حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شما بهعنوان یکی از هنرمندان تاثیرگذار در روند خلق آثار انقلابی سالها درباره فعالیتهای خود در دوران انقلاب سکوت کرده بودید و این در حالی است که بسیاری از افراد از همان سالها تا به امروز در همه رسانهها حضور یافتند و به صحبت درباره جزئیات کارهای موسیقی خود پرداختند، این پرهیز دلیل خاصی داشت؟
من بعد از انقلاب سالها سکوت کردم و درباره کارهایی که انجام دادم هیچ جا صبحت و مصاحبه نکردم بعد از مدتها یکی از دوستانم به من گفت تو یک وسیله در تاریخ انقلاب هستی و تاریخ انقلاب باید همانطور که هست، درج شود و به گوش همگان برسد و اکنون نیز عنوان نکردنش خیانت به تاریخ است. بعد از آن اتفاق و شنیدن صحبتهای دوستانم تصمیم گرفتم درباره کارهایم مواردی را مطرح کنم.
آثار شما به نوعی با انقلاب گره خورده و به قدری در ذهنها ماندگار شدهاند که علاوه بر بعد نوستالژیکشان، هرگاه حتی در زمانهایی خارج از دهه فجر پخش شود برای مخاطب گوشنواز است. چه شد که آن آثار با این رمز ماندگاری در دوران سخت پیروزی انقلاب که شاید بدترین شرایط برای ساخت آثار موسیقایی بود، شکل گرفت؟
شاید مهمترین دلیلی که باعث شده آن آثار در خاطرات بماند و نسلهای بعدی هم حاضر به گوش کردنشان باشند، این است که از دل برآمده بود و کاملا مردمی و برخاسته از جانها و شیفتگان انقلاب بود، به همین دلیل بر دل کسانی که این رابطه درونی را با انقلاب و تاریخ میهنشان حفظ کردند، مینشیند.
البته دلیل دیگر نیز شرایط تاریخی کشور بود چراکه اگر این کارها در شرایطی غیر از آن شرایط تولید میشد شاید مثل بقیه آثار آنچنان هم مورد توجه واقع نمیشد حال تشخیص اینکه چه عاملی باعث شد در آن فضای تاریخی و در آن جغرافیای انقلاب که سراسر ایران را فرا گرفته بود، کسی به فکر این بیفتد که با استفاده از هنر آن هم از نوع موسیقی همراه مردم و انقلاب شود، کار مشکلی است.
واقعیت این است که من موزیسین نیستم و اصلا تحصیلات موسیقی ندارم و آن روزی که شروع به ساختن آن موسیقیها و سرودهای انقلابی کردم هیچ تجربهای در ساختن هیچ سرود، ترانه و آهنگی نداشتم. بر این اساس وقتی من در این زمینه پرورش نیافتهام و هیچ تجربهای ندارم یکدفعه چیزی از من سر میزند که اسمش را موسیقی، ملودی و سرود میگذارند باورش یک مقدار مشکل است، ولی معتقدم تمام اینها یک قرار الهی بوده که باید یک کسی این کار را انجام میداده است.
البته این خود جای سوال دارد، کسی که موزیسین نیست چطور این کارها را ساخته ولی من هم برایش جوابی ندارم غیر از اینکه بگویم مسئولیتی بوده که خداوند مقدر کرده است. من نیز در جهت مسیر انقلاب و اوج گرفتن شور حرکتهای انقلابی در میان جمعیت و به عنوان قطرهای از دریای خروشان، در حرکت بودم.
یادم میآید روزی در میان جمعیت در میدان آزادی بودم و آن روز برای اولین بار شعار «تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد» در میان مردم مطرح شد همان روز از قسمتهای پشت جمعیت شعار دیگری ساخته شد با عنوان «ازهاری بیچاره بازم میگی نواره» این شعار تا زمانی که مردم به طور کامل دور میدان آزادی چرخیدند کامل و تبدیل به شعر چند بیتی شد.
شما گروه سرودی داشتید که آثارتان را در بهشت زهرا و فرودگاه در لحظه ورود امام اجرا کردند، آن گروه از کجا شکل گرفته بود؟
یک روز آقای صبحدل در مسجد قبا با اجازه مرحوم دکتر مفتح که امام جماعت آنجا بودند، اعلام کردند ما قصد داریم گروه سرود تشکیل دهیم و هر کسی علاقهمند است برای حضور در این گروه اعلام آمادگی کند. با اعلام آمادگی افراد، انتخاب کردن از این تعداد به لحاظ روحی کار مشکلی بود زیرا همه آنها با اشتیاق کامل علاقهمند به حضور در گروه بودند و چنین امکانی وجود نداشت که همه را انتخاب کنیم اما به هر صورت تعداد 120 الی 130 نفر را برای اجرا انتخاب کردیم و جلسات تمرین را گذاشتیم تا اینکه بحث آمدن امام جدی شد. در آن زمان در کمیته استقبال، اجرای دو سرود «خمینی ای امام» و «برخیزید ای شهیدان راه خدا» در فرودگاه و بهشت زهرا مورد تصویب قرار گرفت. ما مجموعه خوانندگان را به دو گروه تقسیم کردیم، بخشی را برای اجرای سرود اول به فرودگاه بردیم و گروهی را به بهشت زهرا برای اجرای سرود «برخیزید» اعزام کردیم و هرکدام به موقع خود به اجرا پرداختند.
بعد از انقلاب گروه سرود چه شد؟
این گروه بعد از انقلاب تقریبا یک هفته در میان در نماز جمعه میخواندند، ولی از آنجا که تعدادشان خیلی زیاد بود بعدها پراکنده شدند؛ البته اکثرافراد گروهی که در فرودگاه خواندند همچنان با هم ارتباط دارند و سالی چند بار دور هم جمع میشوند، ولی هیچ کدامشان در زمینه موسیقی فعال نشدند.
چند روایت از سرود «خمینی ای امام» وجود دارد حتی چندی پیش عنوان شده بود که شما خالق آن نیستید؟
متاسفانه دشمنان بیشتر هستند تا دوستان ولی دوستان هم با بیتوجهی تحریف تاریخی میکنند. این کار هیچ ربطی به هیچ کس دیگری جز من و آقای سبزواری در هیچ لحظهای از تاریخ نداشته است. در آن زمان آقای سبزواری دو تا شعر درباره حضرت امام(ره) به من دادند من این دو شعر را تلفیق کردم که خروجی این شعر «خمینی ای امام» شد و در نهایت آن را قالببندی کردم و تا زمان اجرایش هم کسی حتی خانوادهام هم نمیدانست من مشغول این کار هستم، چراکه شبها که همه میخوابیدند به زیر زمین یا محفظه خرپشتک میرفتم و با یک ضبط صوت کوچک کار میکردم.
شما در این خصوص تاکنون هیچ واکنشی نشان ندادید؟
دلیلی برای نشان دادن واکنش وجود نداشت، چراکه «خمینی ای امام» شناسنامهاش روشن است و با وجود اینکه هنوز همه عوامل این کار زنده هستند، متاسفانه در آن تحریف میشود و به نام کس دیگری در رسانهها منتشر میشود.
شعارهای مردمی چقدر در شکلگیری سرودهای انقلابی نقش داشتند؟
مساله استفاده از شعارها بیشتر بعد از پیروزی انقلاب بود. در آن زمان برای اینکه حرفهایی بزنیم که بر دل بنشینند از شعارهای انقلابی استفاده میکردیم. درواقع این کار را کرده بودیم که ارتباط بین خواستهها و گفتههای مردم برقرار شود. ولی قبل از انقلاب هم فارغ از این قضیه نبودیم، مثلا من سرودی با نام زندانی ساختم که دلیل شکلگیریاش شعار آزادی زندانی سیاسی بود که مردم سر میدادند. همچنین سرودی هم بهنام سرباز ساختم که بیشتر به دلیل شعار «برادر ارتشی چرا برادرکشی» بود و هدف این بود که سربازانی که در جبهه دولت بودند و در مقابل مردم میایستادند تفنگهایشان را زمین بگذازند و به مردم بپیوندند.
بهطور کلی زمان قبل از پیروزی از موضوعات و اتفاقات و حتی شعارها الهام میگرفتیم و بعد از انقلاب عین شعارها را با ملودی اجرا میکردیم مثل «مرگ بر آمریکا»، «جنگ جنگ تا پیروزی» یا «خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» و... که البته زحمت شعر این سرودها را بیشتر حمید سبزواری، سپیده کاشانی، مرحوم استاد شاهرخی و مشفق کاشانی میکشیدند.
چرا در حال حاضر دیگر چنین موسیقیهای ماندگاری از طرف شما و دیگر آهنگسازان شکل نمیگیرد؟
من معتقدم وقتی آهنگسازان و هنرمندان بنام هستند، من نباید وارد شوم. هرچند در طول این 30 سال بعد از انقلاب هر وقت به حضورم نیاز بوده وارد شدم بهعنوان مثال سال 58 که برخی آهنگسازان ما تصمیم گرفتند آهنگی نسازند من دائم کار میکردم.
همان سال برای سالگرد 17 شهریور آقای سبزواری شعری داشتند که ما چند ماه بود آن را برای ساخت موسیقی به واحد موسیقی صدا و سیما داده بودیم، اما متاسفانه سه روز قبل از سالگرد 17 شهریور متوجه شدم کاری صورت نگرفته است. به همین خاطر پیگیر شدم و متاسفانه جوابی که شنیدم این بود که شعر ملودیک نیست و آهنگ برنمیدارد. من همان موقع زنگ زدم به آقای سبزواری و شعر را از ایشان گرفتم و بچههای گروه سرود را جمع کردم. تا آمدن آنها من با یک پیانو یک بند از شعر را ملودی گذاشتم و با آمدن بچهها و در زمانی که آنها تمرین میکردند من مابقی کار را ساختم. بعد از تمرین، همان شب زنگ زدم و استودیوی 8 رادیو را برای ضبط رزرو کردم. فردای آن روز کار را ضبط و در 16 شهریور آماده پخش شد. یادم است آن زمان اخبار کلا یک آرم بیشتر نداشت و آن روز به جای آرم اخبار این سرود را پخش کردند.
تحلیل شما از همراهی موسیقی با پیروزی انقلاب اسلامی چیست؟
بهطور کلی هنر در شکلگیری جریانهای اجتماعی نقش انکارناپذیری دارد، ولی به نظر من نقش موسیقی از سایر هنرها در این زمینه پررنگتر و ماندگارتر است. شاهد سخنم این است که انسان با شنیدن یک موسیقی پس از دهها سال ناگهان به همان دوران که اولین بار موسیقی را شنیده است برمیگردد و تمام خاطراتش زنده میشود. این خاصیت را در سایر آثار هنری به این شدت نمیبینیم واین نشان از اثربخش بودن موسیقی دارد.
آن زمان صدا و سیما در پخش سرودها خیلی تاثیرگذار بود، شاید یکی از دلایل ماندگاریشان نیز پخش از رسانه بود . وضع کنونی توجه به موسیقی را چطور میبینید؟
اگر اسمش را بیتوجهی بگذاریم، باید گفت با بیتوجهی خاصی که نسبت به موسیقی وجود دارد، هماکنون اکثرا شما عاشقانههای بسیار سخیف میشنوید و شاید 80 در صد کارهایی که پخش میشود، اینها هستند. به نظرم این رویه با سیاست صدا و سیما و ارشاد و هر سازمان یا کسی که مسئولیت فرهنگی دارد تطابق ندارد و به نظر میرسد یک افسارگسیختگی خاصی در امر شعرها، ملودیها و خوانندهها وجود دارد.
سحر طاعتی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....