خُ پَ چِ نشستییییی؟! اگه از بروبچ چیزی یاد گرفتی که نباس بشینی هی بگی بهار کی میآد؛ اونم با این قیمتای پسته و آجیل و میوه! پاشو برو مساااافرت باباااا!
سهیلا ج. از کرمانشاه: خواستم بگم به جای اینکه یه عالمه پیامک از آقا یا خانوم بدون نام چاپ کنید، پیامک ما رو هم چاپ کنید. ضمناً صفحه بروبچ رو بیشتر کنید چون قسمت جذاب چاردیواری، همین صفحهست.
آخ که اگه هر کی پیامک یا مطلبی میفرستاد اسمشم مینوشت، این همه جا واس آقا یا خانوم بدون نام هم نمیموند.
غریبه: خوشحالم که خونهتون بزرگ شده. تبریک. به خاطر تنگی دلم برای پاسخگوی تنهاییهای خودم حسابی بهتون حسودیم شد، همراه با بارش قطراتی که واسه هیچکس ارزشی نداره. امیدوارم تو و دوستات به پای هم پیر شید! من و غمهام و روزهای بیپاسخگو هم میگذره[...].
بذا عیدی، یه کلید طلایی بهت بدم: به نظرت کسی که در معرض انواع میکروب و ویروسه زودتر و شدیدتر مریض میشه یا اونی که به خودش زحمت رعایت بهداشت رو میده؟ غم و شادی توی زندگی آدم یه همچو حالتی مث محیط میکروبی و محیط بهداشتی داره. اگه میخوای به قول خودت به من و دوستام که دیگه همهمون از دست هم پیر شدیم! (یهوختم دیدی سال جدید افتادیم به جون هم!) حسودیت نشه و عوضش، ما به تو حسودی کنیم، پاشو برو یه آب به دسصورتت بزن (عحعحعح... چیییییه این همه اشک دلمه بسته رو صورتت؟! واهواهواه... حسنی نگو... شلمرووود!) بهداشت شادی رو با جدا کردن زانوهات از بغلت رعایت کن، در معرض آدما و افکار میکروبی غمزده نمون، دو روز دیگه که عیده همه حسودیشون میشه: غریبه نگو یه دست گل! غریبه مییای بازی کنیم (تو هم کلاس بذار بگو: نه نمییام!)
فرزانه کاظمی از خرمدره: افسرده شدم! آخه حتی اسمم چاپ نمیشه. کجاست انصافت؟
اممم... بذ بینم تو این جیبم نییییس؟!... نع نبود... پ کجااااس؟ آااا...هاااان... تو جیب پیرهنی که شمارههای پیش چاپ شد مونده لابد! ندیدیش؟! یخده دقیقتر جیباشو بگرد! میبینی اسمت رو!
دختری از برج قابوس: وای یه دنیا ممنون بابت صفحه 13. با اینکه اسمش خانه بروبچهها نیست ولی همین که جوابای پاسخگو توش نوشته شده، خیلی خوبه[...].
ضمن تشکر از قابوسبنبرجگیر! به قول این داداشمون فردوسی پاکزاد: «بسی رنج بردیم نگو چیست کار!/ چرا این صفحه را بشکسته لیلی!»
بدون نام: ببخشید میشه لطف کنید اسمم رو چاپ کنید؟ اقدس خانم به دخترتون بگین با من قهر باشه! ولی چرا دفتر ریاضیم رو برام نمیاره؟![...]
نگا کن جان ما! کارمون به کجا رسید! خب اینجوری که فردا یه پیام دیگه میآد: «مرد! پاشو برو سر کار... لنگه ظهره»! «ببخشید دو هفته پیش یه پیامک از عیال ما چاپیدید، بهش بگین الان دیگه عیده! تعطیلیم و بیکار»!
سحر: یه بار نامه دادم چاپ نکردین! اگه اینم چاپ نکنید قهر میشما.
نامهت به دستم رسیده بوده؟ قهر چرا بابا... دیگه همه قهرا دارن میرن آشتیکنون در این فرصت باقیمونده، خوشت مییاد سحر نوروز از راه برسه و سحر ما قهر باشه هنوز؟
منیژه از دیار ساوالان: چطوری مش حسامی؟ خوب سیل پیامک راه انداختیا! بپا غرق نشی یه وخ! میدونی داش! شش هفت ساله که خواننده این صفحه توپم و بعد کنکور با متنام در خدمتم اگر عمری بود. منتظرم باشم.
منتظرم و از همین الانم ثانیهشماری میکنم: تیکتاک تیکتاک... دینگدانگ... شرق! شورق! (دو تای آخر ثانیهشمارش از این ساعت پاندولیا بود! از اون بزرگای قدیمیش! نگران نشو!)
بدون نام: بعضی وقتها که نزدیک عید میشه و مردم شروع میکنن به خونهتکونی، با خودم میگم کاش فقط یه کم به خونهتکونی درونم فکر میکردیم. اگه میشد چقدر خوب میشد.
نگار: بهار با همه زیباییها و تغییرات عالیاش از راه میرسد. چقدر خوب است که ما نیز با تغییرات عالی و زیبا به استقبالش برویم.
لیلی صفیرزاده از اهواز: سلام کاااا. حال کردوم با این چاردیواریتون، با این پیاماتون، مو چاکرخواه همهتون هستم. مو خیلی میخوامتون. خسته نباشید.
سی چه پاچهخواری میکنیییی؟ هاااان؟ گوشات ببُرُم بذارُم کف دستت دیگه همچی هوساااا نکنیییی؟!
روهینه از رشت: دوشنبههاتون آفتابی، که دوشنبههام رو آفتابی کردین. دنیاتون رنگارنگ، شادیهاتون هزار هزار، غمهاتون یک در هزار!
«هزار و سیصد و نود و دو» تا دونه جوونة شادی رو از من بپذیر. بیا اینجا رو امضا کن که فردا نگی آی من نپذیرفتم و خونهمون کسی نبود تحویل بگیره و اینا.