داستان پلیسی؛ جنایت بدون سرنخ - قسمت پایانی

باج‌خواهی خونین

در شماره‌های قبل خواندید مجرمی حرفه‌ای به نام حسن یک روز بعد از آزادی‌اش از زندان به قتل می‌رسد و کارآگاه شهاب و ستوان ظهوری به فیلمی خصوصی دست می‌یابند که برای مقتول به صورت سفارشی پست شده بود. در این فیلم مجرمی سابقه‌دار به نام مجید و دختری به نام آزاده که دست به خودکشی زده است، حضور دارند. اکنون ادامه ماجرا را بخوانید:
کد خبر: ۵۵۷۰۱۹

والدین آزاده هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن به سرگرد شهاب و دستیارش نداشتند. آنها هم دلیل خودکشی دخترشان را نمی‌دانستند، اما وقتی اسم مجید به گوششان خورد، خاطره‌ای محو در ذهنشان شکل گرفت و بالاخره مادر آزاده یادش آمد دخترش درباره مجید با او حرف زده و بظاهر قرار بود این مرد به خواستگاری دختر جوان بیاید.

دو همکار بعد از اتمام گفت‌وگو با والدین آزاده، راهی خانه مجید شدند. او هنوز در همان منزل سکونت داشت. البته همسرش گفت او سه روز قبل به سفر رفته است. زن جوان دو سال قبل ازدواج کرده و از سوابق گذشته همسرش هیچ اطلاعی نداشت، وقتی فهمید مجید قبلا زندان بوده چنان شوکه شد که نزدیک بود از حال برود. فرار او ثابت می‌کرد این مرد در جنایت نقش داشته است. شهاب سعی کرد با لحن آرام و ملایم بعضی جزئیات پرونده را به همسر مجید اطلاع بدهد تا او را برای همکاری با پلیس ترغیب کند. بالاخره قرارها گذاشته شد و با هماهنگی کارآگاه خانه مجید به صورت شبانه‌روزی تحت کنترل درآمد. همسر مظنون نیز قول داد اگر شوهرش با او تماس گرفت، پلیس را در جریان بگذارد.

زن جوان سه روز بعد با ستوان ظهوری تماس گرفت و گفت مجید از او خواسته است به اهواز برود. ستوان و رئیس‌اش فورا نیابت قضایی گرفتند و همراه زن راهی جنوب شدند و بالاخره با کمک او توانستند مظنون را در مسافرخانه‌ای پیدا و دستگیر کنند. مجید با اولین پرواز به تهران بازگردانده شد. او قبل از رسیدن به اداره آگاهی در هواپیما به قتل دوست قدیمی‌اش اقرار کرده بود و وقتی در اداره تحت بازجویی قرار گرفت، انگیزه‌اش را از جنایت توضیح داد. مجید سال‌ها قبل در زندان با حسن آشنا شده بود و بعد از آزادی چند بار با هم سرقت انجام داده بودند، اما بعد مجید تصمیم گرفته بود از این کار دست بکشد.

«من دنبال پول زیاد بودم برای همین هم سراغ آزاده رفتم. با او از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم. می‌دانستم خانواده ثروتمندی دارد برای همین با او طرح دوستی ریختم و بحث ازدواج را پیش کشیدم. پس از این که اعتمادش را به دست آوردم او را به خانه حسن کشاندم و مخفیانه فیلم تهیه کردم. حسن در تمام این کارها به من کمک کرد. قرار بود از آزاده اخاذی کنیم، اما او خودش را کشت و نقشه‌مان نقش بر آب شد. بعد از آن دیگر با حسن هم رابطه چندانی نداشتم تا این که چند وقت پیش با من تماس گرفت و ماجرای فیلم را مطرح کرد. فیلم دست او بود. حالا او می‌خواست از من اخاذی کند و گفت اگر پول ندهم فیلم را برای زنم می‌فرستد. من چند روز تعقیبش کردم تا این که یک روز در میدان توحید او را به ماموران گشت لو دادم.»

آن طور که متهم توضیح داد، حسن برخلاف تصور وی زود آزاد شده و به محض بیرون آمدن از زندان بار دیگر با مجید تماس گرفته و بحث اخاذی را تکرار کرده بود. مجید در حالی که اشک به چشم داشت به شهاب گفت: «آن روز در نزدیکی پارک چیتگر قرار گذاشتیم. من از سر ناچاری کمی پول تهیه کرده و با خودم برده بودم آن را به حسن دادم و گفتم فیلم را پس بده، اما گفت فیلم دستش نیست گفت آن را برای این که در امان باشد برای خودش پست کرده و فردا یا پس‌فردا برایش می‌رسد. حرفش را باور نکردم و با هم درگیر شدیم. او را با چاقو زدم و جنازه‌اش را زیر پل انداختم بعد به خانه‌اش رفتم، اما هرچه گشتم اثری از فیلم نبود».

کارآگاه بعد از شنیدن حرف‌های متهم دستور انتقال او را به بازداشتگاه صادر کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها