حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
صدای شیون از خانه نورانی یازدهمین پیشوای عالم بلند است. خانهای که باید آن را «بیتالاحزان» نامید. خانهای که دائم تحت نظر بود و همه رفت و آمدهایش کنترل میشد؛ اما امروز دیگر لازم نیست این خانه در محاصره باشد زیرا شوکران کار خودش را کرده است و امام مظلوم به بهشت وارد شده است.
با این همه اندوه جانکاه چه باید کرد؟ آیا زمین تحمل این همه سوگ را دارد؟
واقعا 29 سال، آن هم سالهایی که سرشار از فصلهای پاییز بود، عمر کوتاهی ست برای امامی که آخرین ولی خدا را بر دامان خود پرورش میداد.
گلها هم برای عرض تسلیت به تنها جانشین امام آمدند. کسی که هر چند خرد سال است اما آخرین شگفتیساز هستی است و از امروز که اینچنین عزادار است، باید امانت سنگین امامت را بر دوش بگیرد.
اینک ای آخرین منجی بشریت!
هم به توتسلیت میگوییم و هم دست بیعت به سمت تو دراز میکنیم تا بگوییم با تو هستیم و سر به فرمان اراده تو.
میدانیم آن طور نبودهایم که تو از ما انتظار داری؛ اما از تو میخواهیم که برگردی و این خاک را آسمانی کنی...
برگردی و دست ما که همچون شاخههای درختان به سمت تو دراز شدهاند بگیری....
برگردی و به این باغ زمستان زده بهار را هدیه کنی...
برگردی و دل جمکرانی ما را منور کنی. همین.
عبدالرحیم سعیدیراد / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....