستان به من اتهام معاونت در قتل وارد کرده، اما در هیچکدام از قتلها معاونت نداشتم، چون اصلا خبر نداشتم قرار است قتلی اتفاق بیفتد.
این متهم در پایان میگوید: شاید درخواست بخشش خیلی زیاد باشد، اما زندگی سالمی که در این سالها داشتم نشان میدهد من میخواستم آدم خوبی باشم و از کارهای گذشتهام درس گرفتهام. امیدوارم به خاطر همسر و فرزندانم مجازات سنگینی در انتظار من نباشد.
مرجان لقایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....